بودونبود ( تنیده یاد تو) ( میهن ای میهن)
اواز: محمد رضا شجریان
کلام: ابوالقاسم لاهوتی
اهنگ: محمد جلیل عندلیبی
تنیده یاد تو، تنیده یاد تو در تار و پودم
بود لبریز از، بود لبریز از عشقت وجودم
تنیده یاد تو، تنیده یاد تو در تار و پودم
بود لبریز از، بود لبریز از عشقت وجودم
تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی ( 2 )
فدای نام تو، فدای نام تو بود و نبودم
فدای نام تو بود و نبودم
به هر مجلس به هر زندان
به هر شادی به هر ماتم
به هر حالت که بودم، با تو بودم
ای خدای من
به هر مجلس به هر زندان
به هر شادی به هر ماتم
به هر حالت که بودم با تو بودم
تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی ( 2 )
فدای نام تو، فدای نام تو بود و نبودم
فدای نام تو بود و نبودم
---
اگر مستم، اگر هوشیار
اگر خوابم، اگر بیدار
به سوی تو بود روی سجودم ( 2 )
اگر مستم، اگر هوشیار
اگر خوابم، اگر بیدار
به سوی تو بود روی سجودم ( 2 )
---
تنیده یاد تو، تنیده یاد تو در تار و پودم
بود لبریز از، بود لبریز از عشقت وجودم
تنیده یاد تو، تنیده یاد تو در تار و پودم
بود لبریز از، بود لبریز از عشقت وجودم
تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی ( 2 )
فدای نام تو، فدای نام تو بود و نبودم
فدای نام تو بود و نبودم
به هر مجلس به هر زندان
به هر شادی به هر ماتم
به هر حالت که بودم، با تو بودم
ای خدای من
به هر مجلس به هر زندان
به هر شادی به هر ماتم
به هر حالت که بودم، با تو بودم
تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی ( 2 )
فدای نام تو، فدای نام تو بود و نبودم
فدای نام تو بود و نبودم
اواز: هایده ومازیار
با سپاس از دوست بزرگوار جناب رنجبر که این برنامه را پیشکش عاشقان
نموده اند
اواز: هایده
شعر: ابوالقاسم عارف قزوینی
تحفه درویشی از خاک پای مردم ایران زمین پیشکش به مردم ایران زمین
با سپاس از سخاوت ایشان
گدای عشقم و سلطان حسن شاه من است
به حسن نیت عشقم خدا گواه من است
خیال روی تو در هر کجا که خیمه زند
ز بیقراریم آنجا قرارگاه من است
به محفلی که توئی صد هزار تیر نگاه
روانه گشته ولی کارگر نگاه من است
هزار برق نظر خیره سوی تو لیک
شعاع روی تو از پرتو نگاه من است
برای خود کلهی دوخت ز بن نمد هر کس
چه غم ز بی کلهی که آسمان کلاه من است
خرابه ای شده ایران و مسکن دزدان
کنم چه چاره که اینجا پناهگاه من است
اگر چه عشق وطن میکشد مرا اما
خوشم بمرگ که ایندوست خیر خواه من است
ز تربت من اگر سر زند گیاه و ز آن
برنگ خون گلی ار بشکفد گیاه من است
در این دو روزه ایام غم مخور که گرت
غمی بود غمت اسوده در پناه من است
ز راه کچ چو بمنزل نمیرسی برگرد
براه راست که این راه شاهراه من است
در اشتباه شد عمر من و یقین دارم
که آنچه به ز یقین است اشتباه من است
اگر چه بیشتر از هر کسی گنه کارم
ولیک عفو تو بالاتر از گناه من است
حقوق خویش ز مردان اگر زنان گیرند
در این میان من و صد دشت زن سپاه من است
گریخت هر که ز ظلمی بمامنی عارف
شرابخانه در ایران پناهگاه من است
اواز: حمیرا
این برنامه توسط دوست بزرگوار جناب رنجبر پیشکش به عاشقان موسیقی
ملی ایران گردیده است
با سپاس از ایشان
ای صدای آسمانی
ای مقدس
ای عروج راستی
ای حیرت آور
اسم تو جاری چو عطر باغ گل
یاد تو از هر هوایی تازه تر
ای تو تعبیر تمام خوابها
پاکتری از ابرها و آبها
قبله گاه هر نیاز و آرزو
آخرین مقصود راه جستجو
اسم تو شعر ستایش
بر زبان حرف نوازش
سینه ام لبریز از تو
ای کلام ترد خواهش
ای صدای آسمانی
ای مقدس
ای عروج راستی
ای حیرت آور
اسم تو جاری چو عطر باغ گل
یاد تو از هر هوایی تازه تر
ای فسانه در صداقت در یقین
نام تو هر لحظه پر آوازه تر
ای تو تعبیر تمام خوابها
پاکتری از ابرها و آبها
قبله گاه هر نیاز و آرزو
آخرین مقصود راه جستجو
اسم تو شعر ستایش
بر زبان حرف نوازش
سینه ام لبریز از تو
ای کلام ترد خواهش
ای صدای آسمانی
ای مقدس
ای عروج راستی
ای حیرت آور
اسم تو جاری چو عطر باغ گل
یاد تو از هر هوایی تازه تر
ای فسانه در صداقت در یقین
نام تو هر لحظه پر آوازه تر
اسم تو جاری چو عطر باغ گل
یاد تو از هر هوایی تازه تر
اوازدشتی: سید جواد بدیع زاده
همنواز: مرتضی خان محجوبی
کلام: شیخ اجل سعدی
جانان هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم
صانع خدایی کاین وجود آورد بیرون از عدم
خورشید بر سرو روان دیگر ندیدم در جهان
وصفت نیایددر بیان نامت نگنجددر قلم
گفتم چو طاووسی مگر عضوی ز عضوی خوبتر
میبینمت چون نیشکر شیرینی از سر تا قدم
چندان که میبینم جفا امید میدارم وفا
چشمانت میگویند لا ابروت میگوید نعم
آخر نگاهی بازوکن ای ماه من وان گه عتاب آغازو کن ای دلبرم
چندان که خواهی نازو کن چون پادشاهان بر خدم
چون دل ببردی دین مبر هوش از من مسکین مبر
با مهربانان کین مبر لاتقتلوا صید الحرم
خارست و گل در بوستان هرچ او کند نیکوست آن
سهلست پیش دوستان از دوستان بردن ستم
او رفت و جان میپرورد این جامه بر خود میدرد
سلطان که خوابش میبرد از پاسبانانش چه غم
میزد به شمشیر جفا میرفت و میگفت از قفا
سعدی بنالیدی ز ما مردان ننالند از الم
اواز: غلامحسین بنان
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
زبامی که برخاست مشکل نشیند
تو می گفتی وفادارم ، محبت را خریدارم
ولی دیدم نبودی
تو گفتی آن حبیبم من ، که بر دردت طبیبم من
ولی دردم فزودی
تو می گفتی که روز و شب ، بود نام توام بر لب
ز عشقت بی شکیبم
دلم دیدم نمی جویی ، به لب هرگز نمی گویی
به جز نام رقیبم
من از بی خبری ز ناز و دلستانی تو
شدم فتنه بر آن محبت زبانی تو
غم خود به فسون در دل من چون بنشاندی
زدی بر دل من آتش و در خون بنشاندی
گر چه ای پری ز دوریت بی قرار و بی شکیبم
بر کنم دل از تو بس بود هر چه داده ای فریبم
