X
تبلیغات
گلبانگ
گلبانگ
موسیقی ملی ایران
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 بهمن1391 توسط محسن |
برگ سبز برنامه شماره 131

اواز: عبدالوهاب شهیدی

با همگاری هنرمندان: رضا ورزنده/ حسن کسایی/ امیر ناصر افتتاح

اهنگ: سه گاه

اشعار: عطار/حاج میرزا حبیب خراسانی/حافظ/عراقی

گوینده: روشنک


دکلمه روشنک:

زر چه باشد که نثار کف پای تو کنم

که سر ان قدر ندارد که فدای تو کنم

سر وزر یا دل وجان هرچه به گنجینه مراست

به وفای تو نیارزد که بهای تو کنم

بس عزیز است وگرانمایه مرا عمر عزیز

لیکن ان عمر که در کار وفای تو کنم


غزل اواز:

شاهدان گر دلبری زین سان کنند

زاهدان را رخنه در ایمان کنند

پیش چشمم کمتر است از قطره ای

ان حکایت ها که از طوفان کنند

یارما چون گیرد اغاز سماع

قدسیان در عرش دست افشان کنند


پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت

با طبیب نامحرم حال درد پنهانی

زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت

عاقلا مکن کاری کاورد پشیمانی

باغبان چون من زینجا بگذرم حرامت باد

گربجای من سروی غیر دوست بنشانی


سرمکش حافظ ز اه نیمه شب

تا چو صحبت ائینه رخشان کنند


انچه پیش از این در دسترس بوده فاقد اعلام وشناسه برنامه در انتهای فایل بوده است

این برنامه کامل می باشد

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 138

اواز: مرضیه

اهنگ شور: علی تجویدی

شعر: دکتر منیر طاها

اشعار متن برنامه: حسین مسرور

گوینده : روشنک


 شبی زین میخانه ام برکش

به سان پیمانه ام  سرکش

به میخواران مستیم مگذار

اگر جویی ساغر مستی

اگر خواهی مستی وهستی

به این وان هستیم مسپار

به کس مگو مگو حدیث این سبو

تابنو شندم تا بنو شندم

منم راز هستی منم رمز مستی

اگر خواهی مستی اگر خواهی هستی

مرا درکش ببر برکش

حریفان را مگو هستم

مده یک دم تو از دستم

به کس مگو مگو حدیث این سبو

تا بنو شندم تا بنو شندم

حریفان را مگو هستم

مده یک دم تو از دستم




انچه پیش از این در اختیار صاحبدلان بوده است فاقد اعلام انتهای برنامه بوده است

این برنامه دارای اعلام شماره در ابتدا وانتهای فایل و دارای شناسنامه می باشد

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 22 بهمن1391 توسط محسن |
بزم خاموش

سروده ای از شاعر دلسوخته مهدی سهیلی در ستایش هنرمندانی که در ارامگاه ظهیرالدوله ارمیده اند

با صدای دلنشین فخری نیکزاد

 

گذر كردم به گورستان ياران 
به خاك نغزگويان گلعذاران 
همه آتش بيان و نغمه پرداز 
دريغا در گلوشان مرده آواز 
بسي ساقي كه خود افتاده مدهوش 
همه گلچهرگان با گل همآغوش 
عجب بزمي كه آهنگش خموشيست 
نه جاي باده و نه باده نوشيست 
نهي گر گوش دل را بر سر سنگ 
بر آري ناگهان آه از دل تنگ 
گلندامان زير سنگ خفته 
در آغوشي خموشي تنگ خفته 
نه بانگي در گلوي نغمه سازان 
نه جاني در تن گردنفرازان 
غلط گفتم در اين غمخانه غوغاست 
نشان عاشقي در بي نشان هاست 
بسي بلبل كه در گل نغمه خوان است 
قفس هاشان ز جنس استخوان است 
به گل ها خفته گلها دسته دسته 
به دست ساقيان جام شكسته 
همه گل پيكران پاييز ديده 
سهي قدان همه قامت خميده 
عروسان را مغاكي حجله گاهي 
مبارك باد ما اشكي و آهي 
همه آهووشان گيسو كمندان 
نكويان دلبران مشكل پسندان 
پري رويان عاشق داده بر باد 
همه شيرين لبان كشته فرهاد 
خط بطلان به هر مجنون كشيده 
بسي دلداده را در خون كشيده 
گلندامان از گل باصفاتر 
به لبخندي ز جان هم پر بهارتر 
همه در زير سروي پاي بيدي 
ولي نه آرزويي نه اميدي 
سيه چشمان شيرينكار دلبند 
كه جان بخشيده اند از يك شكر خند 
به خدمت خوانده فراش صبا را 
نيديده از رعونت زير پا را 
نگاه مستشان هر سو فتاده هزاران خان و مان بر باد داده 
بسي دلداده را ديوانه كرده 
به نازي خانه ها ويرانه كرده 
همه سيمين تنان شيرين سخن ها 
به زير سنگ و گل تنهاي تنها 
به خاك افتاده گيسو داده بر باد 
چه شد آن نازها اي داد و بيداد 
بيا بنگر كه ناز آلوده اي نيست 
به غير از استخوان سوده اي نيست 
كجا رفتند آن افسانه سازان 
چه شد آهنگ مهر دلنوازان 
كجا رفتند مرغان چمن ها 
چه شد آن بزم ها آن انجمنها 
خموشي را نگر آوازها كو 
كجا شد نغمه ها آن ساز ها كو. 
چه جاي نغمه در ياران نفس نيست 
ز خاموشي تو گويي هيچ كس نيست 
دل شاد و لبخند كجا رفت 
هنرهاي هنرمندان كجا رفت 
چه شد غوغا گري هاي شبانه 
قناري ها خموشند از ترانه 
نه آوايي نه فريادي نه سازيست 
به پيش پبيشان راه درازيست 
صداي سازشان آواي مرگ ست 
نثار خاكشان خشكيده برگشت 
هم ايناني كه در خلوت خزيدند 
عجب بزمي هنرمندانه چيدند 
چو مي خواندم خطوط سنگ ها را 
در آنجا يافتم صبا را 
صبا آن نغمه ساز آتشين دست 
كه دلها را به تار ساز مي بست 
صبا در نغمه ها فرمانروا بود 
دو زلف زهره در چنگ صبا بود 
يه ساز خود هزاران رنگ مي داد 
كه هر سيمش هزاران زنگ مي داد 
به خود گفتم كه آن تابنده در كو 
به چنگش نغمه زنگ شتر كو 
مرا بر گور غمگيني گذر بود 
كه روي سنگ آن نام قمر بود 
قمر آن عندليب نغمه پرداز 
زني هنگامه گر هنگام آواز 
اگر در بوستان لب باز مي كرد 
ميان بلبلان اعجاز مي كرد 
ولي اكنون قمر افسرده جانست 
در اين ويرانه خاكش در دهانست 
قمر روزي كه در كشور قمر بود 
كجا او را از اين منزل خبر بود 
نه آوايي نه بانگي نه سروري 
دو مشت استخوان در خاك گوري 
در اين وادي كه اقليمي مخوف است 
قمر تا روز محشر خسوف است 
به زير سنگ ديگر داريوش است 
كه مست افتاده گل خموش است 
ز خاطر رفته عشق و يادگارش 
همان روزي كه بودي زهره يارش 
كنار خويشتن رعنا ندارد 
كه درگل عاشقي معنا ندارد 
در اين تنها نشيني يار او كو 
در انگشتان محجوبي نوا نيست 
ز انگشتش به جز خاكي به جا نيست 
طربسازي كه خود سازش شكسته 
بر آن گرد فراموشي نشسته 
ولي گويي كه از او مي شنودم 
من از روز ازل ديوانه بودم 
سماعي را سماعي نيست ديگر 
چراغش را شعاعي نيست ديگر 
به گوش ما نوا از گور او نيست 
طنين نغمه ي سنتور او نيست 
به جاي ضرب تهراني ز باران 
صداي ضرب خيزد در بهاران 
ز رگباري كه بر اين سنگ ريزد 
به هر ضربت صداي ضرب خيزد 
به يكسو صبحي افسانه گو بود 
كه سنگ كهنه اي بر گور او بود 
صدا زد بندي اين خانه ماييم 
چه شد افسانه ها افسانه ماييم 
تو هم از اين حكايت قصه سر كن 
رفيقان را بز اين منزل خبر كن 
ميان صفه ها گور هارست 
فرامشخانه اي درلاله زار است 
نواي مرغوايش با دل تنگ 
بر آمد از دل خاك و دل سنگ 
كه ما رفتيم و بس جانانه رفتيم 
خمار آلوده از ميخانه رفتيم 
تو اي مرغ سحر ها ناله سر كن 
به بانگي داغ ما را تازه تر كن 
اگر اكنون ملك افتاده در بند 
بخوان بر ياد او شعر دماوند 
منم پاييزي و نامم بهار است 
دلم بر رحمت پروردگار است 
رشد ياسمي استاد ديرين 
به تلخي شسته دست از جان شيرين 
فتاده بي زبان در گور تنگش 
درخشد قطعه شعري روي سنگش 
نسيم آسا از اين صحرا گذشتيم 
سبكرفتار و بي پروا گذشتيم 
به چشم ما كنون هر زشت زيباست 
چو. از هر زشت و هر زيبا گذشتيم 
گريزان از بر سودابه دهر 
سياوش وار از آذرها گذشتيم 
كنون در كوي ناپيدا خراميم 
چو از اين صورت پيدا گذشتيم 
رشيد از ما مجو نام و نشاني 
كه از سرمنزل عنقا گذشتيم 
ز سويي تربت مسرور ديدم 
توانا شاعري در گور ديدم 
سخن سنج و سخندان و سخنيار 
ولي چون نقطه اي در خط پرگتار 
يه پيري خاطري بس شادمان داشت 
ب روز تلخ شكر در دهان داشت 
بخوانم قطعه يي زان پير استاد 
كه با طبع جوان داد سخن داد 
يكي گفتا ز دوران نااميدم 
كه مي رويدبه سر موي سپيدم 
من از موي سپيد انديشه دارم 
كه بر پاي جواني تيشه دارم 
بگفتم اين خيالي ناپسندست 
جواني آهويي سر در كمندست 
كمندش چيست ؟ شوق و شادماني 
چو گم شد زود گم گردد جواني 
جواني دوره يي از زندگي نيست 
گه چون بگذشت نوبت گويدت ايست 
جواني در درون دل نهفته 
جواني در نشاط و شور خفته 
چو بيني دير خواه و زود سيري 
جهانت مي كند آگه كه پيري 
در آنجا چون رهي را خفته ديدم 
دلم را از غمش آشفته ديدم 
به ياد آمد مرا روز جدايي 
كه رفت از شمع چشمش روشنايي 
دگر در ناي او شور غزل نيست 
كنون در شاعري ضرب المثل نيست 
به خود گفتم چرا از اين غزلسرا 
ميان خفتگان برنايد آواز 
برآمد ناله يي از پرده خاك 
شنيدم از رهي اين شعر غمناك 
الا اي رهگذر كز راه ياري 
قدم بر تربت ما مي گذاري 
در اينجا شاعري غمناك خفته است 
رهي در سينه اين خاك نهفته است 
به شبها شمع بزم افروز بوديم 
كه از روشندلي چ.ن روز بوديم 
كنون شمع مزاري نيست ما را 
سراغي كن ز جان دردناكي 
برافكن پرتوي بر تيره خاكي 
بنه مرهم ز اشكي داغ ما را 
بزن آبي بر اين آتش خدا را 
ز سوز سينه با ما همرهي كن 
چو بيني عاشقي ياد رهي كن 
به نزديك رهي خاك فروغ است 
تو گويي آن همه شهرت دروغ است 
پس از عصيان و اسير افتاده بر خاك 
مغاكي تنگ با ديوار نمناك 
تولد ديگر و مرگش دگر بود 
ولي از اين تولد بي خبر بود 
كه ميلادي دگر باشد پس از مرگ 
روان ها را سفر باشد پس از مرگ 
تماشا كن كه ايرج لا ل لال است 
خكوش از آن خروش و قيل و قال است 
شكسته دست يزدان خامه اش را 
ز دلها برده عارفنامه اش را 
كجا رفت آن سخنهاي بد آموز ؟ 
كجا شد چامه هاي خانمان سوز 
همان روزي كه صاف و ساده بودم 
دم كرياس در ايستاده بودم 
كنون ايرج بگو آن ماحضر كو 
نشان از آن زن و كرياس در كو ؟ 
دريغ از ايرج و طبع خداداد 
كه در راه پريشان گويي افتاد 
بدا بر ما كه تن در گل بماند 
به ديوان گفته باطل بماند 
خوشا هجرت از اينجا با دل پاك 
كه همچون گل نهندت در دل خاك 
خوشا آن كس كه چ.ن زين ره گذر كرد 
به اقليم نيكوكاران سفر كرد 
خوشا ! با عشق حق در خاك رفتن 
بدا! پاك آمدن نا پاك رفتن


نوشته شده در تاريخ شنبه 21 بهمن1391 توسط محسن |
موسیقی ایرانی

اواز: سیاوش

سر پرست ارکستر: همایون خرم

غزل اواز: فرخی یزدی


گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است
لیک دیوانه‌تر از من دل شیدای من است
آخر از راه دل و دیده سر آرد بیرون
نیش آن خار که از دست تو در پای من است
رخت بر بست ز دل شادی و هنگام وداع
با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است
جامه‌ای را که به خون رنگ نمودم امروز
بر جفا کاری تو شاهد فردای من است
چیزهایی که نبایست ببیند بس دید
به خدا قاتل من دیده ی بینای من است
سر تسلیم به چرخ آن که نیاورد فرود
با همه جور و ستم همت والای من است
دل تماشایی تو دیده تماشایی دل
من به فکر دل و خلقی به تماشای من است
آن که در راه طلب خسته نگردد هرگز
پای پر آبله ی بادیه پیمای من است



نوشته شده در تاريخ جمعه 20 بهمن1391 توسط محسن |
شب نورد  روی الف برگرفته از نوار شماره  دو چاوش

اواز: محمد رضا شجریان


نوشته شده در تاريخ جمعه 20 بهمن1391 توسط محسن |
رزم مشترک

اواز: سیاوش

اهنگ:پرویز مشکاتیان

تصنیف:  برزین اذرمهر

همراه شو عزيز ، همراه شو عزيز ...
تنها نمان به درد ،
كين درد مشترك ، 
هرگز جدا جدا ، درمان نمي شود

دشوار زندگي ، هرگز براي ما 
دشوار زندگي ، هرگز براي ما
بي رزم مشترك ، آسان نمي شود

تنها نمان به درد ،
همراه شو عزيز ، همراه شو ، همراه شو ، همراه شو عزيز ...
همرا ه شو عزيز ،
تنها نمان به درد ، 
كين درد مشترك ، هرگز جدا جدا

درمان نمي شود ...


نوشته شده در تاريخ جمعه 20 بهمن1391 توسط محسن |
امشب همه غم های عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن
ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین
در پرده های اشک پنهان، کرده بالین
ای میهن، ای داد
از آشیانت بوی خون می آورد باد
بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای میهن، ای غم!
چنگ هزار آوای بارانهای ماتم
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق
مرغی که می خواند
مرغی که می خواست
پرواز باشد...
ای میهن، ای پیر
بالنده ی افتاده، آزاد زمین گیر
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
ای میهن! 
در اینجا سینه ی من چون تو زخمی است...
در اینجا، دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد 
دمادم، دمادم...

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 بهمن1391 توسط محسن |
امشب همه غم‌های عالم را خبر کن!
بنشین و با من گریه سر کن
گریه‌سر کن!
ای جنگل، ای انبوه اندوهان دیرین
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین
سر در گریبان، در پس زانو نشسته
ابرو گره افکنده چشم از درد بسته
در پرده‌های اشک پنهان، کرده بالین!

ای جنگل ای داد
از آشیانت بوی خون می‌آورد باد
بر بال سرخت کشکرک پیغام شومی ست
آنجا چه آمد بر یسر آن یرو آزاد؟

ای جنگل ای شب!
ای بی ستاره!
خورشید تاریک!
اشک سیاه کهکشان‌های گسسته!
آیینه‌ی دیرینه‌ی زنگار بسته!
دیدی چراغی را که در چشمت شکستند؟

ای جنگل ای غم!
چنگ هزار آوای باران‌های ماتم!
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق؟
مرغی که می‌خواند
مرغی که که با آوازش ا ز کنج قفس پرواز می‌کرد
مرغی که می‌خواست
پرواز باشد…

ای جنگل ای حیف!
همسایه‌ی شب‌های تلخ نامرادی!
در ایتان سبز فروردین دریغا
ان غنچه‌های سرخ را بر باد دادی!

ای جنگل ای پیوسته پاییز!
ای آتش خیس!
ای سرخ و زرد، ای شعله‌ی سرد!
ای در گلوی ابر و مه فریاد خورشید!
تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد؟

ای جنگل ای در خود نشسته!
پیچیده با خاموشی سبز
خوابیده با رویای رنگین بهار نغمه پرداز
زین پیله کی ان نازنین پروانه خواهد کرد پرواز؟

ای جنگل ای همراز کوچک‌خان سردار!
هم عهد سرهای بریده!
پر کرده دامن
از میوه‌های کال چیده!
کی می‌نشیند دُرد شیرین رسیدن
در شیر پستان‌های سبزت؟

ای جنگل ای خشم!
ای شعله‌ور چون آذرخش پیرهن چاک!
با من بگو از سر گذشت آن سپیدار
آن سهمگین پیکر، که با فریاد تندر
چون پاره‌ای از آسمتن افتاد بر خاک!

ای‌جنگل ای پیر!
بالنده‌ی افتاده، آزاد زمینگیر!
خون می‌چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبر‌ها
ای جنگل! اینجا سینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی من چون تو زخمی‌ست
اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می‌کوبد
دمادم.