من تحمل جفای تو بیش از این نمی توانم
گر فرشته ای دگر تو را از حریم دل برانم
اواز: اکبر گلپایگانی
گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بنالم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم
گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
اواز: اکبر گلپایگانی
اهنگ: بزرگ لشکری
خدایا خدایا
چرا از من او را گرفتی که ماتم بگیرم
من این سوی دنیا تو آن سوی دنیا
چرا درد خود کم بگیرم
ز روزی که رفته ز پیشم او نامه ننوشته
ز خاطر مگر برده او از دل یاد بگذشته
دریغا گذشته گذشته
خدایا همه هستی ام را گرفتی
همه هستی ام را تو یکجا گرفتی
اگر روزی از این قفس پر بگیرم
روم سر به پایش نهم تا بمیرم
و یا زندگی را من از سر بگیرم
اواز: غلامحسین بنان
کلام ها: ؟
اهنگ : ؟
دلی به خون نشسته دارم
دلی به غم شکسته دارم
چو مرغ توفان گذشته از جان به کام توفان
ندیده ام به بزم هستی
نه ......می نه ذوق مستی
ندیده به شادی به نامرادی زکوی جانان روم
جدا از ان نگاه اتش خیزت
چو اتشی خاموشم
به یاد ان لبان شور انگیزت
چو می به ساغر جوشم
چو لاله ام که اشک شب جای می
به کام من ریزد
شراب غم بود که دست دوران
به جام من می ریزد
اگر که روزی باز آيی ،گذر در اين ره بنمايی،ياد گذشته ی ما
گل و گياه اين وادی چون من بخندد از شادی، تازه شود ز صفا
عشق بی حاصل من، اکنون سوزد دل من، بر آرزویت
چون آه بی اثرم فریاد رهگذرم هر شب به کویت
اگر که روزی باز آيی ،گذر در اين ره بنمايی،ياد گذشته ی ما
گل و گياه اين وادی چون من بخندد از شادی، تازه شود ز صفا
برانم از دل عشق تو را اگر خدا خواهد
گریزم از میدان بلا اگر خدا خواهد
روم بجایی که غم نباشد اگر خدا خواهد
چنین به عاشق ستم نباشد اگر خدا خواهد
قسم به تار موی تو که از جهان رمیده ام من
چو آخرین فروغ مه،به بام شب پریده ام من
ز بس کشیده ام جفا
روم به آن جزیره ای که زورقی گذر ندارد
بود ز دیده ها نهان کسی از آن خبر ندارد
به جز من و به جز خدا
در آن دمی که ماه تابان،شراب شادی،کند به جام شب سیاهم
من از خدا کنم تمنا،که او گناه مرا ببخشد،به روی ماهم
اواز : الهه
کلام:؟
اهنگ: جواد معروفی
تویی با من سرگران تا کی به دلخواه دیگران تا کی غافل از دل من
غم عشق و درد تنهایی چو دریایی بیکران تا کی در مقابل من
تا به کی دوری و بی همزبانی من بی وفایی تو مهربانی من،آه
تا به کی دوری و بی همزبانی من بی وفایی تو مهربانی من آه
غمای زندگی جاودانه من تو بر هم زده ایی آشیانه من
شعله از آشیان من،میزنی خوش به جان من،بر سراپا وجودم،بر همه تار و پودم
غم,ای همدم روزگارم،خدا را در این شا م تارم
تو یک لحظه تنها گزارم،تو یک لحظه تنها گزارم
خداوندا با دل امشب چه کنم مرا شور فتنه،یا ربّ چه کنم
به یاد شب آشنایی او،به سوز غمم در جدایی او
غمای زندگی جاودانه من تو بر هم زده ایی آشیانه من
شعله از آشیان من،میزنی خوش به جان من،بر سراپا وجودم،بر همه تار وپودم
اواز: الهه
کلام:کریم فکور
اهنگ: بزرگ لشکری
ای شمع شب تارم تو رفتی ز کنارم
به امید تو نشستم که بیایی
که بیایی رخ دلکش بنمایی
عمری در غمت ای گل سر کردم به تحمل
کشدم غم تو کجایی تو کجایی
که بسوزی دل زارم ز جدایی
ز چه ای مه تو برفتی ز کنارم
تو که رفتی که فروزد شب تارم
در دستم حلقه عشق تو دارم
جز نامت کی هرگز به لب آرم
رفتی و دل بر عهد تو بستم
حلقه زرین مانده به دستم
به امیدت بنشستم ز تو عهدی نشکستم
دیده به ره بستم
من هرشب در خوابت میبینم
مشتاقت بی تابت میبینم
چه خوش بود آن خوابی که با حقیقت پیوندد
چه خوش بود آن یاری که بر محبت دل بندد
اواز: پروین زهرایی منفرد
اهنگ در دشتی از: جواد بدیع زاده
کلام: موید
لیلا لیلا-تو صفای بهاری وشادی بزمی و جلوه بستانی
لیلا لیلا-گل باغ وجودی و راحت روحی وجانی و جانانی
لیلا لیلا-تو کجا داری در عالم همتا تو دلا رایی زیبایی زیبا زیبا
ای رخ خوب تو باغ وبهار من ای به تو روشن این دل من شادی بزم و محفل من
لیلا لیلا-نکن این همه جور وستم به خدا مشکن دل من گل من
لیلا لیلا-زتو تا دورم مهجورم جانا ز غمت زار ورنجورم جانا بازا بازا
اواز: پروین زهرایی منفرد
کلام: دکتر هدایت الله نیرسینا
اهنگ دشتی از: همایون خرم
اجرای قطعه اهنگ زرد ملیجه استاد ابوالحسن خان صبا با ویلون همایون خرم
شد دلم تنگ از اوای جرس
فتنه ها دارد غوغای جرس
میزند برهم ...... شب
نغمه های زیر وبم جرس
کاروان رفت ومن مانده به جا
میبرد همره دلدار مرا
در دل صحرا مانده ام تنها
اواز: یاسمین
کلام: بیزن ترقی
اهنگ: همایون خرم
دیدم به خواب وقت سحـر
شهزاده ای زریــن کمــــر
نشستـه بر اســـب سفیـــد
می رود از کوه و کمــــر
می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش
می رفت دیده ام که بود چشمم به راهش
ترسم دلم رسوا شود ، دریاشود، این دو چشـم پر آبــم
یا انکه در بیداریم پیدا شود انکه امد به خوابم
شهزاده ی رویـــــای من شایــــد تویــی
ان کس که روزی در برم اید تویی
از خــواب نوشین ، ناگـه پریــدم ،دردا که دیگر او را ندیدم بخدا ،
جانم رسیده ،از غصه بر لب ، بر اه سوزان از دل کشیدم، به خدا
دیدم به خواب وقت سحـر
شهزاده ای زریــن کمــــر
نشستـه رو اســـب سفیـــد
می رود از کوه و کمــــر
می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش
می رفت دیده ام که بود چشمم به راهش
شهزاده رویای من
اواز: عهدیه
دیدم تو خواب وقت سحـر
شهزاده ای زریــن کمــــر
نشستـه رو اســـب سفیـــد
می اومـد از کوه و کمــــر
(می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش)2
کاشکی دلم رسوا بشـه ، دریا بشـه ، این دو چشـم پر آبــم
روزی که بختم وا بشه ، پیدا بشه ، اون که اومد تو خوابم
شهزاده ی رویـــــای من شایــــد تویــی
اون کس که شب در خواب من آید تویی تــــو......