نوشته شده در تاريخ جمعه 20 بهمن1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 84

اواز: حسین قوامی

اهنگ سه گاه: علی تجویدی

ترانه سرا:معینی کرمانشاهی

با همکاری: جلیل شهناز

اشعارمتن برنامه: میرزا حبیب خراسانی


 

مطلع ترانه:

داد از دل فریاد از دل

کی گردم ازاد از دل

هرجا با یک هوس رود

گل بیند در قفس رود

داد از دل فریاد از دل

چون رود پی کسی سر زپا نمی شناسد

غیر یار خود دگر اشنا نمی شناسد

نمی گریزد نمی هراسد

بلا وافت وقضا در این سرا نمی شناسد

نمی رود پی بقا بجز فنا نمی شناسد

اگر بگویمش غمخوار من شو

به بام ودر زند که دور از کار من شو

زدست دل چه می کشم وای وای وای

به زندگی در اتشم وای وای وای

یک دم یک جا بندش نکنم نکنم نکنم

هرگز رام از پندش نکنم نکنم نکنم



نوشته شده در تاريخ جمعه 20 بهمن1391 توسط محسن |
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 384 ( الف )

اواز: حسین قوامی

ترانه: الهه

اهنگ اول: جواد معروفی

اهنگ دوم: همایون خرم

اهنگ در مخالف سه گاه

به اهتمام: جواد معروفی

با همکاری هنرمندان: علی تجویدی/جلیل شهناز/جهانگیر ملک/ناصر افتتاح

ترانه سرا: رهی معیری/معینی کرمانشاهی/بهادر یگانه

غزل اواز: رهی معیری/ بهادر یگانه

گوینده: اذر پزوهش



مطلع ترانه:

باز امد باز امد گل من به چمن باز امد
تو ببین که به صد ناز امد
اتش رو مشکین مو
 چون نر گس خندان رو
ان سرو تن ناز آمد 
نوشین لب سیمین تن 
نگهش به دلم شور افکند 
شب من شد از ان مه روشن 
رخسارش جان پرور 
چشمانش افسونگر 
رویش روشن چون گلشن
باز امد باز امد گل من به چمن باز امد
تو ببین که به صد ناز امد
اتش رو مشکین مو

چون نر گس خندان رو
رویش روشن چون گلشن





شمع و پروانه منم    مست میخانه منم 

رسوای زمانه منم دیوانه منم

یار پیمانه منم     از خود بیگانه منم 

رسوای زمانه منم دیوانه منم

چون باد صبــــــا دربدرم         با عشق و جنون همسفرم

شمع شب بی سحــرم        از خــود نبـــــــــود خبــــــرم 

رسوای زمانه منم دیوانه منم

تو ای خــــــدای مـن شنــــو نــــوای من 

زمین و آسمان تو میلرزد به زیر پای من 

مه و ستارگان تو میسوزند به ناله های من 

رسوای زمانه منم دیوانه منم

وای از این شیدا دل من    مست و بی پروا دل من      مجنون هر صحرا دل من رسوا دل من 

لاله تنها دل مـن   داغ حسرتها دل من   سرمایه سودا دل من 

   رسوا دل من

خاکستر پروانـــه منم    خون دل پیمانه منم 

چون شور ترانه تویی    چون آه شبانه منم 

رسوای زمانه منم دیوانه منم


مطلع غزل اواز:


آتشین خوی مرا پاس دل من نیست نیست


برق عالم سوز را پروای خرمن نیست نیست


مشت خاشاکی کجا بندد ره سیلاب را ؟


پایداری پیش اشکم کار دامن نیست نیست


آنقدر بنشین که برخیزد غبار از خاطرم


پای تا سر ناز من هنگام رفتن نیست نیست


قصه امواج دریا را ز دریا دیده پرس

 
هر دلی آگه ز طوفان دل من نیست نیست


همچو نرگس تا گشودم چشم پیوستم به خاک


گل دوروزی بیشتر مهمان گلشن نیست نیست


ناگزیر از ناله ام در ماتم دل چون کنم ؟


مرهم داغ عزیزان غیر شیون نیست نیست


در پناه می ز عقل مصلحت بین فارغیم


در کنار دوست بیم از طعن دشمن نیست نیست


بر دل پاکان نیفتد سایه آلودگی


داغ ظلمت بر جبینم صبح روشن نیست نیست


نیست در خاطر مرا اندیشه از گردون رهی


رهرو آزاده را پروای رهزن نیست نیست


داد از ذل فریاد از دل

کی گردم ازاد از دل

هرجا با یک هوس رود

گل بیند در قفس رود

داد از دل فریاد از دل

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 بهمن1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 372

اواز: محمود محمودی خوانساری


همنواز اواز: جلیل شنهاز

 

اشعار متن برنامه : مولانا


گوینده: فیروزه امیر معز


غزل اواز:


تنها نه منم جانا ازوصف تو دیوانه

دیوانه بسی دارد لطف تو بهرخانه

ای چشم چراغ دل روشن ز تو شد منزل

تو شمع همه محفل من سوخته پروانه

تو روی نهان کرده من شیفته رویت

لیکن به سراورده مجنون شده دیوانه

روشن شودش مردم چون روی تو را بیند

از شوق چنان رویی دیوانه شود یا نه


انچه پیش از این در اختیار صاحبدلان بوده با هنر نمایی یک صدا بردار خلاق  اعلام شماره ان واعلام برنامه توسط دو گوینده به یکدیگر اتصال داده شده بود



 یک شاخه گل ( صدای یک گوینده)

برنامه شماره 372  ..............( صدای یک گوینده)

این قطعه مونتاز را میتوانید از اینجا دریافت نمائید

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 بهمن1391 توسط محسن |

گلهای رنگارنگ برنامه شماره 214ب

اواز: حسین قوامی

اهنگ سه گاه: علی تجویدی

ترانه سرا : معینی کرمانشاهی

اشعار متن برنامه: دکتر رعدی اذرخشی/شمس مغربی 

گوینده: روشنک


مطلع غزل اواز: 


چه خوش است پیش زلفت سر شکوه باز کردن

گله های روز هجران به شب دراز کردن

همه روز در خیالم که شب دگر بیاید

تو و ناز ها که داری ، من و آن نیاز کردن

درِ دل کنون نشاید به همه فراز کردن

تو به خانه ای ، نشاید در خانه باز کردن

به تکلمی دهانت بگشود عقده هایم

چه خوش است کشف معنی بر اهل راز کردن

سر کوی دلبر من به حریم کعبه ماند

که به هر طرف کنی رو بتوان نماز کردن

بجز از حدیث زلفت که به عمر می سرایم

همه عمر در ملالم  ز سخن دراز کردن

بگذار تا که مظهر ز تو کام دل بگیرد

تو هزار جای داری ز برای ناز کردن  .


 مطلع ترانه:



داد از دل فریاد از دل

کی گردم ازاد از دل

هرجا با یک هوس رود

گل بیند در قفس رود

داد از دل فریاد از دل

چون رود پی کسی سر زپا نمی شناسد

غیر یار خود دگر اشنا نمی شناسد

نمی گریزد نمی هراسد

بلا وافت وقضا در این سرا نمی شناسد

نمی رود پی بقا بجز فنا نمی شناسد

اگر بگویمش غمخوار من شو

به بام ودر زند که دور از کار من شو

زدست دل چه می کشم وای وای وای

به زندگی در اتشم وای وای وای

یک دم یک جا بندش نکنم نکنم نکنم

هرگز رام از پندش نکنم نکنم نکنم



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 بهمن1391 توسط محسن |
برگ سبز برنامه شماره 299

اواز: ایرج

با همکاری هنرمندان: همایون خرم/رضا ورزنده/جهانگیر ملک

اهنگ: شور

اشعار متن برنامه: سلمان ساوجی/عماد خراسانی

غزل اواز: نسیم( علی صدارت)

گوینده : روشنک


زند هرشب خیالت راه خوابم

فریبد ارزویت چون سرابم

اگر جویی دلم ای مه چه تابی

که امد برلب بام افتابم


گرم خواهی به یاری دستگیری

بگیر اکنون که بگذشت از سر ابم


بریدی انچنان از من که دیریست

خیالت هم نمی اید بخوابم

زند تا در دل افسرده اتش

بیا ساقی شرابم ده شرابم


زند هرشب خیالت راه خوابم

فریبد ارزویت چون سرابم

اگر جویی دلم ای مه چه تابی

که امد بر لب بام افتابم


اشکالی در اعلام برنامه ابتدای فایل قبلی بوده که در این فایل که پیشکش گردیده رفع نقص گردیده است

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 بهمن1391 توسط محسن |
برگ سبز برنامه شماره 298

اواز: حسین قوامی

با همکاری هنرمندان: جلیل شهناز/رضا ورزنده/محمد موسوی

اهنگ: افشاری

غزل اواز: فروغی بسطامی

اشعارمتن برنامه: شیخ اجل سعدی/عماد خراسانی

گوینده: روشنک


همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود

اه از این راه که باریک تر از موی تو بود

رهرو عشق ازین مرحله اگاهی داشت

که ره قافله ی دیر وحرم سوی تو بود

پیش از اندم که شود ادم خاکی ایجاد

بر سر ما هوس خاک سر کوی تو بود

زان شکستم بهم ائینه خود بینی را

که نگاهم همه در ائینه روی تو بود


برنامه ای که پیش از این در دسترس بوده است در انتهای فایل شماره برنامه که توسط گوینده اعلام می گردید یکباره از نیمه ان قطع شده بوده است

این نقص در این فایل رفع گردیده است


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 17 بهمن1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 363

اواز: کورس سرهنگ زاده

ترانه سرا: بهادر یگانه

با همکاری هنرمندان: حبیب الله بدیعی / مجید نجاحی

اهنگ در اصفهان :میر نقیبی

اشعار متن برنامه: فتحعلی شاه قاجار

گوینده: فیروزه امیر معز


دکلمه:

شب مرگ است به بالین من زار امد

ای اجل دست نگهدار که دلدار امد

لاله با انهمه داغی که به دل داشت به باغ

به ارادت به سرنرگس بیمار امد 


ادامه دکلمه:

گذری جانب حسرت نگری نیست تورا

حسرت اینست که بر ما گذری نیست تورا

ای که از روزقیامت سخنی میگویی

گوئیا از شب هجران خبری نیست تورا


ادامه دکلمه:

از زلف کمندی قد رعنای تو دارد

این طرفه بلایست که بالای تو دارد

رفتی بجا ماند غمت در دل غمناک

بازای که غم در دل من جای تو دارد


ادامه دکلمه:

ناله تا چند کنم ازپی بیماری دل

کو طبیبی که کند فکر پرستاری دل

با رقبیان مگرامروزبه عیشی مشغول

که رسد باز به گوشم صنما زاری دل



مطلع ترانه:



اشک شمعی مرده ام در پای شب افسرده ام

لاله ای پزمرده ام دیگر زخود دل برده ام

هر ارزویی هر ارزویی

شبم بی ستاره دلم بیقراره

نه بدیده نورهستی نه به سینه شور مستی

گشته دنیا پر ز غوغا زشور مستانه ی من

زعشق وافسانه ی من

می پرستم مست مستم

که چشم مست تو بود شراب پیمانه ی من

زنگاه بی شکیبم گل ارزو شکفته

به شب سیه چو بختم دل  بی امید خفته

زنگاه بی شکیبم گل ارزو شکفته

به شب سیه چو بختم دل بی امید خفته


نقصی که در اعلام ابتدای برنامه بوده است رفع گردیده است 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 بهمن1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 344

اواز: حسین قوامی

هنرمندان: مجید نجاحی/امیر ناصر افتتاح

اهنگ : شور

اشعار متن برنامه: قدسی مشهدی

گوینده: شکوه رضایی


دکلمه:


 هرگز دل مستان زغم ازار ندارد

تا باده بود غم به کسی کار ندارد

عمریست که درپای خم افتاده خرابیم

همسایه دیوار به دیوار شرابیم

ناگفته ماند صد سخن ارزو مرا

لب بست ناامیدی از این گفتگو مرا

من دل به خال خس ندهم مهر پیشه کن

بلبل نیم که مست کند رنگ وبو مرا


غزل اواز:


ناگفته ماند صد سخن ارزو مرا

لب بست لب بست ناامیدی از این گفتگو مرا

من دل به خال وخس ندهم مهر پیشه کن

بلبل نیم بلبل نیم که مست کند رنگ وبو مرا

پیمان ما زباده درست است داده اند  

روزنخست دست به دست سبو مرا


انچه پیش از این در اختیار صاحبدلان بوده است فاقد اعلام ابتدایی برنامه بوده است وانچه به عنوان اعلام به ان چسبانده شده بوده است توسط شخص نابخردی که مدعی فرهنگ این دیار بوده است از انتهای فایل قطع وبطور ناقص به ابتدای فایل وصله نموده بوده است

اینست نبوغ ایرانی

نوشته شده در تاريخ شنبه 14 بهمن1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 276 ( لیلی ومجنون)

اواز: عبدالوهاب شهیدی

با همکاری هنرمندان: احمد خان عبادی/حسن کسایی/جلیل شهناز/رضا ورزنده/پرویز یاحقی/ناصر افتتاح

اهنگ ها: ماهور/ابوعطا/دشتی/چهارگاه

اشعارمتن برنامه: نظامی گنجوی

گویندگان: اذر پزوهش/نورالدین ثابت ایمانی


غزل اواز:


کو ان دوبدو هم نشستن

عهدی به هزار عهده بستن

کوان به وصال امید دادن

سربر خط عاشقی نهادن

دعوی کردن به دوستاری

دادن به وفا امیدواری

امروز به ترک عهد گفتن

رخ بی گهنی زمن نهفتن


گیرم دلت از ره وفا شد

ان دعوی دوستی کجا شد

من با تو بکار جان فروشی

کار تو همه زبان فروشی

من مهر ترا بجان خریده

تو مهر کس دگر گزیده

با یار نو انچنان شدی شاد

کز یار قدیم ناوری یاد


شد در سر داغ تو جوانیم

اوخ اوخ همه رنج باغبانیم

انروز که دل به تو سپردم

هرگز به تو این گمان نبردم

انروز که دل به تو سپردم

هرگز به تو این گمان نبردم


کردی دل خود به دیگری گرم

وز دیده من نیامدت شرم

چون عهده عهد بازجویند

جز عهد شکستن ترا چه گویند

گل تا نشکست عهد گلزار

نشکست زمانه در دلش خار

چون عهده عهد باز جویند

جز عهد شکن ترا چه گویند


انچه از این برنامه پیش از این در دسترس صاحبدلان بوده است نقصی در اعلام ابتدایی برنامه بوده که در این برنامه رفع گردیده است

نکته دوم اینکه برنامه پیش از این حدود 38 دقیقه 9 ثانیه بوده است که این برنامه حدود چهل دو دقیقه بیست پنج ثانیه می باشد که در برنامه پیش از این گفتار اولیه اقای تقی روحانی از ان حذف گردیده بوده است

این برنامه شماره 276 کامل وبدون کوچکترین نقصی پیشکش گردیده است

نوشته شده در تاريخ جمعه 13 بهمن1391 توسط محسن |
برگ سبز برنامه شماره 255

اواز: سیاوش

با همکاری: احمدخان عبادی/جلیل شهناز/حسن ناهید

اشعار متن برنامه: اصفی/اذری طوسی/ پرتوی شیرازی

غزل اواز: شیخ اجل سعدی

گوینده: روشنک


دکلمه روشنک شعراز؟


چرا همیشه غمینم نگاه باید داشت

چه کرده ام که چنینم نگاه باید داشت

اگر نه در خور لطفم برای جور خویش

نه از برای همینم نگاه باید داشت


مطلع غزل اواز:


گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود

انچنان جای گرفتست که مشکل برود

دلی از سنگ بباید به سر راه وداع

تا تحمل کند ان روزکه محمل برود

اشک حسرت بسر انگشت فرو می ریزد

که گرش راه دهم قافله در گل برود

ره ندیدم چو برفت از نظرم صورت دوست

همچو چشمی که چراغش ز مقابل برود

قیمت وصل نداند مگر ازرده ی هجر

خسته اسوده بخوابد چو به منزل برود


دارای اعلام شماره واعلام برنامه در ابتدای برنامه

انچه پیش از این در اختیار صاحبدلان بوده است نقصی در اعلام برنامه ابتدای فایل بوده که برطرف گردیده است


 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 بهمن1391 توسط محسن |
 سیزدهم بهمن ماه یاداور پرواز غمباربزرگ مرد وهنرمند توانا وبی تکراری دیگری از پهنه موسیقی ایرانزمین می باشد

  پرویز یاحقی

روانش شاد ویادش همواره گرامی باد


نغمه های ایرانزمین

نغمه های ایرانزمین ( بخش دوم)

برنامه ای از رادیو بامداد


بررسی زندگی واثار پرویز یاحقی ( بخش اول)


پرویز یاحقی اسطوره موسیقی ایران


هنگامی که درباره موسیقی ایران قلم می‌زنیم ، به نام بزرگمردانی برمی‌خوریم که
در بنیاد و تار و پود این هنر اصیل ، بیشترین تأثیر را داشته‌اند و نامشان چنان با
سازشان عجین شده که تصور هر یک بدون دیگری دشوار می‌نماید. بی‌گمان یکی از
کاروانسالاران موسیقی ایران ، استاد پرویز یاحقی است. پرویز یاحقی از هفت سالگی در
دامان پیران موسقی ایران پرورش یافته است است و از همان سن کم در رادیو صحنه‌های
مختلف هنری با هنرمندان مشهور زمان همراه و همنوا بوده است.

صدای ناب سازش در تک‌نوازی و نغمات زیبای آهنگ‌هایش در ارکستر ، به گونه‌ای است
که همواره هنرش را تازه و جوان معرفی می‌کند ، در صورتی که سابقه اشتهارش از شصت
سال نیز تجاوز کرده است.

هنرنمایی او در اوان جوانی در برنامه رادیویی برگ سبز شماره ۳۶ مثالی گویاست.
نوازندگی استادانه یک جوان ۱۸ ساله در همراهی با آواز ماهرانه استاد بی‌بدیل
اسماعیل ادیب خوانساری در دستگاه شور ، در تاریخ موسیقی ایران نمایشی زیبا و با
شکوه و از صفحات زرینی است که هرگز از خاطره اهل هنر فراموش نخواهد شد.

یاحقی ویولن را چنان نواخت که قبل و بعد او ننواختند ، بهره‌مندی از سرچشمه‌های
مختلف موسیقی ، نواختن مطالب قوی و تازه ، ابداع کوک‌های فراوان و متنوع ، استفاده
از ضرب‌های گوناگون ، ملاحت ، شیرینی و قدرت تکنیک جاری در نوازندگی تار و پود و
روح ویولون‌نوازی استاد پرویز یاحقی است.

بسیاری در موسیقی ایرانی ویولون نواخته‌اند ، ولی نواختن به شیوه یاحقی ، همیشه
چیز دیگری بوده است. حتی وقتی بسیاری از ویولینیست‌های هم‌عصرش از او تقلید می‌کردند
، نمی‌توانستند جمله‌بندیهای او را به درستی تکرار و حسی از پنجه‌های قوی ، چابک و
شیرین وی را منتقل کنند.

نوازندگی و ارائه مطلب به سبک پرویز یاحقی به قدری جذاب قدرتمد و دلنشین بوده
است که نه تنها نوازندگان ویولون ، بلکه نوازندگان سازهای دیگر هم تحت تأثیر مکتب
وی قرار گرفته و آن را مورد تقلید و تعقیب قرار داده‌اند.

به واقع پرویز یاحقی در نوازندگی ویولون ، صاحب مکتبی است اصیل و ریشه‌دار ،
مکتبی که از سال‌های ۱۳۳۰ به بعد به شیوه‌ای انحصاری و مستقل بدل شد. بررسی ومطالعه
دقیق این مکتب ، سه دوره(سبک) کاملا متفاوت را در هنر نوازندگی و آهنگ‌سازی پرویز
یاحقی نشان‌ می‌دهد.

سبک اول بین سال‌های ۴۴-۱۳۳۴ شکل گرفته و دارای این مختصات است: 
۱- ارائه مطلب در قالب جملات ملودیک بسیار قوی 
۲- استفاده از آرشه‌های مختلف به‌ویژه با تأکید بر آرشه کوتاه 
۳- توجه به تمام تکنیکها و مقدورات ساز ویولون 
۴- استفاده از تحریرهای آوازی متکی به اصالت هنری گذشتگان موسیقی. 
۵- ساختن چهار مضراب‌ها و اهنگ‌های دلنشین بر اساس گوشه‌های مهجور موسیقی ایرانی
مانند شوشتری ، بوسلیک و … (تصنیف بیداد زمان در بوسلیک نمونه مناسبی است از
توانمندی ونبوغ کم‌نظیر استاد در این فن).

سبک دوم بین سالهای ۴۴ تا ۶۰ با این مشخصات : 
۱- ایجاد ضرب‌های متنوع و ساختن قطعات مختلف بر مبنای آن 
۲- ابداع کوک‌های مختلف و متنوع برای ویولون 
۳- بروز خلاقیت شگفت‌انگیز در ساخت قطعات و چهار مضراب‌های بسیار پرقدرت ،
ریتمیک و سرشار از مطالب نو و غیرتکراری، ( مثلا اگر در این دوره ۱۰ برنامه در
دستگاه شور اجرا شده باشد ، تمامی مطالب و جملات متفاوت بوده و در هر کدام مطلبی نو
ارائه شده است.) 
این ویژگی تقریبا در هر سه دوره مکتب استاد مشاهده می‌شود. 
۴- انتقال حالت خاص موسیقی ایرانی در نواختن گوشه‌ها با ایجاد و استفاده از
تکنیک‌های منحصر به فرد ، مانند ویبراسیون‌ها ، ناله‌ها و کرشمه‌های مختلف و بسیار
به جا. 
۵- استفاده صحیح و به جا از اوناع پوزیسیون‌های گوناگون ساز ویولون با توجه به
الزامات موسیقی ایرانی و ویژگی‌های خاص آن.

سبک سوم از از سالهای ۱۳۶۰ به بعد شکل گرفته و متعلق به دوران اخیر است: 
۱- استفاده از آرشه‌های گوناگون به خصوص تأکید به آرشه‌های بلند و کشیده بر اساس
تکنیک جهانی نوازندگان ویلون
۲- نواختن آرشه‌های استیکاتوی بسیار ظریف با نوک آرشه که حالت رقص آرشه بر روی
سیم را دارد و یکی از متعلقات و نوآوری‌های سبک سوم است. 
۳ – توجه بیشتر به دستگا‌های مهجور موسیقی مانند نوا و راست پنجگاه. 
۴- اجرای برنامه‌های مرکب‌نوازی با مدگری Modulation های زیبا و دقیق.

مجموعه "راز و نیاز" از آخرین نواخته‌های استاد بر اساس سبک سوم مکتب وی می‌باشد.
مشاعره استادانه استاد پرویز یاحقی با نابغه بداهه‌نوازی دوران – جلیل شهناز – در
همنوازی‌های مشترکشان از جاودانه‌ترین قطعات اجرایی در سال‌های اخیر است. این قطعات
در اوج بداهه‌سرایی و با نگرش عمیق به ردیف موسیقی ایرانی و گوشه‌های مهجور آن اجرا
شده‌اند. گفتنی است آن چه از ساز استادان جواد معروفی و احمد عبادی در آلبوم "راز و
نیاز" شنیده می‌شود ، از آخرین آثار اجراییشان بوده که در منزل استاد یاحقی و به
همت ایشان ضبط و از آن بزرگان به یادگار مانده است.




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 بهمن1391 توسط محسن |
یازدهم بهمن ماه

به یاد امیر ناصر افتتاح

یک شاخه گل برنامه شماره 263

اواز: الهه

با همکاری هنرمندان: احمد خان عبادی/پرویز یاحقی/جلیل شهناز/حبیب الله بدیعی/امیر ناصر افتتاح

اشعار متن برنامه وغزل اواز: پزمان بختیاری

گوینده: مولود کنعانی


درکنـــــــــــج دلــم عشق کســی خانــــه ندارد

کـــس جـای در ایــن خــانهء ویــــرانه نــــدارد

دل را بکــــــــف هــر کــه نهـــــم باز پس آورد

کـس تاب نگهــــــــــداری دیـــــوانه نـــــدارد

در بـزم جهـــان جــز دل حســـرت کـش ما نیـست

آن شمــــع که میســــوزد و پــروانـــه نـــــدارد

گفتــــم مــه مــن از چــه تـو در دام نیفتـــــــی

گفتــــــا چـــه کنــم دام شمـا دانـــــه نـــــدارد

ای آه مکـــش زحمـــــت بیهــوده چه تاثیــــــــر

راهــــــی به حــــریم دل جـــانانـــــه نـــــدارد

در انجمــــــن عقـــــل فــــروشــان ننهــم پــای

دیــــوانــه ســر صحبــــت فــرزانــــه نـــــدارد

از شــــاه و گــدا هــر کـه در ایــن میـکده ره یافـت

جــز خون دل خـــویــش به پیمـــــــانـه نـــــدارد

تا چنـــــد کنـــی قصـــه ی اسکنــــــــدر و دارا

ده روزه عمـــــــــر این همـه افســانـــه نــــــدارد


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 بهمن1391 توسط محسن |
به یاد اسدالله ملک / محمودی خوانساری/جواد معروفی/امیر ناصر افتتاح


گلهای تازه برنامه شماره 130

اواز: محمود محمودی خوانساری

اهنگ درمایه دشتی: اسدالله ملک

همنوازان: اسدالله ملک/فرهنگ شریف/ امیرناصر افتتاح

اشعار متن برنامه وغرل اواز: امیر هوشنگ ابتهاج ( الف سایه)

تنظیم برای ارکستر: جواد معروفی

با همکاری ارکستر رادیو تلویزیون ملی ایران به رهبری فرهاد فخرالدینی

گوینده: فخری نیکزاد


دکلمه:

چشم گریان تو نازم حال دیگرگون ببین

گریه لیلی کنار بستر مجنون ببین


دکلمه:


چشم گریان تو نازم حال دیگر گون ببین

گریه لیلی کنار بستر مجنون ببین

برنتابد این دل نازک غم هجران دوست

یارب این صبر کم وان محنت افزون ببین

رشکت امد ناز ونوش گل دراغوش بهار

این گشوده دست یغمای خزان اکنون ببین


دکلمه:


مانده ام با اب چشم واتش دل ساقیا

چاره کار مرا در اب اتشگون ببین


غزل اواز:


چشم گریان تو نازم حال دیگرگون ببین

گریه لیلی کنار بستر مجنون ببین

برنتابد این دل نازک غم هجران دوست

یارب این صبر کم و ان محنت افزون ببین

رشکت امد ناز ونوش گل در اغوش بهار

ای گشوده دست یغمای خزان اکنون ببین

رشکت امد ناز ونوش گل در اغوش بهار

ای گشوده دست یغمای خزان اکنون ببین

((سایه)) کار چشم ودل دیگر گذشت از اشک واه

تیغ هجران است اینجا موج موج خون ببین


دکلمه:

سایه کار چشم ودل دیگر گذشت از اشک واه

تیغ هجران است اینجا موج موج خون ببین


یاد اسدالله ملک وهمه هنرمندان پرکشیده از گلستان موسیقی ایرانزمین گرامی باد

گوش جان بسپاریم به نوای دلسوخته محمودی نازنین و نوای ساز دلسوخته دیگر اسدالله ملک

تنی چند از دوستان بر این اعتقاد هستند که دیگر زمان اوازهای طولانی گذشته وبایستی اوازها کوتاه تر اجرا گردد

حال پرسش اینجاست ایا اگر هنرمندانی چون محمودی  وملک نازنین در قید حیات بودند بازهم بر این اعتقاد بودیم؟؟؟

به صراحت عرض میکنم انچه در موسیقی ملی ما از دهه شصت به بعد برجای مانده با احترام به همه هنرمندان چیزی جز دغدغه نان نبوده است

نوایی ماندگار خواهد ماند که با عشق اجرا گردد

انچه از دوران طلایی موسیقی ما برجای مانده بدین جهت ماندگار شده که فقط وفقط عشق در ان جاریست

پرسش دیگر کدام یک از هنرمندانی که قبل سال 57 فعالیت می کردند وبعد ازسال 57   فعالیت خود را ادامه دادند از خود یک اثر ماندگار برجای گذاشته است ؟

بایستی پذیرفت که هیچگاه موسیقی ما به جایگاه اصلی خود تازمانیکه در ان موسیقی عشق جاری نباشد دست نخواهد یافت


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 8 بهمن1391 توسط محسن |
نهم بهمن ماه

به یاد اسدالله ملک

نغمه ی ساز

برنامه ای از رادیو بامداد

بررسی زندگینامه واثار اسدالله ملک

یاد ونامش همواره گرامی باد

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 بهمن1391 توسط محسن |
موسیقی ایرانی

اواز: سیاوش

ترانه: گلوریا روحانی

غزل اواز: رهی معیری/شیخ اجل سعدی

اهنگ: شور/ شوشتری


غزل اواز: شعر رهی معیری


هرشب فزاید تاب وتب من

وای ازشب من وای ازشب من

یا من رسانم لب بر لب او

یا او رساند جان بر لب من

استاد عشقم بنشین وبرخوان

درس محبت در مکتب من

رسم دو رنگی در ائین ما نیست

یکرنگ باشد روز وشب من


ادامه غزل اواز: شعر از شخ اجل سعدی


از حال منت  خبر نباشد

درکار منت نظر نباشد

تا قوت صبر بود کردم

دیگر چکنم اگر نباشد

ائین وفا ومهربانی 

درشهر شما مگر نباشد

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 بهمن1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 66

اواز: ترانه

با همکاری: احمدخان عبادی

اهنگ محلی قوچانی

گوینده: روشنک


انچه پیش از این در اختیار صاحبدلان بوده است نقصی در اعلام شماره ابتدای فایل وجود داشته ونام گوینده برنامه نیز حذف شده بود

که در این برنامه رفع نقص گردیده است

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 5 بهمن1391 توسط محسن |
درود بر دوستان

شوربختانه جناب فدوی مدیر تارنگار داریوش رفیعی در غم از دست دادن پدر بزرگوارشان به سوگواری نشسته اند.


تارنگار گلبانگ مراتب همدردی خود را با جناب فدوی وخانواده ایشان ابراز داشته وبقای عمر ایشان وخانواده محترم را از درگاه یگانه ی دادار ارزو دارد


پدر يعني : محبت ، دوست ، همراز 
پدر يعني : ترانه ، عشق ، آواز 
پدر يعني : صبوري ، استقامت
تلاش و كوشش و معيار طاقت
پدر يعني : مروت ، مرد خانه 
پدر يعني : چراغ‌ آشيانه 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 5 بهمن1391 توسط محسن |
برگ سبز برنامه شماره 307

اواز: محمود محمودی خوانساری

اهنگ : درمایه دشتی

غزل اواز: فروغ میردامادی

با همکاری: همایون خرم/رضا ورزنده/منصور صارمی/جهانگیر ملک  

اشعارمتن برنامه: عماد فقیه/ نظامی گنجوی

گوینده: سرور پاک نشان


دکلمه:

دردمند غم عشق تو دوا یافته است

وانکه بیمار تو بودست شفا یافته است

انکه انداخته اند از نظرش بی بصران

به حقیقت نظر لطف خدا یافته است

ما طلبکار نسیم سرزلف بودیم

وانچه ما می طلبیدیم صبا یافته است


ذکلمه:

مرا پرسی که چونم چونی ای دوست

جگر پر درد ودل پرخونم ای دوست

حدیث عاشقی برمن رها کن

تولیلی شو که من مجنونم ای دوست

شنیدم عاشقان را می نوازی

مگر من زان میان بیرونم ای دوست


دکلمه:

نگفتی گر بیفتی گیرمت دست

از این افتاده تر که اکنونم ای دوست

غزل های نظامی بر تو خوانم

مگیر ودر تو هیچ افسونم ای دوست

به فریادم زتو هر روز فریاد

از این فریاد روز افزونم ای دوست


غزل اواز:


با انکه دلی داری اشفته وسودایی

خواهم زدل وجانت با این همه رسوایی

توشمع شب افروزی در محفل این وان

مائیم وخیال تو در خلوت تنهایی

هرگز به دلم نگذشت اندیشه وصل تو

در عشق تو کی دارم سود او تمنایی

درمان دل ما را غیر از تو طبیبی نیست

اخر به نگاهی کن این درد مداوایی

هرجاکه تو خواهی رو با هرکه خواهی باش

ماراکه تو منظوری خاطر نرود جایی



شاخصه این برنامه حضور دو نوازنده سنتور در برنامه می باشد


گوش جان بسپاریم به تکنوازی بی نظیر همایون خرم 

یاد ونام همه گلهای گلزار پرکشیده از موسیقی سرزمین مادری گرامی باد

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 بهمن1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 275

اواز: الهه

اهنگساز: همایون خرم

با همکاری هنرمندان: پرویز یاحقی/جلیل شنهاز

ترانه سرا واشعارمتن برنامه: بهادر یگانه

گویندگان: اذر پزوهش/ نورالدین ثابت ایمانی


   شمع و پروانه منم                         مست میخانه منم

                            (رسوای زمانه منم، دیوانه منم)۲

                           یار پیمانه منم از خود بیگانه منم

                            رسوای زمانه منم، دیوانه منم

                                            ***

        چون باد صبا دربدرم                 با عشق و جنون همسفرم

              شمع شب بی سحرم              از خود نبود خبرم

                            (رسوای زمانه منم، دیوانه منم)۲

                                               ***

                        تو خدای من               شنو نوای من

                  زمین و آسمان تو     می لرزد        به زیر پای من

                  مه و ستارگان تو       گریانند         زناله های من

                                  رسوای زمانه منم، دیوانه منم

                                                 ***

وای از این شیدا دل من      مست و  بی پروا  دل من      سرمایه ی سودا دل من

                                   رسوا دل من     رسوا دل من

لاله تنها دل من             داغ حسرت ها دل من              مجنون هر صحرا دل من

                                   رسوا دل من     رسوا دل من

                                                   ***

                           خاکستر پروانه منم     خون دل پیمانه من

                         چون شور ترانه تویی     چون آه شبانه منم

                              (رسوای زمانه منم، دیوانه منم)۲

 

دارای اعلام برنامه وشماره برنامه در ابتدا وانتهای فایل

انچه پیش از این در اختیار صاحبدلان بوده است نقصی در اعلام برنامه ابتدای برنامه بوده که این اشکال رفع نقص گردیده است

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 بهمن1391 توسط محسن |
تکنوازان برنامه شماره 448

اجرای قطعاتی در مایه دشتی

با همکاری هنرمندان: همایون خرم/جلیل شنهاز/مجیدنجاحی/جهانگیر ملک


گوش جان بسپاریم به صدای ساز اسمانی چهار هنرمند بی تکرار

ایا اینچنین نوایی تکرار خواهد گردید؟؟؟

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 بهمن1391 توسط محسن |
موسیقی ایرانی

ترانه: الهه

اهنگساز: همایون خرم

اواز: جمال وفایی

ترانه سرا: ابوالحسن ورزی

غزل اواز: حافظ


مطلع ترانه:

آمد  اما در نگاهش  آن نوازشها  نبود
چشم خواب‌ آلوده‌اش را مستی رویا نبود


نقش عشق و آرزو از چهره‌ی دل شسته بود
عکس  شیدایی  در آن  آیینه‌ی سیما  نبود


لب همان لب بود اما بوسه‌اش گرمی نداشت
دل  همان دل بود اما  مست و بی‌پروا  نبود


در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود


در نگاه سرد او  غوغای  دل خاموش  بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود


دیده ام آن چشم درخشان را ولی در این صدف
گوهر  اشکی که  من  می‌خواستم  پیدا نبود


در لب لرزان من فریاد دل خاموش بود
آخر  آن تنها  امید جان  من  تنها  نبود


جز من و  او دیگری هم بود اما ای دریغ
آگه از درد دلم زان عشق جان فرسا نبود


مطلع غزل اواز:


دوش مـی‌آمــد و رخـســاره بـر افـروخــتــه بـــود

تـا کـجــا بـاز دل غـمـــــزده‌ای سـوخــتــه بــــــود

رسـم عـاشـق‌کُـشی و شیــوه‌ی شـهـر‌آشـوبی

جـامــه‌ای بـود کـه بـر قـامـت او دوخـتـه بــــــــود

جـان عـشّـاق سـپـنـد رخ خــود مـی‌دانـســــــت

و آتــش چـهــره بـدین کـار بـرافـروخــتــه بـــــــود

گـرچـه می‌گـفـت که زارت بـکُـشـم ، می‌دیــــدم

کـه نـهـانـش نـظـری بـا مـن دلـسـوخــتــه بــــود

کـفـر زلـفـش ره دیـن مـــی‌زد و آن سـنـگـیـن دل

در پـی‌اش مـشـعـلـی از چـهـره بـرافـروخـتـه بـود

دل بـسی خـون بـه کـف آورد ولـی دیـده بـریـخت

الله الله کـه تـلـف کـرد و کـه انــدوخــتــه بـــود !!!