از خــواب شیـرین ، ناگـه پریــدم ،او را ندیـــدم ، دیگــر کنــارم به خـدا
جانم رسیده ، از غصه بر لب ،هر روز و هر شب ، در انتظارم به خـدا
دیدم تو خواب وقت سحـر
شهزاده ای زریــن کمــــر
نشستـه رو اســـب سفیـــد
می اومـد از کوه و کمــــر
(می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش)2
اواز: ملوک ضرابی
اهنگ: جهانپناه
کلام: شهراشوب
چو نسیم صبا ، زچه باشی ای دل ، همه جا سرگردان
دل من مرو این ، ره نا پیدا را ، که ندارد پایان
مرو ای دیوانه مرو ، ز پی افسانه مرو
به خیالی خنده کنان ، به هوایی نعره زنان ، مشو ای دیوانه
همه شب ، زغمی ، به فغانی چون نی ، دل محزون تا کی
چه کنم ، دل من ، همه عمرم آخر ، به جفایت شد طی
تا کی ببری از دستم تا کی ، سازی ز هوس پا مستم تا کی
سوزم ننشانی ، در خون بکشانی ، از تو بود ای دل من سوز پنهانی
تویی آن شبنم که به گل پا نگذاری که تو تاب خنده هر غنچه نداری
تو همان داغی به دل لاله خونین تو دلی در سینه هر عاشق زاری
که به غمها یاری
یادش گرامی باد
جوانی : با صدای حسین قوامی
جوانی: با صدای الهه
کلام: اسماعیل نواب صفا
اهنگ افشاری از: حسین یاحقی
رفتي ز دستـــم ، در خون نشستــم
جوانــــــي، کجايــــي
چرا رفتـــي که من بر تو عهدي نبستم
غم پيري ، نبود ديري ، که در هم شکستــم
چه اميد به کف داده ام را يگاني
کنون حسرت برم روز و شب بر جواني
نه هوشيار و نه مستم
ندانم که چه هستم
جواني چو رفتي تو ز دستم
نديدم سود از جواني در زندگانــــــــي
چه حاصل از زندگاني دور از جواني
جفا کن که بودم دردا که ديدم از مهربانان ، نامهرباني
غمت را نهفتم در سينه اما با کس نگفتم راز نهاني
نديدم سود از جواني در زندگانــــــــي
چه حاصل از زندگاني دور از جواني
چو اين دل به نشا دادم
که چون جويم از رهابم
اميدم کجايــــي ، کجايـــــي
اگر در برم نيايــــي
بسازم با سوز هجران و داغ جدايـــــي
اواز: الهه
اهنگ در مایه دشتی از: مهدی خالدی
کلام: شیخ بهایی
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد بسر آید غم هجران تو یا نه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت وصت در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه نیم من که روم خانه به خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هرجا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی،کعبه و بتخانه بهانه
اواز: سیما بینا
اهنگ در همایون: مهدی خالدی
کلام: فخرالدین عراقی
| نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی | دلم بیتو به جان آمد، بیا، تا جان من باشی | |
| دلم آنگاه خوش گردد که تو دلدار من باشی | مرا جان آن زمان باشد که تو جانان من باشی | |
| به غم زان شاد میگردم که تو غم خوار من گردی | از آن با درد میسازم که تو درمان من باشی | |
| بسا خون جگر، جانا، که بر خوان غمت خوردم | به بوی آنکه یک باری تو هم مهمان من باشی | |
| منم دایم تو را خواهان، تو و خواهان خود دایم | مرا آن بخت کی باشد که تو خواهان من باشی؟ | |
| همه زان خودی، جانا، از آن با کس نپردازی | چه باشد، ای ز جان خوشتر ، که یک دم آن من باشی؟ | |
| اگر تو آن من باشی، ازین و آن نیندیشم | ز کفر آخر چرا ترسم، چو تو ایمان من باشی؟ | |
| ز دوزخ آنگهی ترسم که جز تو مالکی یابم | بهشت آنگاه خوش باشد که تو رضوان من باشی | |
| فلک پیشم زمین بوسد، چو من خاک درت بوسم | ملک پیشم کمر بندد، چو تو سلطان من باشی | |
| عراقی، بس عجب نبود که اندر من بود حیران | چو خود را بنگری در من، تو هم حیران من باشی |
اواز: پروین
اهنگ: همایون خرم
در گوشه قرایی از اواز افشاری
کلام: معینی کرمانشاهی
در بر تو گریه کنان آمدم و برو برو گفتی و رفتی
مرا کشتی و رفتی
بی خبر از سوز دل خون شده ام به من برآشفتی و رفتی
مرا کشتی و رفتی
باورم نمی آمد به این زودی چنین بی وفا شوی
ز عاشق جدا شوی
من هم از خدا خواهم
تو هم روزی شوی عاشق و چون من
به غم مبتلا شوی
در بر تو گریه کنان آمدم و برو برو گفتی و رفتی
مرا کشتی و رفتی
به چشم من قامت چون سرو تو هر لحظه قیامت کند
چه بعد از این جور فلک تاب من شکسته قامت کند؟
در بر تو گریه کنان آمدم و برو برو گفتی و رفتی
مرا کشتی و رفتی
بی خبر از سوز دل خون شده ام به من برآشفتی و رفتی
مرا کشتی و رفتی
این آتش دل بی قرارمه آشنای دردم ندیده رفتی
دردا که عاقبت چون کبوتر از آشیان سردم پریده، رفتی
در بر تو گریه کنان آمدم و برو برو گفتی و رفتی
مرا کشتی و رفتی
بی خبر از سوز دل خون شده ام به من برآشفتی و رفتی
مرا کشتی و رفتی
مرا کشتی و رفتی
اواز: مهستی
اهنگ اصفهان: حبیب الله بدیعی
کلام: هما میر افشار
به شهر و دیاری ببر تو مرا
که نور خدا باشه و منو تو
نباشه به دلها نشونه ی غم
امید و صفا باشه و من و تو
بریم اونجا که عشقو مستی خطا نباشه
تو سینه ها جای محبت ریا نباشه
به غیر خدا که مهربونه
نمیخوام دله دیگه بدونه
تو باوفای تو باصفائی
از این خسته دل پروا مکن
مرا بیش از این رسوا مکن
الهی بمونی با مهربونی
جدائی نگیری قدرم بدونی که دنیا نداره وفائی
بمون بر سر پیمونه من
تو بازی نکن با جونه من
که دنیا سرابه نقش برآبه
دوروزه جوونی مثله حبابه
نیارزه به یکدم جدائی
به شهر و دیاری ببر تو مرا.................