یـار مـفـروش بـه دنـیـا کـه بـسـی ســـــود نـکـرد

آن کـه یـوسُـف بــه زرِ نـاســره بـفــــروخـتـه بــود

گفت و خوش گفت ؛ بـرو خرقـه بـسوزان حـافـظ

یـا رب ایـن قـلـب شـنـاسی ز کـه آمـوخـتـه بـــود

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 بهمن1391 توسط محسن |
به یاد همایون خرم

دریافت فایل صوتی

سخنرانی همایون خرم واجرای تکنوازی اهنگ (امد اما ) در مراسمی که به یاد ابوالحسن ورزی برگزار شده بود

یاد ونام هر دو گل گلزار موسیقی پهنه ایرانزمین همواره گرامی باد


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1 بهمن1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 381


اواز: محمود محمودی خوانساری

اهنگ بیات زند: همایون خرم

با همکاری: رضا ورزنده

اشعارمتن برنامه: عراقی /اطهری

غزل اواز: عراقی

گوینده: روشنک


دکلمه:

عاشقم سوخته ام وابگذرید مرا

لحظه ای با دل شیدا بگذارید مرا

عاقلان راه سلامت به شما ارزانی

من که مجنونم ورسوا بگذارید مرا


دکلمه:


من در افتاده ام از پا دگر ای همسفران

بگریز از من وتنها بگذارید مرا

خسته وکوفته از شور وشر زندگیم

یکدم اسوده زغوغا بگذارید مرا


مطلع اواز:


کشید کار زتنهائیم به شیدایی

ندانم این همه غم چون کشم به تنهایی

زبسکه داد قلم شرح سرنوشت فراق

زسرنوشت قلم نامه کشت سودایی

مرا تو عمر عزیزی ورفته ای زبرم

چه خوش بود اگر ای عمر رفته باز ایی

به احتیاط گذر بر سواد دیده من

چنان که چنان که گوشه دامن به خون نیالایی


دکلمه:


سرنوشت من ودل بی سر وسامانی بود

به قضا وقدر اینجا بگذارید مرا

دل دیوانه عاشق نشود پند پذیر

بهتر ان است بخود وا بگذارید مرا


نوشته شده در تاريخ شنبه 30 دی1391 توسط محسن |
سی ام دیماه سال 55

به یاد نورعلی خان برومند


نغمه ی ساز 

برنامه ای از رادیو بامداد

بررسی زندگی واثار نورعلی خان برومند


سروده ای از نورعلی خان برومند


گمان مبر که  اگر نيش خنجر فولاد                              به دیدگان بزنی دل شود زغم آزاد

مرا که دست قضا بر دودیده خنجر زد                          به سالهاست که از دست دل زنم فریاد

روانه می شود اشکم زدیده بی دید                            چو لحظه ای کنم از روی خوبرویی یاد

دلا منال ومکن شکوه کاین جهان خراب                       به شکوه تو وآه توکی شود آباد


یاد ونام این استاد بزرگ همواره گرامی باد

نوشته شده در تاريخ جمعه 29 دی1391 توسط محسن |
سروده ای از  بیزن ترقی در ستایش همایون خرم

یاد ونام هر دوعزیز رفته گرامی باد


نه هرکه در غم خویش است محرم هنر است

که شور وشوقی اگر هست در غم هنر است

مباش شاد به این زندگی زود گذر

چرا که عالم جاوید عالم هنر است

به غیر عشق در این راه رهنمایی نیست

که هرکه همره عشق است همدم هنر است

به شهسوار سپاه طلیعه داربگو

به دوش مرد هنرمند پرچم هنراست

هنروری نگین نیاز خود نفروخت

به دست حاتم گنجور خاتم هنر است

شنو ز نغمه الهام بخش موسیقی

که این ترانه عشق است وملهم هنر است

زبان شکوه فروبسته ام زسوزدرون

چراکه زخمه ساز تو مرهم هنر است

مگر زساز همایون دلم شود خرم

که خود نشانه ای از روی خرم هنر است


نوشته شده در تاريخ جمعه 29 دی1391 توسط محسن |
نغمه ی ساز

برنامه ای از رادیو بامداد

به یاد اخرین بازمانده چهار سوار سرنوشت وتربیت شده مکتب ابوالحسن خان صبا اسطوره ی موسیقی ملی پهنه ایرانزمین همایون خرم 

بررسی زندگی واثار همایون خرم

نوشته شده در تاريخ جمعه 29 دی1391 توسط محسن |

گلهای رنگارنگ برنامه شماره 472


به یاد گلی دیگر از گلزار موسیقی سرزمین مادری که به یاران سفر کرده اش پیوست


اواز: سیاوش

ترانه: مرضیه

اهنگساز ورهبر ارکستروسولیست: همایون خرم

ترانه سرا: رحیم معینی کرمانشاهی

غزل اواز: شیخ اجل سعدی

اشعار متن برنامه: شیخ اجل سعدی

گوینده: فیروزه امیر معز


مطلع ترانه:


خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته


در سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته


ای خدای بی‌نصیبان طاقتم ده، طاقتم ده!


قبله‌گاه ما غریبان طاقتم ده، طاقتم ده!

ساغرم شکست‌ ای ساقی!


رفته‌ام ز دست ‌ای ساقی!

در میان توفان،


بر موج غم نشسته منم


در زورق شکسته منم‌،


ای ناخدای عالم!

تا نام من رقم زده شد،


یک‌باره مهر غم زده شد،


بر سرنوشت آدم!

ساغرم شکست‌ ای ساقی!


رفته‌ام ز دست ‌ای ساقی!

تو تشنه‌کامم کُشتی،‌


در سراب ناکامی‌ها‌،

 
ای بلای نا فرجامی‌ها

نبرده لب بر جامی،


می‌کشم به دوش از حسرت،

 
بار مستی و بدنامی‌ها

بر موج غم نشسته منم،


در زورق شکسته منم،

 
ای ناخدای عالم!

تا نام من رقم زده شد،

 
یک باره مهر غم زده شد،


بر سرنوشت عالم!

ساغرم شکست‌ ای ساقی!


رفته‌ام ز دست ‌ای ساقی!

حکایت از چه کنم؟


شکایت از چه کنم؟


که خود به دست خودم


آتش بر دل خون‌شده‌ی نگران زده‌ام!

بر موج غم نشسته منم،


در زورق شکسته منم،

 
ای ناخدای عالم!

تا نام من رقم زده شد،


یک‌باره مهر غم زده شد،


بر سرنوشت آدم!

ساغرم شکست‌ ای ساقی!


رفته‌ام ز دست ‌ای ساقی!


مطلع غزل اواز


حسن تو دائم بدین قرار نماند

مست وجاوید در خمار نماند

ای گل خندان نوشکفته نگه دار

خاطر بلبل که نو بهار نماند

حسن دلاویز پنجه ایست نگارین

تا به قیامت بر او نگار نماند

عاقبت از ما غبار ماند زنهار

تاز تو بر خاطری غبار نماند

هم هد هد دور روزگار مرادت

ورندهد دور روزگار نماند

سعدی شوریده بیقرار چرایی

در پی چیزی که برقرار نماند


انچه از این برنامه پیش از این در اختیار صاحبدلان بوده است فاقد شناسنامه بوده است

این برنامه دارای اعلام شماره در انتها وابتدای فایل ودارای شناسنامه می باشد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 دی1391 توسط محسن |
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 580

به یاد رهی معیری

 اواز: سیاوش


ترانه: هایده

همنوازان: علی تجویدی/رضا ورزنده/چهانگیر ملک

اهنگ افشاری: علی تجویدی

غزل اواز وترانه واشعارمتن برنامه: رهی معیری

ابیات ابتدای برنامه: سایه

گویندگان: فخری نیکزاد/فیروزه امیرمعز

 

مطلع ترانه:



دل آرامی یا بلای منی


قبله ی عشقی یا خدای منی؟


شور عشق و جوانی تویی تو


مراد من از زندگانی تویی تو



اگر جویم مه تو بر بام آیی


وگر نوشم می تو در جام آیی


به چشمت که بی تو زجان سیرم


نگاهی نگاهی که می میرم



زعشقت حاصل من نشد جز نام و رازی


که در این بستر غم،
 دل من رنگ شادی


نمی گیرد

بیا این دم آخر رها کن گفت و گو را


نگاهی به راهی کن،
 مرنجان دل او را


که می میرد



دگر چون نی ناله ها نکنم


شکوه ی عشقت با خدا نکنم


چون که بوی وفایی نداری


دل و جان درد آشنایی نداری

چه شد آن شب ها که با من بودی


به جای اشکم به دامن بودی


به چشمت که بی تو زجان سیرم


نگاهی نگاهی که می میرم ...


مطلع اواز:


ندانم کان مه نامهربان یادم کند یانه
خراب انگیز من با وعده ای شادم کند یانه 

 


خرابم آنچنان کز باده هم تسکین نمی یابم
لب گرمی شود پیدا که آبادم کند یانه 

 


من از یاد عزیزا ن یکنفس غافل نییم اما
نمیدانم که بعدازمن کسی یادم کند یانه
 

 

صبا از من پیامی ده به آن صیادسنگین دل
که تا گل در چمن باقیست آزادم کند یانه 

 


رهی از گفته ام خون میچکد اما نمیدانم
که آن بیدادگر گوشی به فریادم کند یانه


انچه پیش از این در اختیار صاحبدلان بوده است فاقد اعلام شماره در انتهای فایل بوده است با ذکر این نکته که این برنامه کامل گلهای شماره 580 می باشد وبرنامه قبلی زمانی در حدود سی دقیقه بوده است که این برنامه حدود چهل دقیقه می باشد

ونکته پایانی اینکه در این برنامه  از دو گوینده زن جهت دکلمه اشعار استفاده شده است    

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 دی1391 توسط محسن |
ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر
شاعر.
تولد: 1303، اصفهان.
درگذشت: 1359، تهران.
محمود ثنایى متخلص به «شهر آشوب»، فرزند یكى از علماى ارومیه، پس از پایان تحصیلات ابتدایى و متوسطه و تحصیلات قدیمه به آموزگارى (در وزارت آموزش و پرورش) در تهران و شهرستان‏ها مشغول شد. در ضمن با جراید كشور همكارى داشت از سال 1323 در تهران مقیم شد و سال‏ها مدیر مدرسه‏ى خواجه نصیر طوسى بود. از سال 1335 تا 1355 در رادیو ایران به كار ترانه‏سازى مشغول بود. در سال 1353 چند بار در انجمن ادبى گوهر كه به مدیریت عبدالرفیع حقیقت شركت كرد و چند غزل از سروده‏هاى خود را خواند. وى در غزل و ترانه‏سازى و بذله‏گویى و كاریكاتورسازى مهارت داشت. هرچند بخشى از آثارش در دیوانش به طبع رسیده است اما نتوانست بقیه اشعار خود را به چاپ برساند. مجموعه‏ى اشعار وى با مقدمه‏ى غلامحسین رضانژاد متخلص به «نوشین» چاپ و منتشر شده است. بخشى از سروده‏هاى او در مجموعه شبگیر نیز انتشار یافته است.
محمود ثنائى متخلص به «شهرآشوب» از شاعران نادره پردازد و در انواع شعر فارسى بخصوص غزل استاد بود. زادگاهش شهر هنرخیز اصفهان و پرورشگاهش منطقه ادب‏پرور آذربایجان مى‏باشد. در مورد تاریخ ولادت خود در مجله سوم سخنوران نامى نوشته است كه «پیرى هستم 33 ساله و جوانى رنج كشیده كه در سال 1303 خورشیدى چشم به جهان گشوده‏ام».
براى اینكه بیشتر به خصوصیات روحى و طرز اندیشه و سبك نگارش او آشنا شویم، یادداشتى را كه درباره خود نوشته است با هم مى‏خوانیم- «بر آنم كه در كتم عدم جسم سخت جانم چون بادنجان بم با رنج و غم خو گرفته- كه چون آتش و گرما و یخ و سرما با هم در حكم نفس واحده درآمده و لازم و ملزوم هم شده‏اند چه اگر غیر از این بودى به‏حكم عقل پایدارى چون من ناتوانى محال مى‏نمودى و عجب نباشد اگر یقین كنم كه پادزهر درد و حرمان در رگ و شریانم با خون آمیخته و نقش هستیم را ریخته و هم از این روى هر كوششى را امرى زایده و هر تلاشى را چه مثبت و چه منفى بى‏فایده مى‏دانم و باقتضاى قضا راهى جز تسلیم و رضا نمى‏دانم». شهرآشوب در مناعت طبع مصداق این بیت خواجه بود.
گرچه فقرآلود فقرم دور باد از همتم
گر به آب چشمه خورشید دامن تر كنم

به همین دلیل در سراسر عمر خود در برابر زر و زور سر تسلیم فرود نیاورد و چه رنجها و مشقت‏ها كه نكشید، قسمتى از اشعار او در مجموعه بنام «شبگیر» انتشار یافته است و امید مى‏رود كه دیوان كامل وى با همت فرزندان و دوستانش جمع‏آورى و چاپ شود. او در سال 1361 در روز چهارم آذر، سراى خاك را ترك گفت و به ملوت اعلا پیوست.
نقل از كتاب خلوت انس
گزیده‏اى چند از مقدمه كتاب شبگیر به قلم دكتر نوشین (رضانژاد)
تا آنجا كه سراینده «شبگیر» را مى‏شناسیم و از آثار او استنباط مى‏كنم و در كالبد ناتوان او روح توانا و فرازمندى نهفته است كه گسترش دامنه خیال و عزت طبعش، به ویژگیهاى او افزوده و در پرواز تصورات و اوج‏گیرى در تخیلات از سرایندگان كم‏نظیر ادبیات و فرهنگ كشور ما در شمار است، شهرآشوب نه نتها متصف به آزادى اندیشه و بیان و تموج ذوق و قریحه است، بلكه داراى صفات و مقامات عالیه دیگرى، همچون عدم تعلقات مادى و گرایش باطنى به معنویات و پرهیز از جیفه‏هاى دنیوى و وارستگى از قیود جهانى مى‏باشد...
عبارات منسجم و اسلوب دلپذیر و تركیبات ملتهب شهرآشوب از آزمون‏هاى پراعتبار و عوالم آوارگى روح و سرگشتگى‏هاى مجنون صفتانه‏اش حكایت مى‏كند.»
از آنجا كه بیژن ترقى شاعر و ترانه‏سراى معروف یكى از معاشرین و دوستان نزدیك مرحوم شهرآشوب بوده‏اند از ایشان خواستم، مطالبى چند از خاطرات خود را جهت تكمیل این مقدمه نوشته ضمیمه این شرح حال نمایم: اینك نوشته ایشان.
«شهرآشوب انسانى بود به تمام معنى هنرمند، دلسوخته آتش به جانى بود كه بار سنگینى از مشكلات زندگى را بدوش ناتوان خود كشیده، مخارج سنگین زندگى، كثرت اولاد و امجاد، حقوق مختصر بازنشستگى و آلودگیهایى كه از جهت فراموشى مشكلات زمانه او را در خود فروبرده بود، دانش و بینش و هنرهاى چشم‏گیر و خلاقه این انسان والا را تحت‏الشعاع قرار داده گاهى از سر درد غزلى بدین‏گونه سر مى‏داد:
من بار سنگینم مرا بگذار و بگذر
نیكم، بدم، اینم، مرا بگذار و بگذر

زمانى كه دنیا را به كام ناجوانمردان و بیسوادانى مى‏دید كه روزگارى از معاضدت‏هاى او بهره برده و اكنون كه به مقام و منصبى رسیده او را از خود مى‏رانند با طبع آتشین خود مخاطب قرار داده كه:
درون بحر دل گوهر از جفا خون شد
كه حكمران سر موج جز حبابى نیست

«یكى از شاهكارهاى بى‏نظیر و پرسوز و گداز شهرآشوب قصیده‏ایست انتقادى تحت عنوان «مداح» كه بیانگر دورن آشفته و نابسامانیهاى روز و روزگار اوست كه به نظر نگارنده جاى آن در سر لوحه تاریخ ادبیات این مرز و بوم خالى است.»
اینك چند سطر از آن قصیده:
آن زند طعنه كه در سفره شاعر نان نیست
وین كند خنده كه در پیكر شاعر جان نیست
منم آن گرسنه خوشحال مباهى به كمال
گرچه دانم شكم گرسنه را ایمان نیست
روزگارى است كه دانا به مكافات كمال
مى‏برد رشك به جاهل كه چرا نادان نیست
همه گویند كه مداح شو و كام بجوى
كه بجایى نرسد هر كه مدیحت خوان نیست
خود گرفتم به مدیح خذفى در سفتم
آنكه فرق خذف از در بشناسد آن نیست
شعر بر نام شكم‏باره‏ى بى‏عقل و شعور
چون مسمى بكنم، شعر كه بادمجان نیست
«خواب و خیال»
تو اى آهوى وحشى- چه دیدى كه از ما رمیدى
چو در پایت افتادم- به راه تو سر دادم
كى مى‏كنى یادم- گاهى‏گدارى به نامه‏اى شادم
مرو اى ستمگر- كه من بى‏تو دیگر- ندارم سر هستى
اى آشنا گل- ناآشنا گشتى
اى جان شیرین- از من جدا گشتى
تو اى شور مستى- تو اى نور هستى
چو پیمان گسستى- ز قید وفا رستى
خیر ندیدم- دردا به حال دل خواب و خیال دل

«شهرآشوب علاوه بر تسلطى كه در تمام زمینه‏هاى ادبى داشت، از طبعى بدیهه‏سرا و قهرمان نیز برخوردار بود كه به طرفةالعین منظومه‏اى شیوا و شیرین مى‏سرود و با مطایبات و طنزهاى مؤدبانه‏اى از دوستان خود انتقاد مى‏كرد كه آن اثر بزودى دست به دست مى‏گشت و خاطر شنوندگان را از ابداعات و شیرین كاریهاى لفظى خود محفوظ مى‏نمود. او در سرودن ترانه نیز از پیش‏كسوتان عصر خود بود، یكى از شاهكارهاى او تصنیف «ساز شكسته» است كه در آن شعر از دل پردرد و زندگى بى‏سر و سامان خود ایده گرفته و خود را به ساز شكسته‏اى تشبیه كرده كه روزگارى نواهى آسمانى و دلنشینى به گوش سوختگان عالم خاك مى‏رساند. و اكنون كه شكسته و بینوا شده جز ناله‏اى محزون و غم انگیز از آن به گوش نمى‏رسد. «ساز شكسته ز چه رو تو فغان نكنى؟»
یادش بخیر و نامش گرامى باد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 دی1391 توسط محسن |


من راند ه ز میخـــانه ام از مــن بگر یـــزیـــد


دردی کش دیـــوانه ام از مــن بگـــریــــزیـــد


در دست قضا جان بلب و د یـــده بــه مینــــــا


سر گشته چــو پیمانه ام از مــــن بگـــریزید


آن شمع مـــزارم کــه ره انجمنــــــم نیـــست


مهجـــور ز پروانـــه ام از مـــن بگــریــزیـــد


بـــر ظاهـــر آبــاد مــن امیـــد مبنــــــد یــــــــد


من خـــانه ویــرانـــه ام ازمن بگـــریـــــــز یــــــد


د یـــوانــــه زنجیـــر هــــوسهــــای محـــا لــم


افســـونــی افسانـــــه ام از مـــن بگـــر یــزید


آن سیل جنــونم که بجان آمــــده از کـــــــــوه


بنیان کــــن کــا شانــــه ام از من بگـــریزیـد


زآنروز که دل مرد و عطش مرد وهوس مرد


من از همـــه بیگانـــــه ام از مــــن بگر یزید


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 دی1391 توسط محسن |

شهرام میرجلالی (ميرتار)

تکنواز؛ سازنده سازو گروه نواز موسیقی ایرانی

lable

اول خرداد ماه 1338 خورشیدی در شهر اهواز دیده به جهان گشود. از 8 سالگی به اصرار پدر و با حمایتهای وی شروع به فراگیری تار و پس از آن عود نمود و از 10 سالگی در ارکستر نوجوانان فرهنگ و هنر خوزستان شروع بکار کرد. از سال 1352 با گروه رادیو و تلویزیون همکاری اش را آغاز نمود . وی در سال 1354 و پس از دیدارهایی با استاد شهناز به مکتب اصفهان علاقمند شد و پس ازآن ازمحضراستادانی همچون استاد جلیل شهناز و حسن کسائی بهره ها برد و تمام وقت خود را صرف یادگیری، تدریس و تشویق علاقمندان این مکتب نمود. وی غیراز بداهه نوازی ، تک نوازی تار و بربط و سه تار و گروه نوازی، در ساخت ساز نیز مهارت دارد. وي بنيانگذار گروه سماع مي باشد.  وي باگروه هایي از جمله سماع، دستان، بیدل، ارغنون و عشاق و ... و با خوانندگان زیادی ازجمله محمدرضا شجریان ، همایون شجریان، محمدجواد شجریان ، علیرضا افتخاری ، ایرج بسطامی ، علی جهاندار، حسام الدین سراج، رضوی سروستانی و... همکاری داشته است.