اهنگ شور: حبیب الله بدیعی
اواز: کورس سرهنگ زاده
کلام: عبدالله الفت
فغان که شبها بی تو تنها به پای مینا ساغر به دستم
مست مستم
نهاده ام من سر به زاری ز بیقراری پیمانه و پیمان شکستم
مست مستم
زین عشق سرکش سوزان چو آتش گم کرده ام
شور جوانی در نیمه راه زندگانی
ای همنوایان ای آشنایان بیگانه سودای خویشم
بیگانه با دنیای خویشم
ز دست دل در آتشم پروانه ام پروانه ام
اسیر عشقی سرکشم دیوانه ام دیوانه ام
عمری گرفتار دلم وای از من و فریاد از این دل
سرگشته در کار دلم وای از من و فریاد از این دل
اواز: اکبر گلپایگانی
کلام: دکتر قاسم رسا
اهنگ: انوشیروان روحانی
خوشا انان که با عزت زگیتی
بساط خویش برچیدند ورفتند
زکالاهای این اشفته بازار
محبت را پسندیدند ورفتند
خوشا انان که در میزان وجدان
حساب خویش سنجیدند ورفتند
نگردیدند هرگز گرد باطل
حقیقت را پسندیدند ورفتند
خوشا انان که بر این عرصه خاک
چو خورشیدی درخشیدند ورفتند
خوشا انان که از پیمانه دوست
شراب عشق نوشیدند ورفتند
خوشا انان که با اخلاص وایمان
حریم دوست بوسیدند ورفتند
خوشا انان که در راه عدالت
به خون خویش غلتیدند ورفتند
خوشا انان که بذر ادمیت
در این ویرانه پاشیدند ورفتند
چو نخل بارور در تنگستان
ثمر دادند وبخشیدند ورفتند
خوشا انان که پا در وادی عشق
نهادند ونلغزیدند ورفتند
رسا در راه خدمت باش کوشا
خوشا انان که کوشیدند ورفتند
اواز: پروین
اهنگ شور: همایون خرم
کلام: دکتر نیر سینا
رفتی ، گفتی به فراغم رو کن ، خو کن به غمم
بازا ، بنگر که شود جان بی تو بیرون ز تنم
که من از دنیا به تو ای زیبا ، دل از آن بستم که شوی یارم
برو ای گل تا بتو دل بستم ، تو کمر بستی پی آزارم
گل من چید آخر دست گلچین
رودم بر دامان اشک خونین
شده ام بی یارگل چو پریشان بلبل که خزان شد گلزارم
چکنم ، دل هر دم کند افزون دردم ، بکشد در خونزارم
رفتی ، گفتی به فراغم رو کن ، خو کن به غمم
بازا ، بنگر که شود جان بی تو ، بیرون ز تنم
دلداده منم ، آزاده منم
که سروم و ثمر ندارم
ز درد خود خبر ندارم
شمع سحرم ، اشکم گوهرم
خبر ز پا و سر ندارم
مگو که من هنر ندارم
گل من چید آخر دست گلچین ، رودم بر دامان اشک خونینم
شده ام بی یارگل چو پریشان بلبل که خزان شد گلزارم
چکنم، دل هر دم کند افزون دردم، بکشد در خونزارم
رفتی، گفتی به فراغم رو کن، خو کن به غمم
بازا، بنگر که شود جان بی تو، بیرون ز تنم
اواز: مرضیه
کلام: درویش حسن خراباتی
رندانه زود خیزید غوغا کنیم غوغا
هر جا که عاقلی هست شیدا کنیم شیدا
در پرده چند رقصیم تا خویشتن پرستیم
دستی زنیم دستی افشا کنیم افشا
در کوی نیکنامان نام و نشان نداریم
خود را ز ننگ هستی رسوا کنیم رسوا
خمخانه گر تهی شد فکر دگر نماییم
در کوی میپرستان مأوا کنیم مأوا
تا چند پرس پرسان از کو به کو دویدن
گمگشتهی نهانی پیدا کنیم پیدا
هر مردهدل که باشد آریم در خرابات
جامی ز می چشانیم احیا کنیم احیا
اواز: غلامحسین بنان
کلام: بیزن ترقی
اهنگ: اکبر محسنی
یار بیگانه نوازم شرح عشق جانگدازم
قصه ای از سوز وسازم باتو می گویم امشب
تا که چشم جان گشودم شمع پنهان وجودم
شعله زد در تار وپودم آه جانسوزم امشب
تو ندانی که چه کردی به من وبه دل من به خدا
که غمت در من بی دل تو کجا من خسته کجا
رهگذاری بی نصیبی بی قراری بی شکیبی
تا سحر گاه ناله کرده نیمه شب ها در سیاهی
بی نصیبی بی پناهی از سر کوهی گذر کرده
ای بهشت موعودم آن سیاهی من بودم
بی خبر ای سرور من می گذشتی از بر من
نه اشک چشمم را بدیدی نه ناله قلبم شنیدی
چو بخت من رفتی مه من چو آهوی صحرا رمیدی
زسوی من دامن کشیدی تو دل شکن رفتی
دل شکستی.....