 

کنسرت های فراوان وی از سال 1350 چه در داخل و چه در خارج از کشورآغازوهمچنان ادامه دارد. وی از بنیانگذاران گروه سماع به سرپرستی محمدجوادضرابیان می باشد. ضمنا قطعاتی که وی بصورت همنوازی با نی استاد حسن کسائی به علاقمندان ارائه نموده با استقبال فرهنگ دوستان مواجه شده است. تخلص وي "ميرتار" است كه تركيبي از نام خانوادگي و ساز تخصصي وي مي باشد.

برخي از آثار شهرام ميرجلالي :

آثار به ترتیب سال اجرا لیست شده اند.

 

خرقه سوخته                 آهنگساز : محمدجواد ضرابیان              خواننده : رضا رضایی

حدیث عشق                آهنگساز : محمدجواد ضرابیان              خواننده : رضا رضائی

شور عشق                  آهنگساز فریدون شهبازیان                 خواننده : علیرضا افتخاری

ناز نگاه                       آهنگساز : محمدجواد ضرابیان             خواننده : علیرضا افتخاری

پرچین                        آهنگساز : راغب     تنظیم فریدون شهبازیان         خواننده : تاصر مسعودی

آفاق عشق نظامی گنجوی  آهنگساز : فریدون شهبازیان             خواننده :حسام الدین سراج

قلندر                  آهنگساز : راغب               تنظیم فریدون شهبازیان            خواننده : تاصر مسعودی

آتش عود                   آهنگساز : محمدجواد ضرابیان                خواننده :فرامرز گرمرودی

عطر سوسن               آهنگساز : محمدجواد ضرابیان                خواننده : علیرضا افتخاری

بوی باران                   آهنگساز : حسین یوسف زمانی              خواننده : محمدرضا شجریان

فریاد عشق               آهنگساز : حسن کیانی نژاد                  خواننده : محمدجواد شجریان

گلرنگ                      آهنگساز : لقمان ادهمی                      خواننده : الهام

نسیم وصل                آهنگساز : محمدجواد ضرابیان                خواننده :همایون شجریان

ماه نو                      آهنگساز : حسام الدین سراج                خواننده :حسام الدین سراج

شوق دوست             آهنگساز : محمدجواد ضرابیان                 خواننده :همایون شجریان

آئینه و آه                  آهنگساز : محمدجواد ضرابیان                خواننده : حسام الدین سراج

گفتگوی نی و عود 1 و 2             استاد کسائی وشهرام میرجلالی

گفتگوی نی و تار 1 و 2              استاد کسائی و شهرام میرجلالی

دختر گلفروش            آهنگساز : استاد حسن کسایی          خواننده : علی جهاندار

بوی غربت                 آهنگساز : ملیحه سعیدی                  خواننده : رضوی سروستانی

عشق ومستی          آهنگساز : رامین کاکاوند                   خواننده : حسام الدین سراج

تصویری کنسرت تالار         خواننده : حسام الدین سراج

تصویری کنسرت چهارگاه           آهنگساز : حسن کیانی نژاد              خواننده : رویا ثابت

لیلی و مجنون و خسرو وشیرین        آهنگساز : فریدون شهبازیان        خواننده : حسام الدین سراج

رویای وصل                 آهنگساز : رامین کاکاوند             خواننده : حسام الدین سراج

گلاب و گل                آهنگساز : حسن کیانی نژاد         خواننده : رویا ثابت

ساکن جان                آهنگساز : حسن پرنیا              خواننده :علی جهاندار

سزاوار سکوت            آهنگساز : حسن پرنیا               خواننده : خسروعلیزاده

صورتگر نقاش              آهنگساز : محمدجواد ضرابیان    خواننده :علی جهاندار

چهار فصل                 آهنگساز : اسماعیل تهرانی      خواننده : بیژن بیژنی

کنسرت تالار شهرام میرجلالی

نسیم بهاری شهرام میرجلالی

سه نوائی شهرام میرجلالی

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 دی1391 توسط محسن |
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 523

اواز: عبدالوهاب شهیدی

ترانه: مرضیه

غزل اواز: موید ثابتی

ترانه سرا: عباس شهری

اهنگ اصفهان: جواد لشکری

همنواز: جلیل شهناز/ عبدالوهاب شهیدی/همایون خرم

تنظیم:فریدون ناصری

اشعار متن برنامه: موید ثابتی

گوینده: اذر پزوهش

به تکنوازی بی نظیر هنرمند توانا وبی بدیل جلیل شهناز  از دقیقه 7:41 تا10.22گوش جان بسپارید ایا چنین تکنوازی وهنرمندی تکرار خواهد شد؟


مطلع ترانه:


بجز مهرتو امیدی از این هستی ندارم

دو صد پیمانه گر نوشم من ان مستی ندارم

تاکی من از این عشق شرربار بگریم

چون ابر بهاران زچه ای یار بگریم

چون لاله بر افروزم وچون شمع بسوزم

در حسرت  یک لحظه دیدار بگریم

بود در هرچمن گل ها شکوفان

کند در قلب من عشق تو طوفان

توکه رشک جمن بودی

امید دل من بودی

دلم ازردی وبردی قرارم

شکایت ها ز بیداد تو دارم

زعشقت دل من خون شد

غمت بر غمم افزون شد

بود در هر چمن گل ها شکوفان

کند در قلب من عشق تو طوفان

همیشه چشم امیدم بتا سوی تو باشد

گریزانم از ان مستی که بی روی تو باشد

تورا خواهم تورا جویم

مکن کاری که سوی اسمان دستی برارم

بگویم با خدا رازی که من در سینه دارم

بجز مهرتو امیدی از این هستی ندارم

دوصد پیمانه گرنوشم من ان مستی ندارم

تا کی من از این عشق شرربار بگریم

چون ابر بهاران زچه ای یار بگریم

چون لاله برافروزم وچون شمع بسوزم

در حسرت یک لحظه دیدار بگریم

بود در هرچمن گل ها شکوفان

کند در قلب من عشق تو طوفان


مطلع اواز:


نوبهار امد ومن عاشق ومست

بی خبر از خود واز هرچه که هست

چکنم گرنکنم باده به جان

چه شوم گرنشوم عاشق ومست

همه دانند در این شهر که من

رندم وعاشق وباده پرست

شور می در سر وشادی در دل

دلبر اندر بر وساغر در دست

هرکجا عاشق ومعشوقه ای بود

نوبهار امد وباهم پیوست

ای گل سرسبد باغ وجود

ای که خار غم تو دل ها خست

مشکن شیشه دل را که دگر

نشود باز در ست انچه شکست

چون گل وباغ وچمن فردا نیست

به غنیمت شمر امروزکه هست


انچه پیش از این برنامه در دسترس صاحبدلان بوده است فاقد اعلام شماره در انتهای برنامه بوده است

این برنامه دارای اعلام برنامه وشماره می باشد

نوشته شده در تاريخ جمعه 22 دی1391 توسط محسن |
تکنوازان برنامه شماره653

با همکاری هنرمندان/پرویز یاحقی/فضل الله توکل/جهانگیر ملک

اجرای قطعاتی در دستگاه شور


دارای اعلام برنامه وشماره

نوشته شده در تاريخ جمعه 22 دی1391 توسط محسن |
تکنوازان برنامه شماره656

با همکاری هنرمندان/حبیب الله بدیعی/منصور صارمی/جهانگیرملک


اجرای قطعاتی در مایه دشتی


دارای اعلام برنامه وشماره

نوشته شده در تاريخ جمعه 22 دی1391 توسط محسن |
تکنوازان برنامه شماره 741


با همکاری هنرمندان/احمد عبادی/اسدالله ملک

اجرای قطعاتی در بیات ترک


دارای اعلام برنامه در ابتدا وانتها


نوشته شده در تاريخ جمعه 22 دی1391 توسط محسن |
عباس شهری


عباس شهري فرزند اسماعيل از شاعران نامي معاصر است.وي در سال ۱۲۸۹ خورشيدي در شهرستانك تهران متولد شد.پس از تحصيلات ابتدائي و متوسطه از دانشكده كشاورزي دانشگاه تهران در رشته كشاورزي دانشنامه گرفت.سپس در وزارت كشاورزي به كار مشغول شد و مشاغل متعدد يافت تا بازنشسته گرديد.در انواع شعر مهارت دارد ولي هنر ويژه وي در سرودن مثنويهاي اخلاقي و اجتماعي است.


 این شاعر توانا در سال 1369 دارفانی را وداع گفت

 

  



نمونه شعر او :


آن شنيدم كه خيرانديشي

گفت با دل شكسته درويشي

بعد از اين واگذار خرقه و دلق

زندگي كن چون ديگران با خلق

با كسي گفتگو نداري چيست ؟

سر گفت و شنو نداري چيست ؟

چون شنيد اين سخن ازو درويش

گفت : اي مرد پاك خيرانديش

خلق را رنگ و روی مي بايد

وين هنرها ز ما نمي آيد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 دی1391 توسط محسن |
موسیقی ایرانی

اواز: الهه

ترانه سرا: رهی معیری

اهنگ  در مایه دشتی: همایون خرم

غزل اواز: حافظ

اشعار متن برنامه:حافظ

گوینده: فخری نیکزاد


 مطلع ترانه:


از دیده بارم وزدل برارم

بی روی ماهی اشکی واهی

از داغ هجران چون اشک لرزان

افتاده ام من بر خاک راهی

دیگر زجانم ای غم چه خواهی

او رفت وبا او رفت ارزوها

سودی نبردم از جستجوها

هر سو دویدم شادی ندیدم

اتش اثرم اتش اثرم شمع سحرم من اه

از باد صبا در دشت جنون سرگشته ترم من

دیگر زجانم ای غم چه خواهی

هستی چه باشد اشفته خوابی نقش فریبی موج سرابی

بخل محبت پزمرده شد کو؟فیض نصیبی اشک سحابی

اتش اثرم اتش اثرم شمع سحرم من اه

از باد صبا در دشت جنون سرگشته ترم من

دیگر زجانم ای غم چه خواهی

از داغ هجران چون اشک لرزان

افتاده ام من بر خاک راهی

دیگر زجانم ای غم چه خواهی ای غم چه خواهی


 مطلع اواز: 


سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي

دل ز تنـــهايي به جان آمد خدا را همدمي

چشم آســــايش كه دارد از سپهر تيزرو

ساقيا جامي به من ده تا بياسايم دمي

زيركي را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت

صعب روزي بـوالعجب كاري پريشان عالمي

آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست

عالمي ديگر ببـــايد ساخت و ز نو ادمي

اهـــــــل كام و ناز را در كوي رندي راه نيست

رهروي بايد جهان سوزي نه خامي بي غمي

در طريق عشقبازي امن و آسـايش بلاست

ريش باد آن دل كه با درد تو خواهد مرهمي

گريه حافظ چه سنجد پيش استغناي عشق

كاندر اين طوفان نماند هفت دريا شبــــنمي



ب برنامه دیگری در گلهای رنگارنگ به شماره 437 با همین ترانه وبا صدای الهه اجرا شده است که غزل اواز توسط عبدالوهاب شهیدی ضبط گردیده است

شوربختانه در کتاب اقای خرم نیز فقط به اجرای گلها اشاره شده است واز این برنامه با توجه به اینکه ساخته اقای خرم می باشد ذکری به میان نیامده است

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 دی1391 توسط محسن |
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 507

اواز: محمود محمودی خوانساری

ترانه: عهدیه

همنوازی: جلیل شنهاز

ترانه سرا: نیر سینا

اهنگ ابوعطا: جواد معروفی

غزل اواز: شیخ اجل سعدی

اشعارمتن برنامه:اوحدی مراغه ای/روحی همدانی/امیر شاهی

گوینده: روشنک


دکلمه: روشنک

نه هفته ای است نه ماهی که رفته ای زبرما

نهفته نیست کز این غم چه دیده چشم ترما  

زظلمت شب هجران به زحمتیم چه بودی

کزاسمان وصالی بتافتی قمرما


زلف تو در کمند جنون می کشد مرا

خوش خوش به کوی عشق در او می کشدمرا

هرجا که می گریزم از این فتنه

ناگهان عشقت عنان گرفته برون می کشد مرا


به روی او نگریستن زمن نمی اید

من این دو دیده برای گریستن دارم


بلبل به باغ روز ازل چون که پانهاد

گل دید عاشق است بنا بر جفا نهاد

اول بنا نبود بسوزند عاشقان

اتش به جان شمع فتد کاین بنا نهاد 


مطلع اواز:


چه باز در دلت امد که مهر برکندی

چه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی

زحد گذشت جدایی میان ما ای دوست

هنوز وقت نیامد که باز پیوندی

هزار باربگفتم که چشم نگشایم

به روی خوب ولیکن تو چشم می بندی

بود که پیش تو میرم اگر مجال بود

وگرنه برسر کوی ات به ارزومندی

چه باز در دلت امد که مهر برکندی

چه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی


دکلمه : روشنک


من مست محبتم شرابم مدهید

در اتشم افکنید وابم مدهید

گر شکر کنم وگر عتاب اغازم

باد است حدیث من جوابم مدهید


مطلع: ترانه


بشد وزان باد مهرگان غم از اب وباغ وچمن

زغم به مهر مرغ سحر شکسته شد چون دل من

که از گل زیبا هرکه شد جدا شود خزان

نو بهار او چو من که دیدی خزان شد بهارم

اگر به بی مهری خزان برگ گل همه رفته زباد

به یادش ای مرغک من مکن پریشان دل شاد

ندیدی ای بلبل جز جفا زگل

چو من که هرگز ندیده ام به غیر نامهربانی یارم

بود این گل ها چه دلکش وزیبا

چه کند که تو را وفا ندارد

غم مخور جان من گر شد ویران به عشق اشیانم

عشق این اتش جان اشیان های ما سوزد

من در شعله ان سوزم وناله برنیارم

از گل رویان خواهی دل جویی مهر وخوش رویی

کی بود چنین مرغک حزین من می دانم جور محبوبان

کز عشق خوبان شد سیه روزگارم

 

انچه از این برنامه پیش از این در دسترس بوده است  نقصی در اعلام برنامه ابتدای فایل وجود داشته که برطرف گردیده است

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 دی1391 توسط محسن |
مهری هروی

جنسیت: زن
تخلص: مهری
تولد و وفات: ( ... )سال نهم قمری
محل تولد: مشخص نیست.
شهرت علمی و فرهنگی: شاعر
وی معاصر شاهرخ میرزا تیموری (۷۷۹-۸۵۰ق) و مصاحب و معاشر همسر وی ، گوهرشاد بیگم ، بود. همسر مهری خواجه عبدالعزیز نام داشت که طبیب مخصوص شاهرخ و همسرش بود.

مهری هروی

مهری هروی یکی از سخنوران توانمند زبـــان دری افغانستان امروزی وخراسان دیروزی بوده .

در قرن نهم هجری زندگی می کرد، نــــــام اصلیش مهرالنساء مشهور به مهریه هراتیه ویا مهری هروی می باشد.

درشهرباستانی هرات متولدشده مهری، شاعر شوخ طبع و ظریف در بین شعرای عصرخودبودوروابط خوب باگوهرشاد بیگم داشت درسخن سرای یدطولا داشته شعر روان وزیبامی گفت و ملکه گـوهرشاد به او لقب زن فاضل وسخنورداده بود . 

. شوهرمهری هروی پیرمــــــردی بنام عبدالعزیز طبیب مخصوص شاهرخ وهمسر اش بود .

مهری با مسعود ترخان آشنا گردید وعاشق و دلباخته او شد. این عشق بزودی در بین هردوآتش محبت افروخت شوهراش از ارتباط مخفی او شاکی بدربارشارخ شدوشارخ اورا مدتی به زندان انداخت .

مهری به این مردعلاقه‌ای نداشت احساس اورا می‌توان درشعر زیر دید

شوی زن نوجوان اگر پیر بود
تا پیر شود همیشه دلگیر بود

ضرب المثلی است این که زنان می‌گویند
در پهلوی زن تیر به از پیر بود

مهری چون از همصحبت های نزدیگ گوهرشاد بیگم بود روزی گوهرشاد درمنزل بالای قصر نشته بود مهری را با شوهر پیر آن یکجا صدا کرد، شوهر مهری به احترام ملکه خواست زوتر خدمت ملکه برسید.

پیر اوسبب قدم های ناموزون اوشده بود ، گوهر شاد وقتی که قدم انداختن های شوهر مهری را دید نا موزونی قدم ها شوهر مهری سبب خنده ملکه شد مهری از خند ملکه فهمید که سر قدم ها ناموزن شوهراش خنده کرد چون مهری زن زرنگ حاضر جواب بود ، فی البدیهه این بیت را سرود .
مـــــرا بــــا تو سر یاری نمــــانـده
ســـــر مهر و وفـــــــاداری نمـانده
ترا از ضعف و پیری قوت و زور
چنانــکه پـــــای برداری نمــــانده

کبر سن شوهر وزیبایی مهری هروی سبب شد که مهری مطایبه گوشود ، شوخی و خوش طبعی جوهرشعر مهری گردد.

بعضی از تذکره‌ها وی را از شاعران قرن یازدهم قمری و ملازم بانو جهان‌بیگم (وف ۱۰۵۵ق) می‌دانندو نام همسر او را خواجه حکیم ذکر کرده‌اند.

تذکرهٔ "روز روشن" علاوه بر اینکه صاحب عنوان را ملازم نورجهان بیگم می‌داند ، مهری هرویه را نیز از مهری عهد شاهرخ جدا می‌کند .