اواز: غلامحسین بنان
کلام: عارف قزوینی
اهنگ مایه دشتی: عارف قزوینی
تنظیم: روح الله خالقی/جواد معروفی
به که گویم،چه بگویم،که چه کرده غم تو به ما
همه سوزم،همه دردم،به خدا به خدا به خدا
یار بیگانه نوازم، شرح عشق جانگدازم
قصه ای از سوز و سازم،
با تو می گویم امشب
تا که چشم جان گشودم شمع پنهان وجودم
شعله زد بر تار و پودم،
آه جانسوزم بر لب
تو ندانی که چه کردی به من و دل من به خدا
چه غمت از من بی دل تو کجا من خسته کجا
رهگذار بی نصیبی بی قراری بی شکیبی
تا سحرگه ناله سر کرده
نیمه شب ها در سیاهی بی نصیبی بی پناهی
از سر کویی گذر کرده
ای بهشت موعودم، آن سیاهی من بودم،
بی خبر ای سرور من، می گذشتی از بر من
نه اشک چشمم را بدیدی، نه ناله قلبم شنیدی،
چو عهد من رفتی مه من
چو آهوی صحرا رمیدی، ز سوی من دامن کشیدی،
تو دلشکن رفتی
اواز: اکبر گلپایگانی
اهنگ: فضل الله توکل
تصور هاي باطل نقش زد آينده ما را
به تصويري مجازي خط كشيد آئينه ما را
رفاقت ها، محبت ها، چرا زيبا سرابي بود
گذشت لحظه هاي عشق ما آشفته خوابي بود
غرورم را لباست ميكنم
باز التماست ميكنم
تا وقت ديدار ...
دو چشمم فرش پايت ميكنم
جانم فدايت ميكنم
من را ميازار
من را ميازار
براي خنده هايت بر من و بر اشك خونينم دلم تنگه
براي سر نهادن هاي تو بر دوش و بالينم دلم تنگه
براي با تو بودن ها دلم تنگــــــــــه
نفس با تو كشيدن ها دلم تنگه
تصور هاي باطل نقش زد آينده ما را
به تصويري مجازي خط كشيد آئينه ما را
رفاقت ها، محبت ها، چرا زيبا سرابي بود
گذشت لحظه هاي عشق ما آشفته خوابي بود
غرورم را لباست ميكنم
باز التماست ميكنم
تا وقت ديدار
دو چشمم فرش پايت ميكنم
جانم فدايت ميكنم
من را ميازار
من را ميازار
شكستن هاي قلب پر غرورم
تحمل كردن كوه صبوريم
شمردن هاي تكرار شب و روز
غم شب، تلخي و تنهايي روز
براي آن دو چشم كهربايي
كه آتش زد مرا با بي وفايي
براي بوسه هنگام ديدار
وداع تلخمان با چشم نم دار
شكسته قلب من بشكستي و از من نپرسيدي
دم سوزنده آهم ديدي و هرگز نترسيدي ..
هنوزم آسمانم را فقط تنها تو خورشيدي ...
كشانيدي به ويراني مرا از هم تو پاشيدي
غرورم را لباست ميكنم
باز التماست ميكنم
تا وقت ديدار ..
دو چشمم فرش پايت ميكنم
جانم فدايت ميكنم
من را ميازار
من را ميازار
اواز: مهستی

کلام : بیزن ترقی
اهنگ چهارگاه: پرویز یاحقی
آنكه دلم را برده خدايا زندگيم را كرده تبه كو؟(2)
آنكه نگاهش روز من از غم كرده سيه كو؟ هم نفسم کو؟
بي خبر ماندي زحالم زآنچه آمد بر سر من
عشق تو آخر به طوفان مي دهد خاكستر من
شعله عشق تو از بس در دلم بالا گرفته
سينه مالامال آتش غم وجودم را گرفته
هر زمان آيد به يادم ديده مست تو گريم از بخت بد خود نالم از دست تو(2)
رخت سحر نودميدهي من
فروغ رخت نورديدهي من
برخيز و بيا اي اميد دلم شام من سپري كن
تويي كه به دل نقش غم زدهاي چو غنچه گره بر دلم زدهاي
بر خسته دلان چون نسيم سحر يك نفس گذري كن
اواز: اکبر گلپایگانی

کلام: هما میر افشار
اهنگ: اسدالله ملک
نشسته ام من و ، شکسته های دل ، شکسته و رسوا ، غریبم و تنها
خدا خدا دلم گرفته ، دلم گرفته
جهان پُر از غمه ، یه دشت ماتمه ، برای زندونه
شراره های غم ، درون سینه ام ، یه عمره مهمونه
جهان پُر از غمه ، یه دشت ماتمه ، برای زندونه
شراره های غم ، درون سینه ام ، یه عمره مهمونه
جهان پُر از غمه ، یه دشت ماتمه ، برای زندونه
شراره های غم ، درون سینه ام ، یه عمره مهمونه
جهان پُر از غمه ، یه دشت ماتمه ، برای زندونه
شراره های غم ، درون سینه ام ، یه عمره مهمونه
آه ای خدا ببین ، ببین آبرویم دگر ز غم ، شکسته در گلوم
رها کن از مستی ، دلی که بشکستی
شکسته دل صدا نداره ، صدا نداره
دلی که خاموشه ، دگر نمی جوشه ،
درین جهان بها نداره بها نداره
نه شوق و تمنّایی ، نه حسرت و فردایی
که دگر ز جهان دلم گرفته ، دلم گرفته
رها کن از مستی ، دلی که بشکستی
شکسته دل صدا نداره ، صدا نداره
دلی که خاموشه ، دگر نمی جوشه ،
درین جهان بها نداره بها نداره
نشسته ام من و ، شکسته های دل ، شکسته و رسوا ، غریبم و تنها
خدا خدا دلم گرفته ، دلم گرفته
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای استاد شجریان
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای استاد نادر گلچین
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای هوشمند عقیلی
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای محمد گلریز
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای گیسو شاکری
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای شکیلا
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای فرهاد مهراد
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای همایون شجریان
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای ستار
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای اکی بنایی
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای مهناز معمار
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای هاله
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای هنگامه اخوان
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای فاضل جمشیدی
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای سالار عقیلی
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای ملوک ضرابی
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای بانو قمر الملوک وزیری قسمت اول
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای بانو قمر الملوک وزیری قسمت دوم
اجرا تصنیف مرغ سحر با صدای پوران واستاد شهیدی
تصنیف: توشه عمر
اواز: غلامحسین بنان
کلام: معینی کرمانشاهی
اهنگ همایون از: مهدی مفتاح
چــــــــوندرای کــــارواندر میــــــانشبــــروان
ر بانگ عمر ما,می رسـد بگوش
بــــا گــــذشت ایــــن و آنمــی دهـــدنـــــدازمـــان
رهر سحر که ای خفتگان به هوش
بــی خبر آمدی همچو رهگذربـی خبر می روی توشه ای ببر
عمـر دیــــگر،کــی دهنـدتداستـــانـــهادرزمــانــها
ر مانده از کاروانها
زیــن حــکایــت بـا خبر شو تـــا بــمانـــد داستـــانی
ر از تو اندر زبانها
نیــمه شب از رهگذری،می گذری در سفـری
بی خبـــــر از قــــافله در گوشـة صــحراها
در دل این دشت سیه،جان تـو ای مانده به ره
گمــشده در پـــیچ و خـــم شـــوق و تمناها
نـــکنی گــــرهــوسی، مـــلکوتی نـــفسی
تــــو کهمـــرغ فلکی،منـــشین در قــفسی
ز چـــه دلبـــسته شوی،به خــدا خسته شوی
چــــو مـــرادت نبـــود،به مـــرادی بـرسی
تصنیف: دل خون شد
اواز: روح انگیز
کلام: هلالی جغتایی
اهنگ درمایه دشتی: مهدی مفتاح
دل، خون شد از اميد و نشد يار، يار من
اي واي بر من و، دل اميدوار من
اي سيل اشك! خاك وجودم به باد ده
تا بر دل كسي ننشيند غبار من!