حکیم شاه محمد قزوینی در ترجمهٔ "مجالس النفائس" نقل کرده است که استاد او شاگر مولانا حکیم بوده، مهری را دیده و با او صحبت داشته است مولانامی‌گوید: که مهری اکثر "دیوان" خواجه حافظ را تتبع ومطاله عمیق کرده است. از آثارش "دیوان" شعر. مطلع "دیوان" وی این است

ادر یا ساقی العشاق اقداحا و عجل‌ ها
که شوری می‌کند شیرین شراب تلخ دردل‌ها

نمونه شعر

یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود 
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
حل این نکته که بر پیر خرد مشکل بود
آزمودیم به یک جرعه می‌حاصل بود
گفتم از مدرسه پرسم سبب حرمت می‌
در هر کس که زدم بیخود و لایعقل بود
خواستم سوز دل خویش بگویم با شمع 
داشت او خود به زبان آنچه مرا در دل بود
در چمن صبحدم از گریه و ار زاری من
لاله سوخته خون در دل و پا در گل بود
آنچه از بابل و هاروت روایت کردند
سحر چشم تو بدیدم همه را شامل بود
دولتی بود تماشای رخت مهری را
حیف وصد حیف که این دولت مستعجل بود

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 دی1391 توسط محسن |
 بسمل شیرازی


قدوه فضلا وزبده علماي معاصرين،حاجي علي اكبر الملقب به نواب برادر زاده آقا بزرگ مدرس مدرسه حكيم وفرزند آقا علي نقيب واصل ايشان از اصفهان واجدد آنان در روزگار سلطنت نادرشاه افشار به شيراز آمده سكونت گزيده اند ومعزز ومكرم بوده اند،نواب مرحوم در نزد فرمانفرماي فارس حسينعلي ميرزاي مغفور كمال اعتبار داشته در بارگاه خاقان مغفور صاحبقران نيز اذن جلوس يافته عمري محترم ومحتشم مي زيست به سالي چند ازين پيش درگذشت.خدمتش را تاليفات بسيار است مانند نورالهدايه وشرح سي فصل خواجه نصير وحاشيه بر مدارك وحاشيه بر تفسير قاضي بيضاوي وتذكره دلگشا مشتمل بر نظم ونثر ودرآن اوقات كه به تحرير تذكره مشغول بود مولف حقير در مبادي سن شباب  وساكن شيراز بود گاهي به خدمتش مي رسيد وتحريرات وي وشعر معاصرين را شفاهاً ازو مي شنيد ديگر فضايل وي از شعر برتر بود.اين ابيات ازوست:

يا نيست شادي در جهان يا خود نصيب ما نشد
 
 هرگز نديدم شادمان اين خاطر افسرده را
 
 
 
داستان عشق يك افسانه نبود بيش ليك
 
 هركسي طور دگر مي گويد اين افسانه را
 
 
 
از مكافات اي جوان غافل مشو كاخر بسوخت
 
 پاي تا سر شمع گر خود سوخت پر پروانه را
 
 
 
من به فكر تو و سرگرم نصيحت ناصح
 
 به گمانش كه مرا گوش به افسانه اوست
 
 
 
اعتبارم به در دوست ازين بتوان يافت
 
 كه به كويش چود روم هيچ كسم دشمن نيست
 
 
 
نه شعله برقي و نه باران سحابي
 
 در باديه عشق چه بي قدر گياهيم
 
 
 
برد قاصد سوي آن نامهربان پيغام من
 
 كاش تا گوشي دهد زاول نگويد نام من
 
 
 
بر زبانش نگذرد جز نامم از تاثير عشق
 
 با وجود آنكه نتوان برد پيشش نام من
 
 
 
بسمل امروز منم در همه آفاق و نشاط
 
 اصفهان فخر بدو دارد و شيراز به من
 
 
 
نيست عيبي بر رندان بتر از خود بيني
 
 جهد كن تا مگر از خويش فراموش كني
 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 دی1391 توسط محسن |

شيخ علاءالدّوله سمناني

شيخ علاءالدّوله سمناني

شيخ رکن الدين ابوالمکارم احمد بن شرف الدين محمّد بيابانکي سمناني معروف به شيخ علاءالدّوله از مشايخ بزرگ تصوّف و دانايان نامور ايران است . مسلک عارفانه و تعليمات او براي دانش پژوهان و حقيقت طلبان طريقت، همواره سرچشمه فيض و الهام بوده است و شيوه زندگي اش الگوي وارستگان و تقوي پيشگان مي باشد .

 محقّقان و مورّخان بيشتر به واسطه ارشادش، وي را شيخ و بعضي به مناسبت اصطلاح رايج فرقه صوفيّه او را شاه علاءالدّوله و برخي به علّت ثروت و قدرتش امير علاءالدّوله و عدّه اي از نظر شخصيّت خانوادگي وي را از  ملوک سمنان شمرده اند.

علّامه شهيد مطهّري درکتاب كليّات علوم اسلامي درباره علاءالدّوله سمناني مي نويسد:

نخست شغل ديواني داشت، کناره گرفت و در سلک عرفا در آمد و تمام ثروت خود را در راه خدا داد. کتب زيادي تأليف کرده است. در عرفان نظري عقايد خاص دارد که در کتب مهم عرفان طرح مي شود. خواجوي کرماني شاعر معروف، از مريدان او بوده و در وصفش گفته است:       

هر کو به ره علي عمراني شد         چون خضر به سرچشمه حيواني شد         از وسوسه عادت شيطان وارست‏         مانند علاءالدّوله سمناني شد

شيخ علاءالدّوله سمناني يكي از درخشان ترين چهره هاي عارفان ايراني در اوخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري قمری است. در اثر عزّت نفس و نيروي ذاتي و بي نيازي و وارستگي و بي اعتنايي به مال و مقام، اين عارف و محقّق و شاعر شهير سمناني جايگاهي والا در سير تفكّر عرفاني ايران يافته و همين امر او را از كليه پيشوايان فكري عصر خود ممتاز كرده و به نحو بسيار خيره كننده اي برتري داده است. او در ذيحجّه سال 659 هجري در قريه بيابانك سمنان به دنيا آمد.پدرش محمّد بن احمد بيابانكي ملقب به ملك شرف الدّين در دستگاه ايلخانيان مغول داراي مقام و منزلت بود. شيخ نيز در سن پانزده سالگي به در بار ارغون راه يافت.

کساني بوده اند که از علوم ظاهري نيز هر يک سر آمد زمان خود بوده اند همچون شيخ علاءالدّوله چنان که از تصانيف ايشان معلوم است.

شيخ مي فرمايد: « من که در خانواده اي محتشم به نوجواني رسيدم ، به هر کاري راضي نمي شدم وملازمت هر کسي را نمي پذيرفتم ، مگر سلطان روزگار را که ارغون بود .همچنين تصريح کرده است که ده سال بي طمع خلقي ومال ، به همگي همّت ، به عمل پيشگي او ( ارغون) پرداختم .اخلاص من در ملازمت وخدمت به سلطان ، از ديگر ملازمان وعمل پيشگان، ممتازم کرد ومورد توجّه و عنايت سلطانم گردانيد.

وي از شاگردان عزيزالدين فاروبي و رشيدالدين ابوالقاسم بوده است. فرقه تصوّف را از شهاب الدين ابوحفض سهروردي گرفته و سلسله طريقت وي به مجدالدين بغدادي مي رسد .

عمّ وي ملک جمال الدين سمناني ، وزير سلطان وقت ارغون بوده از 15 سالگي به خدمت سلطان مذکور شغل گرفت .

احمد در کودکي يک چند به مکتب رفته وخواندن و نوشتن آموخته که اين آموزش ها تا زمان 15 سالگي ادامه داشته است. سپس از طريق عمو و پدر خود به دربار راه يافته و در اندک زماني مورد توجّه ارغون قرار گرفته است .

علاءالدّوله پس از انقطاع از حکومت که به سال 705 ه.ق و با اجازه الجايتو صورت گرفته دست به برخي خدمات اجتماعي نيز زده است؛ از جمله کارهاي او ساخت وآبادان ساختن منطقه اي به نام صوفي آباد خداداد است که چنان مورد علاقه علاءالدّوله بوده که درباره آن به نوعي بهشت و مينوي فرضي مي نگريسته و ده ها بيت و غزل و ترانه براي آن سروده است قطعه اي از اشعار او در اين باره چنين است:

صافي است از شرکت صوفي آباد اي عماد
        کـرده ام بر لـطف ايــزد در بـنايـش اعـتمـاد
        آب آن جـاري صــوفـي بـاد بر خـوردار از آن
        تــا جـهـان آبـاد بـاشـد آن بـنـا آبــاد بــاد
        وقـف کـردم حـاصلش بر صوفيان و ذاکران
        تـا دل صـوفـي شـود دريـن انــشـاد بــاد
       وي هم زمان با دانشمندان برجسته اي چون خواجه رشيدالدين فضل الله همداني ، خواجه نصيرالدّين    طوسي ، علّامه حلي ، شيخ صفي الدّين اردبيلي و خواجوي کرماني مي زيسته و با آن ها مراودات علمي داشته است . ايشان قرآن، حديث، فقه، لغت و ظرايف شعر را نزد دانشوران عصر خود آموخت.

وي در زمينه علوم فيزيک نيز فعاليّت داشته و شيوه آبياري استخري امروز سمنان با قوانين عرفي محلي آن، يکي از روش هاي پيچيده نظام آبياري سنتي در ايران مي باشد که به شيخ علاءالدّوله سمناني نسبت داده شده است.

احمدبن محمّد  ثروت کلان خود را وقف درويشان و فقرا ساخت و به تحصيل علوم ديني روي  آورد در سال 687 به بغداد رفت و از محضر علما و عرفاي آن شهرکسب فيض کرد. سپس به حجاز رفت و حج گذاشت و به موطن خود بازگشت و در خانقاه خويش به عبادت و ارشاد و تأليف و تصنيف پرداخت . تأليف 300 کتاب و رساله به عربي و فارسي را به او نسبت داده اند که نام 19 تأليف او در هديه العارفين آمده است. از جمله :

1 – آداب الخلوت 

2 – تفسير قرآن در سيزده جلد

        3 – المکاشفات 

4 – فوايدالعقايد

5 – سلوه العاشقين ( به فارسي )

        6 – سّر البال في اطوار السلوک اهل الحال (به فارسي )

        7 – بيان الذکر الخفي المستحب للاجر الوفّي ( به فارسي ) 

        8 – العروة الاهل الخلوة والجلوة 

        9 – قواعدالعقايد

دولتشاه سمرقندي مي نويسد: شيخ العارف رکن الحق  و المله و الدين علاءالدّوله و هو احمد بن محمّد بن احمد البيابانکي کمال او از شرح مستغني است. رسوّم صوفيّه را احياء کرده و بعد از شيخ جنيدي بغدادي هيچ کس چون او در اين طريق قدم ننهاده است .

مؤلف قواعدالعقايد و سّرالبال في اطوار السلوک اهل الحال ، از اکابر مشايخ صوفيّه و معاصر شيخ عبدالرزاق کاشاني است و ميان آن ها مشاجره هايي بزرگ در گرفت بلکه هر يک ديگري را کافر شمرد .

در نتيجه جنگي كه در سال 683 هجري قمری بين ارغون و سلطان احمد تكوار در گرفت، ارغون شكست خورد و بعد از آن كه احمد تكوار به قتل رسيد، ارغون به پادشاهي رسيد و اداره امور خراسان ، ري، مازندران، قومس، را به پسرخود غازان خان واگذاشت .

 درهمين جنگ بود كه به شيخ ركن الدين علاءالدله سمناني كه از مقربّان خاص ارغون بود جذبه اي از جذبات الهي دست داد قبا و كلاه را به يك سو افكند و از خدمات ديواني كناره گرفت و به سمنان آمد و به عبادت و تأليف و تصنيف كتب ديني و اخلاقي پرداخت . ديري نكشيد كه خانقاه وي در سمنان قبله گاه عارفان و دانشمندان و شاعران و بزرگان و همچنين ايلخانيان مغول گرديد كه واقعه ذيل موقعيّت شيخ رادر نزد ايلخانيان مغول نشان مي دهد.

وقتي كه ميان امير چوپان اميرالامراي ابو سعيد و خان مغول اختلاف افتاد وي با هفتاد هزار و به اتّفاق امرا عازم عراق شد و در مشهد ، امرا عهد و پيمان كردند كه از او بر نگردند و به سمنان آمدند و لشگريان در مواضع كه بر سر راه بود چندان ويراني كردند كه آثار آباداني نماند .

در سمنان امير چوپان به شيخ علاءالدّوله متوسّل شد كه ميان او و ابوسعيد ميانجي شود. شيخ درخواست او را پذيرفت و به نزد سلطان رفت. سلطان اورا احترام تمام نمود، از براي او به پا خواست ، او را پهلوي خود نشاند و پيش اوبه زانوي ادب درآمد. شيخ موعظه تقريركرد و در اثناي سخن به امير چوپان رسيد؛ ولي ايلخان ميانجي اورا قبول نكرد و گفت اگر راست مي گويد بايد كه جريده (تنها) پيش من آيد تا به گوشه اي كه تعيين مي كنم بنشيند و به عبادت مشغول گردد؛ اگر نه ميان ما و او حاكم ، عدل شمشير است .

 دراواخر حكومت ابوسعيد، شيخ خليفه و مريد بالوي زاهد از شيخ درويشان آمل بود كه به سمنان آمده و به خدمت شيخ علاءالدّوله رسيد . شيخ علاءالدّوله از او پرسيد: به كدام يك از مذاهب اربعه مقيّدي ؟ شيخ خليفه گفت: آنچه من مي طلبم از اين مذاهب بالاتر است . دواتي پيش شيخ بود، آن چنان بر سر وي زد كه بشكست و شيخ خليفه از سمنان به بحر آباد رفت .

او سر انجام پس از عمري تلاش وکوشش و دستگيري و ارشاد در شب جمعه بيست ودوّم از ماه رجب سال 736 ه.ق در سن هفتاد و دو سالگي جان به جان آفرين تسليم نمود ودر صوفي آباد سمنان به خاک سپرده شد.

عزيزي در مقام ايشان چنين سروده :

تاريخ وفات شيخ اعظم

سلطان محققان عالم

برمسند خو نشته خرم

بيست و سوّم مه رجب بود

اندر شب جمعه مکرم

از هجرت خاتم النبيين

هفصد بگذشت وسي و شش کم

مقبره شيخ علاءالدّوله سمناني واقع در روستاي صوفي آباد سمنان ، در آغاز بنايي رفيع و با عظمت بود که به دستور عمادالدّين جمال الدّين عبدالوهاب، وزير سلطان محمّد خدا بنده از خشت خام ساخته شد . سپس خانقاهي برآن افزود و در آن جا به رياضت پرداخت و پس از مرگ در آن جا به خاک سپرده شد. آرامگاه عارف مشهور قرن هشتم هجري قمري از بناهاي دوران مغول با بناي خشتي است .

بناي خانقاه وآرامگاه اين عارف مشهور که بازمانده ی معماري اواخر قرن هشتم هجري قمری از بناهاي دوران مغول است، خشتي بوده و به علّت سستي و نداشتن استحکام و بي توجّهي روبه ويراني نهادبه طوري که به جز دو ستون ايوان بقيه ی بنا منهدم شد. خوشبختانه از طرف سازمان ميراث فرهنگي استان ضمن گمانه زني هايي كه در اين خانقاه و اطراف آن شده ، قسمت هايي از آن بازسازي گرديده است.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 دی1391 توسط محسن |
ترانه : شیرین

اواز: داریوش رفیعی


کی از دل من میرود ارزوی شیرین

کی از زبانم می فتد گفتگوی شیرین

از خاطرم کی میرود یاد روی شیرین

دارم دلی افتاده در دام موی شیرین

پایم ز ره درمانده در جستجوی شیرین

 گمراه وسرگردان شدم من به کوی شیرین

شیرین من هرگز مبین ظاهر خموشم

ظاهر  خموش ودر نهان همچو می به جوشم

یکشب بیا ای ماه من سر بنه به دوشم


این ترانه توسط یکی از دانشجویان جناب دکتر خرم ابادی زاد از روی صفحه تبدیل شده است که از هردو عزیز سپاسگزارم

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 دی1391 توسط محسن |
هرشب من واندوه تو وگوشه محنت

که اقبال نداند ره کاشانه ما را

ان بخت نداریم که یکشب مه رویت

روشن کند این کلبه ویرانه مارا



امیر شاهی سبزواری


(وف 857 ق)، خطاط، نقاش، موسیقیدان و شاعر، متخلص به شاهى. از غزلسرایان معروف شیعه‏ى قرن خود بود و ظاهراً در شاعرى، استاد عبدالرحمان جامى بوده است. در سبزوار به دنیا آمد و نیاكانش از امراى سربدارى و خود خواهرزاده‏ى خواجه على مؤید سربدارى بود. علت اشتهار شاعر به امیر به همین سبب، و انتخاب تخلص شاهى هم ظاهراً به این دلیل است. وى در طلب علم و ادب به هرات رفت و در خدمت شاهزاده بایسنقر منصب تقرب و ندیمى یافت. بعد از مدتى از او رنجیده شد و از هرات به سبزوار رفت و در آنجا به كشاورزى پرداخت. در اواخر عمر براى نقاشى كوشك گل‏افشان كه بابر میرزا در استرآباد ساخته بود، به آنجا رفت و همان درگذشت. جنازه‏ى او را به سبزوار انتقال دادند و در خانقاه مربوط به نیاكانش به خاك سپردند. امیرشاهى انواع خطوط را خوش مى‏نوشت و نام وى را در زمره‏ى خوشنویسان كتابخانه‏ى بایسنقرى آورده‏اند، ولى تاكنون نمونه‏ى خطى از وى دیده نشده است. امیر در فن نقاشى مصور و مذهب شهرت داشت و در موسیقى ماهر بود و عود مى‏نواخت. از آثار وى: «دیوان شعر»، مشتمل بر دوازده هزار بیت.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 دی1391 توسط محسن |


خمار می جگرم سوخت، ساغرم بدهید 

تهی نکرده، یکی جام دیگرم بدهید 

به یک پیاله نسازم، ز بس حریصم من 

قدح پیا پی و ، ساغر مکررم بدهید 

خمار می کُشدم ذوق خامشی دارم 

به چشم یار که پیمانه پر ترم بدهید 

ز زهد خشک رخم گشته خاک سان، بی آب 

به چهره آبی از آن آتش ترم بدهید 

ستور لاغر رم کرده از چراگاهم 

به سبزه ی خطِ گل عارضان سرم بدهید 

چنین که گشته تنم لاغر از ریاضت زهد 

نه حکمتست که پیمانه لاغرم بدهید 

چو
"طالب" از ره حکمت فتاده ام به کنار 

یکی به جانب میخانه رهبرم بدهید

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 17 دی1391 توسط محسن |
رهرو عشق تو باید که هراسان نرود

نرود تابه سر این راه به پایان نرود

بی تو برمن ستمی می رود از چشم پر اب

که به گم کرده ره اندر شب باران نرود

با تو گر دعوی خونم به گواه انجامد

نیست ممکن که برای تو صد ایمان نرود

نرود روشنی کوی تو از رفتن مهر

گر گلی کم شود ارایش بستان نرود

((صیدی)) ان چشم سیه خون تو را خواهد ریخت

این خیالی ست که از خاطر مستان نرود

نوشته شده در تاريخ شنبه 16 دی1391 توسط محسن |

( ملیت: ایرانی   قرن: 11 )

 صیدی تهرانی

(وف 1069 ق)، شاعر. در تهران به دنیا آمد، به اصفهان رفت و در آن شهر به تحصیل دانش و شاعرى پرداخت. چون در آنجا شعرش مورد قبول نیفتاد مانند دیگر شاعران آن روزگار به هندوستان رفت. در 1065 ق ملازم شاه جهان شد و با سرودن قصایدى در ستایش او و دخترش مورد عنایت شاه جهان و جهان‏آرا بیگم قرار گرفت. وى سرانجام در هندوستان درگذشت و در مشهد رضوى دفن شد. از آثار او: «دیوان» شعر كه بیشتر قصیده است؛ «مثنویى» در تعریف كشمیر.