از جور روزگار چه گويم؟ كه در فراق
هم روز من سيه شد و، هم روزگار من
زين پيش، صبر بود دلم را، قرار نيز
يا رب كجا شد آن همه صبر و قرار من؟!
نزديك شد كه خانة عمرم شود خراب
رحمي بكن، وگر خرابست كار من
گفتي: برو (هلالي) و، صبر اختيار كن
وه! چون كنم؟ كه نيست به كف اختيار من
با صدای: پروین /بهرام حصیری
اهنگ: همایون خرم
همچو روزگار هجرانی یا شب سیاه طوفانی
محنت اری وپریشانی ای دو روزه ی جوانی
شراره هایی تو بر فروزی که خرمن جان من بسوزی
مرا تو افکندی به دام عشق وارزویی
که روز شب سوزم به داغ عشق لاله رویی
زشهر شیدایی فغان ومویه گر بر اری
تو ای جوانی جز بلا برای من چه داری
چو از بلایت ای جوانی شدم اسیر ناتوانی
دگر نیایی ونمانی تو روزگار سوز ودردی
چه ها که با دلم نکردی مرا چه غم که برنگردی
به شوق ان مه رو به عشق ان گیسو دمی زپا ننشستم
زدست من رفت ان گلی که در راهش تو رفته ای از دستم
همچو روزگار هجرانی یا شب سیاه طوفانی
محنت اری وپریشانی ای دو روزه ی جوانی
ای دو روزه ی جوانی
با سه اجرا در یک فایل : پروین / بهرام حصیری/ایرج بسطامی
با ذکر این نکته که بخش اول این ترانه که با صدای زنده یاد ایرج بسطامی اجرا می گردد از زنده یاد تورج نگهبان می باشد وکلام بخش دوم ترانه از زنده یاد کریم فکور می باشد
اهنگ: همایون خرم
کلام: تورج نگهبان/ کریم فکور
اهنگ: شور( دشتی)
درد عشق و انتظار
دارم زان شب یادگار
در آن شب سرد پاییز
آهنگ سفر می کردی
از رهگذری محنت بین
دیدم که گذر می کردی
درد عشق و انتظار
دارم زان شب یادگار
تو رفتی و دلم غمین شد
قرین آه اتشین شد
از آن شبی که بر نگشتی
جهان که شادی آفرین بود
به چشم من غم آفرین شد
از آن شبی که بر نگشتی
در آن شب سرد پاییز
آهنگ سفر می کردی
از آن شب سرد خزان شبها گذشته
داستان باده ومینا گذشته
روزگاری بر من تنها گذشته
از آن شب سرد خزان شبها گذشته
داستان باده و مینا گذشته
روزگاری بر من تنها گذشته
تو رفتی و دلم غمین شد
قرین آه اتشین شد
جهان که شادی آفرین بود
به چشم من غم آفرین شد
از آن شبی که بر نگشتی
تو رفتی و دلم غمین شد
قرین آه اتشین شد
از آن شبی که بر نگشتی
جهان که شادی آفرین بود
به چشم من غم آفرین شد
از آن شبی که بر نگشتی
از آن شبی که بر نگشتی
اواز: الهه
کلام: ؟
اهنگ: ؟

ای پیک سحر سویش بگذر
از من تو ببر
در بران گل پیغامم گو که شد از دل ارامم
بی تو دل ارامم
چو نی هر دم نالم از جدایی
بی تو اه جانسوز من
لرزه فتد در گنبد مینایی
اواز: حمیرا
کلام بیزن ترقی
اهنگ: علی تجویدی

اگر غير تو در جهان به کسي آشنا شده ام، پشيمانم
اميدم تويي، نا اميدم مکن، جز تو ياري نکنم
سحر شد بگو با کدام آرزو، سر به بالين گذارم
به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم
جز تو گر با کسي همنوا شده ام
پشيمانم، پشيمانم، پشيمانم، پشيمانم
چرا پشت پا بر جهان نزنم
به دست خود آتش به جان نزنم
بگو با همه بي پناهي خود
چرا شعله بر آشيان نزنم
عهدي که بر چشم مست تو بستم
ديوانگي کردم آن را شکستم
خدا داند، خدا داند
جز تو گر با کسي همنوا شده ام
پشيمانم، پشيمانم، پشيمانم، پشيمانم
مي ميرم از اين پريشاني
دردا که هرگز نمي داني
با من چه کرد این پشيماني
حال با خداي خود گفتگو دارم
عشق گذشته را آرزو دارم
خدا داند، خدا داند
اميد دل نااميدم تويي، جز تو ياري ندارم
سحر شد بگو با کدام آرزو، سر به بالين گذا رم
به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم
جز تو گر با کسي آشنا شده ام
پشيمانم، پشيمانم، پشيمانم، پشيمانم
اواز: جواد بدیع زاده
کلام: محمد علی امیر جاهد
اهنگ در ماهور: محمد علی امیر جاهد
ویلون: مهدی خالدی
تار: یوسف کاموسی
ساقیا بده ساغری مرا
لاله گون ولبریز
مطربا بزن نغمه خوشی
شور دل انگیز
گلرخان جو گل های نوبهار
دسته دسته در گوشه وکنار
دلبران همه در پی ناز
عاشقان بی راز ونیاز
با ساز واواز: علی اصغر بهاری
اهنگ وکلام: عارف قزوینی
نکنم اگر چاره دل هرجایی را
نتوانم وتن ندهم رسوایی را
همه شب من اختر شمرم کی گردد صبح
مه من چه دانی تو غم تنهایی را
تصنیف میرزا کوچک خان با صدای زویا ثابت
اواز: ایرج
اهنگ در همایون از : عبدالعلی وزیری
کلام: معینی کرمانشاهی
می خوردی رقصیدی ان شب
بر اشکم خندیدی ان شب
یک خرمن سنبل شده بودی
خندان تر از گل شده بودی
اواز: حمیرا ( اهوی وحشی)
اهنگ از: اسماعیل مهرتاش
کلام: پیر پارس
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس اهوی وحشی را از این خوشتر نمی گیرد
اواز: پوران ( ارزو گم کرده یا نوای منی)
اهنگ در دشتی از: علی تجویدی
کلام از : رهی معیری
اجرا توسط ارکستر فارابی
تنظیم برای ارکستر: مرتضی حنانه
نه هم زبانی نه هم نوایی تا به او بگویم زعشقت حکایتی
نه مهربانی نه چاره سازی تا کنم از سوز پنهان شکایتی
اواز: محمد منتشری
کلام: رهی معیری
اهنگ: بدیع زاده
ای بت مهوش دلبر ودلکش بی تو نخواهم زندگانی
رهزن ایمانی فتنه دورانی
اواز: حسین قوامی
کلام : رهی معیری
اهنگ : مجید وفادار
باز دل زارم عاشق شد به مه مشکین رویی
اه که پریشان گشتم ز پریشان گیسویی
اواز: سیما بینا
کلام: هوشنگ امیر ابتهاج
اهنگ : فرهاد فخرالدینی
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است وافسوس
که بال مرغ اوازم شکسته است
نمی دانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی اشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
فغانی گرم وخون الود وپر درد
فرو می پیچیدم در سینه تنگ
چو فریاد یکی دیوانه ی گنگ
که می کوبد سر شورده بر سنگ
سرشکی تلخ وشور از چشمه ی دل
نهان در سینه می جوشد شب وروز
چنان مار گرفتاری که ریزد
شرنگ خشمش از نیش جگر سوز
پریشان سایه ای اشفته اهنگ
زمغزم می تراود گیج وهمراه
چو روح خوابگردی مات ومدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی اشفته دردی گریه الود
نمی دانم چه می خواهم بگویم
تصنیف / با صدای سیمابینا /دل شکسته /زمان برنامه 4 دقیقه35 ثانیه
می پرسن از من این واون اخه چرا تو پریشونی
کی میدونه چه مشکله درد بی همزبونی
شب لونه کرده تو چشمام خورشید خانم کجایی
کور شد چشای اسمون ای صبح تو کی می ایی
تنها وخسته دل شکسته تا کی خدایا بنشینم
ازباغ خورشید تا که بخندی میرم یک روز گل می چینم
تنها خسته دل شکسته تا کی خدایا بنشینم
ازباغ خورشید تا که بخندی میرم یک روز گل می چینمتو اون باغی باغ خورشید یک روز میام سراغت
سرمستم کن با بوی گل گل های باغت
تنها خسته دل شکسته تا کی خدایا بنشینم
ازباغ خورشید تا که بخندی میرم یک روز گل می چینم
تنها خسته دل شکسته تا کی خدایا بنشینم
ازباغ خورشید تا که بخندی میرم یک روز گل می چینم
برچسبها: تصنیف
آهنگ از مرتضی محجوبی شاعر رهی معیری تنظیم از روح اله خالقی صدای سروش ایزدی در مایه دشتی چنانم بانگ نی آتش بر جان زد كه گویی كس آتش بر نیستان زد مرا در دل عمری سوز غم پنهان بود نوای نی امشب بر آن دامان زد نی محزون داغ مرا ، تازه تر از لاله كند ز جدایی ها چو ، شكایت كند و ناله كند كه به جانش آتش ، هجر یایان زد به كجایی ای گل من ؟ كه همچو نی بنالد ز غمت دل من جز ناله دل نبود در عشقت حاصل من گذری به سرم نظری بر چشم ترم كز غم تو قلب رهی خون شد و از دیده برون شد نوای نی گوید : كز عشقت چون شد !
نوای کاروان امشب زند اتش به جانم
خدایا برملا شد برملا شد برملا راز نهانم
مران محمل مران ای کاروان اهسته تر رو
که من دل خسته ای وامانده از این کاروانم
که من دل خسته ای وامانده از این کاروانم
سراپا سوز و اهم سرشک غم به دامن
به جایی ره نجویم که من گم کرده راهم
نسیم غمش مرا می برد به شهر بی نشان ها
من ان اتشم که وامانده ام به جا از کاروانها
غم دل را با که گویم چه اتشها من به جان دارم
نشانیت نجویم که من یاری بی نشان دارم
کجا رفتی ای کبوتر زیبا که دل ز فراغت ابر جنون شد
خبر نداری که از غم عشقت فسانه شدم من وفای تو چون شد
از ديده بارم/وز دل برآرم/بي روي ماهي اشكي و آهي/ديگر ز جانم/اي غم چه خواهي از داغ هجران/چون اشك لرزان/افتاده ام من بر خاك راهي/ديگر ز جانم/اي غم چه خواهي او رفت و با او رفت آرزوها/سودي نبردم از جستجو ها هر سو دويدم شادي نديدم/آتش اثرم آتش اثرم شمع سحرم من،آه وز باد صبا در دشت جنون سرگشته ترم من/ديگر ز جانم اي غم چه خواهي هستي چه باشد آشفته خوابي نقش فريبي موج سرابي/نخل محبت پژمرده شد كو فيض نصيبي اشك سحابي آتش اثرم آتش اثرم شمع سحرم من،آه/وز باد صبا در دشت جنون سرگشته ترم من ديگر ز جانم اي غم چه خواهي از داغ هجران چون اشك لرزان/افتاده ام من بر خاك راهي ديگر ز جانم اي غم چه خواهي/اي غم چه خواهي |
تا آساید، دل زارم بنشین،به کنارم بنشین
بنشین ای گل،به کنارم بنشین،دل زارم بنشین
سوز دل می دانی،بنشین تا بنشانی
یکنفس مرو که جز غم همنفس ندارم
ای پری بنه به یک سو،ناز و دلفریبی
ماه من به دامنم بنشین،کز غمت ستاره بارم
شکوه ها ز دوریت هر شب،با مه و ستاره دارم
من چه باشم؛بسته بندت،
نیمه جانی صید کمندت،
از غمت چون ابر بهارم،
ای به از گلهای بهاری،
ای شمع طرب
سوزم همه شب
بنشین که شود طی
مرو مرو که بی تابم من،درون آتش و آبم من
بیا بیا که نوشم جامی،ستانم از دهانت کامی
مه فتنه گرم،بنشین به برم،
چون ز دلداری،آمدی باری
به کنارم مانده نمانده گرد ملال از رخ نفشانده اي اميد دل چرا رفتي
به سرا ی من نرسيده گريه ي شوقم ديده نديده دور از اغوشم کجا رفتي