دیوان ایشان توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 دی1391 توسط محسن |
موسیقی ایرانی

اواز: سیاوش

با همکاری هنرمندان: فرهنگ شریف/مجیدنجاحی/محمود رحمانی پور/حسین همدانیان

سرپرست ارکستر: همایون خرم

اجرای قطعاتی در مایه بیات ترک

غزل اواز: عماد خراسانی


دوستت دارم و دانم که تويی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

غمم اين است که چون ماه نو انگشت نمايی
ورنه غم نيست که در عشق تو رسوای جهانم

دمبدم حلقه اين دام شود تنگ تر و من
دست وپايی نزنم خود ز کمندت نرهانم

سر پرشور مرا نه شبی ای دوست به دامان
تا شوی فتنه ساز دلم و سوز نهانم

ساز بشکسته ام و طائر پر بسته نگارا
عجبی نيست که اين گونه غم افزاست فغانم

نکته عشق ز من پرس به يک بوسه که دانی
پير اين دير کهن مست کنم گر چه جوانم

سرو بودم سر زلف تو بپيچيد سرم را
ياد باد آن همه آزادگی و تاب و توانم

آن لئيم است که چيزی دهد و بازستاند
جان اگر نيز ستانی ز تو من دل نستانم

گر ببينی تو هم آن چهره به روزم بنشينی
نيم شب مست چو بز تخت خيالت بنشانم

که تو را ديد که در حسرت ديدار دگر نيست
«آری آنجا که عيانست چه حاجت به بيانم»

بار ده بار دگر ای شه خوبان که مبادا
تا قيامت به غم و حسرت ديدار بمانم

مرغکان چمنی راست بهاری و خزانی
من که در دام اسيرم  چه بهارم چه خزانم

گريه از مردم هشيار خلايق نپسندند
شده ام مست که تا قطره اشکی بفشانم

تزسم آخر بر اغيار برم نام عزيزت
چکنم بی تو چه سازم شده ای ورد زبانم

آيد آن روز عمادا که ببينم تو گويی
شادمان از دل و دلدارم و راضی ز جهانم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 دی1391 توسط محسن |
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 543

ترانه: سیما بینا

ترانه  :مشتاق اصفهانی

اواز: ایرج

اهنگ همایون: مهدی خالدی

با همکاری هنرمندان: جلیل شهناز/همایون خرم/امیرناصرافتتاح

غزل اواز: علی اطهری کرمانی

اشعار متن برنامه:امیر شاهی/صیدی تهرانی

گوینده : روشنک


مطلع ترانه:

مخوان ز ديرم به كعبه زاهد، كه برده از كف دل من آنجا
به‏ناله مطرب، به‏عشوه ساقى، به‏خنده ساغر، به‏گريه مينا
به عقل نازى حكيم تا كى، به فكرت اين ره نمى‏شود طى
به كنه دانش خرد برد پى، اگر رسد خس به قعر دريا
چو نيست بينش به ديده دل، رخ ار نمايد حقت چه حاصل
كه هست يكسان، به چشم كوران، چه نقش پنهان چه آشكارا
چو نيست قدرت به عيش و مستى، بساز اى دل به تنگدستى
چو قسمت اين شد ز خوان هستى، دگرچه خيزد ز سعى بيجا
ربوده مهرى چو ذره تابم، از آفتابى در اضطرابم
كه گر فروغش به كوه تابد ز بى‏قرارى درآيد از پا
در اين بيابان ز ناتوانى، فتادم از پا چنان‏كه دانى
صبا پيامى ز مهربانى ببر ز مجنون به سوى ليلى
همين نه مشتاقِ آرزويت، مدام گيرد سراغ كويت
تمام عالم به جست‏وجويت، به كعبه مؤمن به دير ترسا


غزل اواز:


 

عاقـلان عیـب من از باده پرستی مکنید


عالمی هست در این گوشه ی میخانه  مـرا


خودپرستی زشما دوست پرستی ازمن


غم  جـان  است  شما را غـم  جانانه  مـرا


مسـتم ای رهگذر ازمی ز خـاکم بردار


یـا  به میـخانه  رسان  یـا  بـدر خـانـه  مـرا


دارای اعلام برنامه وشماره

فایلی که پیش از این در دسترس صاحبدلان بوده است فاقد اعلام انتهایی شماره برنامه بوده است 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 دی1391 توسط محسن |
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 565B

ترانه: مرضیه

ترانه سرا: سیمین بهبهانی

اواز اول: حسین قوامی شعر از رفیق اصفهانی  

اواز دوم: عبدالوهاب شهیدی شعر از پزمان بختیاری

همنواز اواز اول: فرهنگ شریف

همنواز اواز دوم: همایون خرم /عبدالوهاب شهیدی

اهنگ اصقهان: جواد معروفی

با همکاری: مجید نجاحی/جهانگیر ملک

اشعار متن برنامه: سیمین بهبهانی/ابوالحسن ورزی/ امید

گوینده: اذر پزوهش 


مطلع ترانه:

ساقی ساقی ان می چون شد ان مینا کو



اواز اول: شعر از رفیق اصفهانی


هم میتوان از سر دل هم زجان گذشت

اما نمی توانم از ان دلستان گذشت

از جان توان گذشت برای تو دلستان

جان چیست تا برای تو نتوان از ان گذشت


 اواز دوم: شعر از پزمان بختیاری

 

زنسیم صبحگاهی چو گلی شکفته باشد

چه غمش که چشم بلبل همه شب نخفته باشد

غم خود نهفته خواهم ز جهان آتش دل

نفسی نمی گذارد که غمم نهفته باشد

همه عمر غنچه ماندیم و تبسمی نکردی

که دلت نخواست یک دم دل ما شکفته باشد

گله ای نکرده ام من به زبان مگر که آن گل

ز نگاه بی زبانان سخنی شنفته باشد


دارای اعلام برنامه وشماره 

انچه پیش از این در اختیار صاحبدلان در دسترس بوده فاقد اعلام انتهایی ودارای نقص بوده که این برنامه کامل وبدون اشکال می باشد

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 دی1391 توسط محسن |
گلهای تازه برنامه شماره 163

اواز: ایرج

همنواز اواز: جلیل شهناز

غزل اواز: ملک الشعرا بهار

پیش درامد سه گاه:حسین خان اسماعیل زاده

با همکاری گروه سماعی

رنگ سه گاه: علی اکبرخان شهنازی

گوینده: فخری نیکزاد


دکلمه فخری نیکزاد: شعر ملک الشعرا بهار


من نگوئیم که مرا از قفس ازاد کنید

قفسم برده به باغ ودلم شاد کنید

فصل گل می گذرد همنفسان بهرخدا

بنشینید به باغی ومرا یاد کنید


مطلع غزل اواز: شعر ملک الشعرا بهار


من نگوئیم که مرا از قفس ازاد کنید

قفسم برده به باغی ودلم شاد کنید

فصل گل می گذرد همنفسان بهرخدا

بنشینید به باغی ومرا یاد کنید

یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان

چون تماشای گل ولاله وشمشاد کنید

اشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک

فکر ویران شدن خانه صیاد کنید

شمع اگر کشته شد از باد مدارید عجب

یاد پروانه هستی شده بر باد کنید


انچه از این برنامه  پیش از این در دسترس صاحبدلان بوده است فاقد اعلام شماره واعلام برنامه در انتهای فایل بوده است

این برنامه دارای اعلام برنامه وشماره در ابتدا وانتهای فایل می باشد

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 دی1391 توسط محسن |
تکنوازی روی یک نوار  

تکنوازی روی دو نوار


با همکاری هنرمندان: احمد عبادی/مهدی خالدی/اصغر خالدی/مهرداد خالدی

اواز: اصفهان وهمایون وشوشتری


ایا میتوان ازساز اسمانی   شاگرد  برجسته ابوالحسن خان صبا مهدی خالدی به راحتی گذشت

ایا میتوان صدای ساز ملکوتی احمد عبادی را با گوش جان شنید وبی تفاوت بود


تبدیل شده از نوار کاست


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 دی1391 توسط محسن |
در نوار های کاستی  که در اختیا ر دارم به دنبال نواری می گشتم که نواری بدون کاور یافتم که بر روی ان اسمی را دیدم که بی اختیار بغضی گلوی این از نفس افتاده را گرفت 

نام درج شده بر روی نوار نام کسی نبود بجز مهدی واصغر خالدی واحمد خان عبادی

نام این بزرگان بهانه ای شد برای این پست

نام بزرگانی که براحتی نمیتوان از کنار انان گذشت که شوربختانه این روزها براحتی از کنار نام انان می گذریم

هنرمندان بی تکراری که هرگز تکرار نخواهند شد چون هنرمندی مثل ابوالحسن خان صبا را نداریم

تکرار نخواهند شد چون این روزها دغدغه نان بیشتر از دغدغه هنر می باشد

تکرار نخواهند شد چون عشقی نیست وخاطری نیست

 موسیقی اصیل ایرانزمین اینگونه به قهقرا رفته می رود

با گذری به کارنامه هنری بی هنران در این سی سال اخیر پی می بریم چرا هیچکدام از اثار انان در خاطر ها به یادگار باقی نمانده است انگونه که صدا وسیمای هنر ستیز مجددا بازگشتی به عقب نموده واثار بی تکرار دوران طلایی موسیقی سرزمین مادری را نصفه و نیمه پخش می کند

از منظری شاید جای بسی خوشنودی باشد که اثار به یادگار مانده از هنرمندان بی بدیل   دل صاحبدلان را جلا میدهد لیکن شورختانه از منظر دیگر جای بسی تاسف هست که اثار انان را با بی احترامی در بین برنامه هایی پخش می کند که مناسب برای اینگونه موسیقی نمی باشد

از ماست که برماست

وقتی ما برای پاسداشت نام ویاد بزرگان تارنگار هایی راه اندازی می کنیم ولی بنا به دلایلی که به نظر حقیر هیچکدام منطقی بنظر نمی رسد یکباره تارنگار را رها می کنیم انتظاری نباید داشته باشیم که حکومت هنر ستیز به نام و اثار انان بی احترامی نکند

ایا ما هنر دوستان از احوال جلیل شهناز و فرهنگ شریف ونادر گلچین وکورس سرهنگ زاده وهمایون خرم وفریدون حافظی ومعینی کرمانشاهی و فخری ملک پور و عبدالوهاب شهیدی وفرهاد فخرالدینی که یادگاران دوران طلایی موسیقی ملی ایران می باشد خبری داریم ویا سراغی از انان می گیریم 

یا منتظر ان هستیم که سایه انان نیز از سر موسیقی این سرزمین پرواز کند وفریاد وامصیبتا سر دهیم

اینگونه می شود که هنرمند بزرگی چون حسن کسایی در بی خبری ودر سکوت کامل خبری دفن می گردد ویا هنرمند توانایی چون بانو روشنک در سکوت وبی خبری دفن می گردد

ایا نباید به حال هنرمندان این دیار که انچه از خود با عشق به یادگار باقی گذاشته اند گریست ایا نبایستی از عزیزانیکه با زحمت ومشقت تارنگار هایکه راه اندازی وبه نام ان هنرمند ثبت نموده لیکن انرا به روزرسانی نمی کنند انتظار داشت که این کمترین کار را با کمال عشق برای انان انجام دهند

با گذری به ارامگاه ظهیرالدوله پی میبریم چگونه حکومتی داریم وچگونه این هنر ستیزان بی هنر شرایط را فراهم می کنند که نام این بزرگان به فراموشی سپرده شود

ومنتظریم ساز تار به نام اذربایجان ثبت شود وفریاد وامصیبتا سردهیم

 از پشت اینهمه کابل وشیشه نمی توان تمام احساس درونی خود را بیان نمود 

پس کمی به خود ائیم و به هنرمندان بی تکرار خود سهوا بی احترامی نکنیم ویاد انان را همواره با احترام ذکر کنیم وبه هر شکلی که می توانیم نام ویاد انان را پاس بداریم

زیاد گویی این حقیر از نفس افتاده را به بزرگی خود ببخشید  

امید که خاطر عزیزی از کلام این حقیر رنجیده نشده باشد

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 دی1391 توسط محسن |

گلهای رنگارنگ برنامه شماره 241 ث

اواز: اکبر گلپایگانی

ترانه: الهه

اهنگ: حسین یاحقی

با همکاری: پرویز یاحقی

تنظیم: جواد معروفی

ترانه سرا: نواب صفا

گوینده: مهناز

اشعار متن برنامه:امیری فیروز کوهی/بیزن ترقی


دکلمه: شعر از امیری فیروز کوهی


مپسند که دور از تو برای تو بمیرم

صید تو شدم تا که به پای تو بمیرم

گر عمر ابد خواهم از انست که خواهم

انقدر نمیرم که به جای تو بمیرم


مطلع ترانه : شعر نواب صفا


چنان از خود بی خبرم


که نشناسم پا زسرم


نه پیدا در چشم منی


نه پنهان از نظرم


رخ چنان نمودی ای ساقی


که بردی از دستم


جرعه ای چشیدم از جانت


که تا هستم مستم


خود ندانم از چنین جامی


چه حالی هستم


دانم اینقدر که از قید دوعالم رستم



مطلع اواز: شعر نواب صفا

شب ها به در میکده تا جام نگیریم

چون موج زمانی به خود ارام نگیریم

در گردش جامت چون ارامش خاطر

ما دغدغه از گردش ایام نگیریم

ای شمع چه خندی به سرا پرده ی عشاق

از اشک تو پیداست که فرجام نگیری


داری اعلام برنامه وشماره

نوشته شده در تاريخ جمعه 8 دی1391 توسط محسن |
به یاد لطف الله خان مجد

موسیقی ایرانی

اواز: محمود محمودی خوانساری

با همکاری هنرمندان: لطف الله خان مجد/مجید نجاحی/امیر ناصر افتتاح/حسن ناهید/محمود رحمانی پور/همایون خرم

پیش در امد رنگ: همایون خرم

سرپرست ارکستر: همایون خرم

اهنگ : دشتی عشاق

غزل اواز: فروغی بسطامی

گوینده: رضا معینی


زاهد و سبحه ی صد دانه و ورد سحری

                        من و پیمودن پیمانه  و دیوانه گری

چون همه وضع جهان گذران درگذراست

                  مگذر از عالم  شیدایی  و شوریده سری

تا کی از شعبده دور فلک خواهد بود

                           باده عیش بجام من و کام  دگری

تا شدم بی خبر از خویش خبرها دارم

                 بیخبر شو که خبرهاست در این بیخبری

تا شدم بی اثر از ناله اثرها دیدم

                  بی اثرشوکه اثرهاست دراین بی اثری

تا زدم لاف هنر خواجه به هیچم نخرید

                بی هنرشوکه هنرهاست دراین بی هنری

تا سر خود نسپردیم بخاک در دوست

                     خاطر آسوده نگشتیم از این دربدری

بیستون تاب تب تیشه فرهاد نداشت

            عشق را بین که از آن کوه گران شد کمری

          تا فروغی خط آن ماه درخشان سر زد

          فارغم روز و شب از فتنه دور قمری


نوشته شده در تاريخ جمعه 8 دی1391 توسط محسن |
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 250

اواز: غلامحسین بنان

همنواز: مرتضی خان محجوبی

اهنگ در مایه دشتی: عارف قزوینی

تنظیم: روح الله خالقی

غزل اواز وتصنیف: عارف قزوینی

اشعار متن برنامه: شیخ اجل سعدی/ عارف قزوینی

گوینده: روشنک


غزل اواز:


داد حسنت به تو تعلیم خود ارایی

زیب اندام تو کرد این همه زیبایی را

هم اگر فتنه چشم تو بخواباند باز

در تماشای تو اشوب تماشایی را

کرد سودای سر زلف تو دیوانه مرا

چه نهی سر به سر این ادم سودایی را


تصنیف:


گریه کن که گر، سیل خون گری ثمر ندارد


ناله‌ای که ناید ز نای دل اثر ندارد


هر کسی که نیست اهل دل، ز دل خبر ندارد


دل ز دست غم مَفَر ندارد


دیده غیر اشکِ تَر ندارد


زندگی دگر ثمر ندارد …


(این محرم و صفر ندارد) …


دارای اعلام شماره وبرنامه

انچه قبلا در دسترس بوده فاقد اعلام شماره در انتهای فایل بوده است

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 دی1391 توسط محسن |
 برگ سبز برنامه شماره 300

اواز: حسین قوامی

با همکاری هنرمندان: احمد خان عبادی/منصور صارمی/محمد موسوی/جهانگیر ملک

اشعار متن برنامه: از قمشه ای/ صاحب دیوان/داوری/پرتواصفهانی

غزل اواز: شمس تبریزی

اهنگ : بیات اصفهان

گوینده:اذر پزوهش


دکلمه: اذر پزوهش ( قمشه ای)


خوشتر ز روزگار جنون روزگار نیست

دلکش تر از دیار محبت دیار نیست

عاقل اگر چه عاقبت جوی بگذرد

اما مسلم است که دیوانه وار نیست


دکلمه: اذر پزوهش (صاحب دیوان)



یا تو را من وفا بیاموزم

یا زتو من جفا بیاموزم

یا وفا یا جفا از این دو یکی

یا بیاموز یا بیاموزم

با تو چندان وفا کنم اخر

کاین جهان را وفا بیاموزم

به کدامین دعات باید جست

که روم ان دعا بیاموزم


دکلمه: اذر پزوهش (داوری شیرازی)


روزگار وهر چه در وی هست ناپایدار است

ای شب هجران تو پنداری برون از روزگاری


دکلمه: اذر پزوهش ( وصال شیرازی)


افتابا از در میخانه مگذر کاین حریفان

یا بنوشندت که جامی یا ببوسندت که یاری


دکلمه: اذر پزوهش ( پرتو اصفهانی)


یارم بیامد از در واغاز ناز کرد

گاهی گره به زلف زد وگاه باز کرد

چون زد گره به کار دلم بستگی فزود

چون باز کرد قصه ی ما را دراز کرد


غزل اواز: مولانا


سپاس وشکر یزدان را که یار غمگسار امد

نگار سخت رفتارم به شادی در کنار امد

گل بختم به پیروزی شکفت از باد نوروزی

به بوی انکه دلدارم چو شاخ گل به بار امد

بهار امدبهار امد که عالم بوی جان گیرد

بنال ای بلبل عاشق که یار گلعزار امد

زجام عشق یک قطره نصیب خاک ادم شد

از ان ذرات موجودات مست وبی قرار امد

از ان میخانه وادی که باشد شاهد وساقی  

شرابی خورده ام جانا که عقلم بی قرار امد


انچه از این برنامه در دسترس صاحبدلان بوده است فاقد اعلام برنامه وشماره بوده است

این برنامه دارای اعلام وشناسنامه می باشد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 دی1391 توسط محسن |
برگ سبز برنامه شماره 171

اواز: محمود محمودی خوانساری

با همکاری  هنرمندان: حسن کسایی/ جلیل شهناز

اهنگ: سه گاه

غزل اواز: حافظ

اشعارمتن برنامه: عطار/اثیرالدین اخسیتکی/حافظ/عراقی

گوینده: روشنک


غزل اواز:


تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

سر ما خاک ره پـیر مغان خواهد بود


حلقه‌ی پـیر مغان از ازلم در گوش است

بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود


بر سر تربت ما چون گذری همّت خـواه

که زیارتـگه رنـدا ن جـهـان خواهـد بـــود


برو ای زاهد خودبین ؛ که ز چشم من و تـو

راز این پـرده نهان است و نهان خواهـد بـود


تُـرک عاشق کُش من مست برون رفت امروز

تا دگر خون کـه از دیـده روان خواهـد بـود ؟!!