بنشسته سر به گريبان که شنيدم آمده مهمان
چو به ديدم روي تو زيبا بي خبر از جا بپريدم که به خاک تو قدم بيفشانم
بروي چون از برم اي جان سر به گريبان بنشينم که نبينم زتن من چون رود جانم
رفته اي و از در بوي عبير آيد
بوي تو چون پيکي سوي اسير آيد
چو آمدي غم ز در خانه برون شد
چو آمدي عشق تو در سينه فزون شد
چو رفتي از در بسرم خانه نگون شد
جانانه ي من خندد به دل ديوانه ي من چون رود از خانه ي من
همه شب نالم چون نی { که غمی دارم }2 دل وجان بردی اما، نشدی یارم، یارم با ما بودی بیما رفتی ...... چون بویگل بهکجا رفتی؟ تنها ماندم تنهــا رفتی ...... چوکاروان رود فغانم از زمین برآسمان رود دور از یارم خون میبارم .................... فتـادم از پـــا به ناتوانی اسیـرعشقم چنانکه دانی رهایی ازغم نمیتـوانم تو چارهایکن که میتوانی .................... گرزدل برآرم آهی ،آتش ازدلم خیزد چون ستاره ازمژگانم ،اشک آتشین ریزد .................... چوکاروان رود فغانم از زمین برآسمان رود دور از یارم خون میبارم .................... نه حریفی تا با او ، غم دلگویم نه امیدی درخاطر ،که تو را جویم ای شادی جان ســرو روان کـــز بــرمـا رفتی از محفـل مــا چون دل ما سوی کجا رفتی ...... تنها ماندم تنهــا رفتی ...... بهکجایی غمگسار من؟ فغان زار من بشنو بازآ ، بازآ ازصبا حکایتی ز روزگار من بشنو بازآ بازآ سوی رهی چون روشنی از دیدة ما رفتی با قافلة باد صبا رفتی تنها ماندم تنهــا رفتی |
زمان برنامه 8 دقیقه 28 ثانیه /بزرگی برنامه7.7 مگابایت
اي اميد دل من کجايي
همچو بختم کنارم نيايي
آشنا سوز و دير آشنايي
يا بلاي دل مبتلايي
بيوفا بيوفا بيوفايي
تو غارتگر عقل و هوشي
به آزار جانم چه کوشي
چو ني دارم در جان خروشي
تو غارتگر عقل و هوشي
به آزار جانم چه کوشي
چو ني دارم در جان خروشي
چه خواهم از تو جان نگاهي
چه خواهي از جانم چه خواهي
ندارم جز عشقت گناهي
ندارم جز عشقت گناهي
بر سيه بختي من گواهي
چون دو چشم مستت دل سياهي
کو به غير از آغوشت پناهي
آتشي سر کشيد فتنه جويي
آتشي خانه سوزي گناهي
عشق من جان را چه خواهي
ماه من مجلس آرا تويي تو
عشق من شادي افزا تويي تو
روشني بخش دلها تويي تو
راحت جان شيدا تويي تو
سر گران از چه با ما تويي تو
اي از عشق پاك مان هميشه مست من تو را آسان نياوردم به دست باز هم كودك احساس من زير باران هاي اشك من نشست من تو را آسان نياوردم به دست در دل آتش نشستن كار آساني نبود راه را بر اشك بستن كار آساني نبود با غروري هم قد و بالاي بام آسمان بارها در خود شكستن كار آساني نبود بارها دل به جرم عاشقي زير سنگيني بار غم شكست من تو را آسان نياوردم به دست در به دست آوردنت بردباري ها شده بي قراري ها شده شب زنده داري ها شده در به دست آوردنت پايداري ها شده با ظلم و جور روزگار سازگاري ها شده اي از عشق پاك مان هميشه مست من تو را اسان نیاوردم به دست |
بوسه تمن ، تمنای دلم
خدا وای دلم ، عزیزوای دلم
می کشم خجلت از این ......... می کشم خجلت از این
خواهش بی جای دلم
خدا وای دلم ، عزیز وای دلم
عاشق روی توام .... بسته موی توام .... کشته خوی توام
جانم آه ساکن خدا کوی توام ....... جانم آه ساکن خدا کوی توام
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عزیز من که تو بی مهر و وفایی
عهدُ نابستن از آن به که ببندی و نپایی
عزیز من که ببندی و نپایی
دوستان منع کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول ز تو گفتن که چنین خوبُ چرایی
عزیز من که چنین خوب چرایی
درگذشت بانو مرضیه را به همه عاشقان تسلیت عرض می نمایم
همه شب نالم چون نی كه غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی يارم
با ما بودی بی ما رفتی
چون بوی گل به كجا رفتی
تنها ماندم تنها رفتی
چون كاروان رود فغانم از زمين بر آسمان رود
دور از يارم خون می بارم فتادم از پا به ناتوانی
اسير عشقم چنان كه دانی
رهائی از غم نمی توانم
تو چاره ای كن كه ميتوانی
گر ز دل برآرم آهی آتش از دلم خيزد
چون ستاره از مژگانم اشك آتشين ريزد
چون كاروان رود فغانم از زمين بر آسمان رود
دور از يارم خون می بارم
نه حريفی تا با او غم دل گويم
نه اميدی در خاطر كه تو را جوبم
ای شادی جان سرو روان كز بر ما رفتی
از محفل ما چون دل ما سوی كجا رفتي؟
تنها ماندم ، تنها رفتی
چو ن بوی گل به كجا رفتی؟
به كجائی غمگسار من فغان زار من بشنو
بازآ از صبا حكايتی ز روزگار من بشنو
بازآ بازآ سوی رهی چون روشنی از ديده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی
تنها ماندم ، تنها ماندم.....
این فایل پیشکشی است از طرف بانوی بزرگوار سنجری زاده به عاشقان ودلسوختگان