چشمم آن دم که ز شوق تـو نهـد سر به لحد

تا دم صبح قیامت نگـران خواهـد بـود


بخت حافـظ گر از این گونه مـدد خواهـد کرد

زلف معشوقه به دست دگران خواهـدبـود 



انچه از این برنامه در دسترس صاحبدلان بوده است فاقد اعلام نام گوینده برنامه و وفاقد اعلام دستگاه برنامه بوده است که این در این نسخه نقص برطرف گردیده است 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 دی1391 توسط محسن |
برگ سبز برنامه شماره 149

اواز: محمودی خوانساری

همنوازان: پرویز یاحقی/ رضا ورزنده

غزل اواز: حسین بیضایی ( ادب )

اهنگ: شور ودشتی

گوینده: روشنک


در دلم جلوه کند پرتو ماهی گاهی
روشن از ماه شود شام سیاهی گاهی

تا رود ز آتش دل دود به چشمان حسود
خوش برآرم ز دل سوخته آهی گاهی

تا که بر دامن تو نرم و سبک جای کنم
چون غباری بنشینم سر راهی گاهی

جز توام نیست نظر جانب دیگر، چه شود
گر کنی سوی من از مهر نگاهی گاهی

داد من گر ندهی دست من و دامن شب
قطره‌ای اشک کند کار سپاهی گاهی

کاش باز آید و جرمم به نگاهی بخشد
وه چه جان بخش بود عفو گناهی گاهی

دعوی شیری و آهوی نگاهش عجب است
شیر گیر است
'ادب' چشم سیاهی گاهی


این برنامه پیشکشی است به دوست بزرگوار جناب باران مدیر تارنگار وزین مرغ سحر که عاشقانه  در راه گسترش نام هنرمند توانا بانو حمیرا تلاش وهمت عارفانه ای می نمایند


انچه از این برنامه در دسترس صاحبدلان بوده است نقصی در اعلام شماره ابتدای فایل توسط گوینده بود که در این فایل نقص ان برطرف شده است

دارای اعلام شماره وبرنامه

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 دی1391 توسط محسن |
برگ سبز برنامه شماره 124

اواز: حسین قوامی

غزل اواز: مولانا

همنوازان: احمد خان عبادی/حسن کسایی

اشعار متن برنامه: عطار/گلچین معانی/مولانا/عراقی

اهنگ: ماهور

گوینده: روشنک


چنان سرمست وحیرانم من امشب

که خود را هم نمیدانم من امشب

دلا زین سان که می یابم خرابم

یقین میدان که زین سانم من امشب

گهی شمع وگهی پروانه ام من

گهی جانکاه جانانم من امشب

گهی با ظلمت کفرم من امروز

 گهی با نور ایمانم من امشب

همان اتش که در حلاج افتاد

همان افتاده در جانم من امشب

ز ذوق قول مطرب در سماعم

تو پنداری که رقصانم من امشب

زچشم من ادب امشب مدارید

که بس مجنون وحیرانم من امشب


دارای اعلام شماره وبرنامه در ابتدا وانتها ی فایل

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 3 دی1391 توسط محسن |
برگ سبز برنامه شماره 111

اواز: عبدالوهاب شهیدی

اهنگ : شور

با همکاری هنرمندان: عبدالوهاب شهیدی/جلیل شهناز/حسن کسایی

غزل اواز: شیخ اجل سعدی/طبیب اصفهانی

گوینده:روشنک



ایکاش این خانه به میخانه دری داشت

تا پیر مغان از دل ماهم خبری داشت


مطلع غزل اواز:


فرخ صبا ان که تو بر وی نظر کنی

فرخنده روز ان که تو بر وی گذر کنی

ازاد بنده ای که بود در رکاب تو

خرم ولایتی که تو ان جا سفر کنی

ای افتاب روشن وای سایه همای

ما را نگاهی از تو تمامست اگر کنی

مقدور ما سریست که در پایت افکنم

گر زانکه التفات بدین مختصر کنی

شرطست سعدیا که به میدان دوست

جان را به پیش تیر ملامت سپر کنی


غمت در نهانخانه دل نشیند

به نازی که لیلی به محمل نشیند

بنازم به بزم محبت که انجا

گدایی به شاهی مقابل نشیند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

زبامی که برخاست مشکل نشیند


این برنامه دارای اعلام شماره وشناسنامه برنامه می باشد

انچه از این برنامه در دسترس صاحبدلان بوده است فاقد اعلام شماره در ابتدای برنامه بوده است

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 دی1391 توسط محسن |

تو را بجای همه کسانی که نشناخته‌ام، دوست می‌دارم


تو را بجای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام، دوست می‌دارم


تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته‌ام، دوست می‌دارم


تو را بخاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم …

برای اشکی که خشک شد و هیچوقت نریخت …


لبخندی که محو شد و هیچگاه نشکفت، دوست می‌دارم


تو را بخاطر خاطره‌ها دوست می‌دارم



برای پشت کردن به آرزوهای محال


به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می‌دارم

تو را برای دوست داشتن، دوست می‌دارم …

تو را بخاطر بوی لاله‌های وحشی


به خاطر گونه زرین آفتابگردان


برای بنفشی بنفشه‌ها دوست می‌دارم


تو را بخاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم


تو را بجای همه کسانی که ندیده‌ام، دوست می‌دارم

تو را برای لبخند تلخ لحظه‌ها


و پرواز شیرین خاطره‌ها دوست می‌دارم


تو را به اندازه همه کسانی که نخواهم دید، دوست می‌دارم


اندازه قطرات باران، اندازه ستاره‌های آسمان، دوست می‌دارم


تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت، دوست می‌دارم


تو را برای دوست داشتن، دوست می‌دارم


تو را بجای همه کسانی که نمی‌شناخته‌ام، دوست می‌دارم


تو را بجای همه روزگارانی که نمی‌زیسته ام، دوست می‌دارم


برای خاطر عطر نان گرم


و برفی که آب می‌شود و برای نخستین گناه


تو را بخاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم


تو را بجای تمام کسانی که دوست نمی‌دارم، دوست می‌دارم …


پل الوار

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 آذر1391 توسط محسن |
به یاد هنرمند بزرگ وبی تکراری که  هیچگاه قدر او را ندانستیم ونخواهیم دانست هنرمند مظلومی که غریبانه زیست وغریبانه پرکشید وغریبانه ارامیده است



دربارة محمودی خوانساری آنچه از هنر و سلوک او گفته و نوشته شده بسیار است؛ بسیاری، خصوصیات رفتاری وی راستوده و شماری دیگر از مختصات هنری او سخن به میان آورده‌اند؛ «حمید تجریشی» که خود از بستگان محمودی بوده، در کتاب خود با عنوان «مرغ شباهنگ» شرح و احوال زندگی این هنرمند را با حوصله و تفصیل نگاشته است؛ جراید نیز هرساله در سالمرگ او به یادش می‌نویسند؛ اما به‌راستی چه مؤلفه‌هایی موجب شده است تا نام «محمودی خوانساری» در فهرست جاودانه‌های موسیقی این مرز و بوم ثبت و ضبط شود؛ حال آنکه به لحاظ خصوصیات آوایی، محدودة صوتی محمودی از بسیاری آوازخوانان زمانة خود کمتر بود؟ مگرنه آنکه محمودی خوانساری برای زینت آواز خویش، تنها از چند تحریر مشخص استفاده می‌کرد و مگرنه آنکه به لحاظ تسل‍ّط در فن «شعرخوانی» و حتی بیان برخی الفاظ یا حروف، آواز محمودی کاملاً قابل نقد و حتی در برخی موارد، دارای ایراد است؟ پس رمز جاودانگی «مرغ شباهنگ» در چیست؟


ژرفنایی از سر شوریدگی
...نخستین مشخصة محسوس در آوای محمودی «ژرفای دست‌نیافتنی» نوای اوست؛ شوریدگی منحصربه‌فرد محمودی و امتزاج صحیح آن با هنرش، عمقی به آواز او بخشیده است که دست‌یابی به آن، به معنای درک دقیق چنین عمقی، به دشواری صورت می‌پذیرد و همین مشخصه است که هر شنونده‌ای را در پی بردن به کنه آنچه در آواز «محمودی خوانساری» نهفته است، تشنه‌تر می‌کند.
آوای محمودی، اندوخته‌های وجود سوختگان عشق را فریاد می‌زند و در این فرایند، آن‌چنان صادقانه عمل می‌کند که برای نیوشندگان آگاه و یا حتی عوام موسیقی، جذابیتی کم‌نظیر می‌آفریند؛ جذابیتی که سخت‌اندیش ‌ترین موسیقی‌دانان را نیز به سوی خود کشانیده و زبانشان را به تحسین برگشوده است.

صداقت
دومین خصیصة مشهود در آثار آوازی محمودی، ایجاد هم‌گونی کم‌نظیر در برخورد دوسویة احوالات درونی او با کلامی است که خود با وسواسی فراوان به گزینش آن دست می‌یازید؛ محمودی در بیان سوز آتش وجود خود، گویاترین اشعار را در قالب رساترین ابیات ممکن به کار می‌برد. او اصولاً در رویکرد کلامی آوازش هیچ‌گونه «محافظه‌کاری» را به رسمیت نمی‌شناخت و درست به همین سبب بود که در گزینش کلام، دچار کلیشه‌های معمول زمانة ما نمی‌شد؛ همان چیزی که می‌توان با تعبیر «اپیدمی حافظ‌خوانی» که خود ناشی از ضعف درونیات بسیاری از آوازخوانان معاصر است، از آن یاد کرد. محمودی جز مواردی اندک که به خواندن اشعاری از حافظ و سعدی مبادرت ورزیده، هر کلام زیبایی را که به بهترین نحو بیانگر احوالات درونی‌اش بوده، با زیور صدای خویش آراسته است. در آثار آوازی محمودی، غزلیاتی از شعرایی چون فروغی بسطامی، عراقی، غبار همدانی، رهی معیری، شهریار، نظام وفا، علی اشتری، علی‌رضا تبریزی و ابراهیم باستانی پاریزی به چشم می‌خورد؛ رویکردی که شاید بسیاری از آوازخوانان معاصر از آن غافل مانده باشند.

استقلال و یگانگی صوت
ماهیت صوتی «محمودی خوانساری»، کاملاً مستقل و بری از هرگونه تقلید از هر آوازخوان دیگر بود. چنین استقلالی علاوه بر آنکه نام محمودی را به‌عنوان آوازخوانی خلاّق در جامعة موسیقی ایران مطرح می‌کرد، در کلی‍ّت فضای موسیقی زمانه شرایطی را فراهم آورده بود که تنوع رنگهای صوتی در آن را افزون می‌نمود؛ به‌جز محمودی دیگر آوازخوانان زمان، هریک ماهیتی خاص از آواز را به شنوندگان موسیقی ایرانی ارائه می‌کردند که صد البته در این میان متاع محمودی مرغوب‌تر از سایرین بود. صدای محمودی، بی‌هیچ زحمتی برای تقلید، تنها صدای محمودی بود؛ این ویژگی آن‌چنان به خود او تعلق داشت که هنوز پس از گذشت سالیان دراز از زندگی هنری و مرگ وی، هیچ‌یک از هنرجویان و هنرمندان حوزة آواز ایرانی نتوانسته‌اند صوتی حتی نزدیک به صوت محمودی را از حنجره استخراج کنند. این ویژگی آواز محمودی، لااقل از آن جهت که هنرجویان رشتة آواز را از تقلید صوت دیگر آوازخوانان برحذر دارد، حائز تأمل و تعمق است؛ گو اینکه در حال حاضر تقلید از ذات صوت، آن‌چنان شیوع یافته که مقلدین حتی مخرج برخی حروف را ـ که مختص حالات ذاتی لب و یا فکین هر فرد است ـ به تقلید می‌نشینند و بر آن تفاخر نیز دارند

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 آذر1391 توسط محسن |
گلهای رنگارنگ برنامه شماره 224 ث

اواز: غلامحسین بنان

اهنگ بیات اصفهان: روح الله خالقی

اشعار:نظام وفا/ابوالحسن ورزی

ترانه سرا: بیزن ترقی

همنواز اواز: مرتضی خان محجوبی

غزل اواز:ابوالحسن ورزی

گوینده: روشنک


آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود

چشم خواب آلوده اش را مستي رويا نبود

نقش عشق و اروز از چهره دل شسته بود

عكش شيدايي در آن آيينه شيدا نبود

لب همان لب بود.اما بوسه اش گرمي نداشت

دل همان دل بود اما مست و بي پروا نبود

در دل بيدار خود جز دين رسوايي نداشت

گر چه روزي همنشين جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد او غوغاي دل خاموش بود

برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود

ديده ام آن چشم درخشان را ولي در اين صدف

گوهر اشكي كه من ميخواستم پيدا نبود

در لب لرزان من فرياد دل خاموش بود

آخر آن تنها اميد جان من تنها نبود

جز من و او ديگري هم بود اما اي دريغ

آگه از درد دلم زآن عشق جان فرسا نبود…




تا بهار دلنشین آمده سوی چمن

ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر

تا که گلباران شود کلبه ی ویران من

تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان

تا نسیم از سوی گل با من بیا دامن کشان

چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی

چون سرشکم در کنار بنشین ، نشان سوز نهان

بازا ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم

چون لاله ی تنها ببین بر چهره داغ حسرتم

ای روی تو آئینه ام عشقت غم دیرینه ام

بازا چو گل در این بهار ، سر را بنه بر سینه ام

 


دارای اعلام شماره وبرنامه

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 آذر1391 توسط محسن |

گلهای رنگارنگ برنامه شماره 221

اواز: حسین قوامی

ترانه: مرضیه

اهنگ ابوعطا: لطف الله خان مجد

همنواز اواز: مرتضی خان محجوبی

غزل اواز: فروغی بسطامی/مولانا

ترانه سرا:طلوعی عراقی

اشعار متن برنامه: فروغی عراقی/ مولانا

گوینده: فرنگیس اردلان


مطلع ترانه:


مکش ای طبیب رنجم مده ای حکیم پندم

که به عشق پای بندم که بدو دردمندم

شب و روز اشکبارم که به هجر او دچارم

همه عمر بی قرارم که به زلف او بندم

چه شود اگر چو چنگت تو شبی به بر بگیری

که چو نی نوای عشقت شنوی ز بند بندم

به صفای عشق ومستی زتمام ملک هستی

غم اوست بر مرادم رخ اوست در پسندم


مطلع غزل اواز:


شیوه ی خوش منظران چهره نشان دادن است

پیشه ی اهل نظر دیدن جان دادن است

خواهی اگر وصل یار از غم هجران منال

زان که وصول بهار تن به خزان دادن است


عاشقان مستند وما دیوانه ایم

عارفان شمع اند وما پروانه ایم

در ازل دادند چون جام الست

تا ابد ما مست ان پیمانه ای


این برنامه در فضای مجازی موجود نبوده است

دارای اعلام شماره وبرنامه

این برنامه پیشکشی است به دوست بزرگوار جناب دکتر خرم ابادی زاد به پاس زحمات عاشقانه ایشان در راه اعتلای فرهنگ وادب وهنرسرزمین مادری

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 374

اواز: اکبر گلپایگانی

غزل اواز: هلالی جغتایی

اهنگ همایون: مهدی خالدی

با همکاری هنرمندان: همایون خرم/منصور صارمی /امیر ناصر افتتاح

اشعار متن برنامه: حافظ/مولانا

گوینده: اذر پزوهش


به یار بی وفا عمری وفا کردم ندانستم

به امید وفا بر خود جفا کردم ندانستم

بلای جان من ان شوخ ومن افتاده در کویش

دریغا دریغا خانه در کوی بلا کردم ندانستم

به هر بیگانه باشد خو او از اشنا بهتر

به ان بیگانه خود را اشنا کردم ندانستم

گرفتم ان سر زلف وکشیدم صد گرفتاری

به دست خویش خود را مبتلا کردم ندانستم

به یار بی وفا عمری وفا کردم ندانستم

به امید وفا بر خود جفا کردم ندانستم



دارای اعلام شماره در ابتدا وانتها وشناسنامه


انچه از این برنامه در دسترس صاحبدلان بوده است فاقد شناسنامه وشماره برنامه در ابتدای فایل بوده است


این برنامه پیشکشی است به دوست بزرگوار جناب بهرامی مدیر تارنگار گلبانگ عشق به پاس تلاش عاشقانه ایشان در راه زنده نگهداشتن نام بانوان هنرمند این دیار اهورایی

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 125

اواز: مرضیه

اشعار متن برنامه: نسیم ( علی صدارت)

اهنگ ابوعطا: لطف الله خان مجد

ترانه سرا: طلوعی عراقی

با همکاری هنرمندان: مرتضی خان محجوبی/احمد خان عبادی

گوینده: روشنک


مکش ای طبیب رنجم مده ای حکیم پندم

که به عشق پای بندم که بدو دردمندم

شب و روز اشکبارم که به هجر او دچارم

همه عمر بی قرارم که به زلف او بندم

چه شود اگر چو چنگت تو شبی به بر بگیری

که چو نی نوای عشقت شنوی ز بند بندم

به صفای عشق ومستی زتمام ملک هستی

غم اوست بر مرادم رخ اوست در پسندم

 

این برنامه پیشکشی است به دوست بزرگوار وعاشق جناب محمد اذر مدیر سایت بانو مرضیه به پاس زحمات ایشان در پاسداشت زنده نگهداشتن نام هنرمند بی تکرار بانو مرضیه

  با ذکر این نکته  که بانو مرضیه این اهنگ وترانه را نیز در گلهای رنگارنگ شماره 221 و227 وشاخه گل شماره 74 اجرا نموده است

این اهنگ ساخته لطف الله خان مجد می باشد که اولین اهنگی است که لطف الله خان برای برنامه گلها ساخته است


دارای اعلام برنامه در ابتدا وانتها ودارای شناسنامه

انچه از این برنامه در دسترس صاحبدلان بوده است فاقد اعلام شماره در ابتدای برنامه بوده است

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 آذر1391 توسط محسن |
موسیقی ایرانی

اواز:اردشیر بیدکانی

همنوازان: احمد عبادی/لطف الله مجد

غزل اواز: شیخ اجل سعدی

قطعاتی در سه گاه



بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری  
خاک بازار نیرزم که بر او می‌گذری

من چنان عاشق رویت که ز خود بی‌خبرم  
تو چنان فتنه خویشی که ز ما بی‌خبری


برقع از پیش چنین روی نشاید برداشت  
که به هر گوشه چشمی دل خلقی ببری


گفتم از دست غمت سر به جهان دربنهم  
نتوانم که به هر جا بروم در نظری

به فلک می‌رود آه سحر از سینه من  
تو همی برنکنی دیده ز خواب سحری


گر تو از پرده برون آیی و رخ بنمایی  
پرده بر کار همه پرده نشینان بدری


دارای اعلام برنامه

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر1391 توسط محسن |

شب چله

یلدا در راه است و همراه با آن، چله زمستان. در پاسداشت فرهنگ و تمدن ایرانی چند نکته یادآوری می شود.

1-    "یلدا" یک واژه سریانی است به معنای تولد؛ چون برخی بر این باور بوده اند که آن شب، شب تولد مسیح است. [فرهنگ شادروان دکتر معین]

2-    چله همان واژه چهله است.

3-    چله بزرگ به گفته ای، از هفتم دیماه تقویم جلالی به مدت 40 روز می باشد. از روز هفدهم بهمن ماه تقویم جلالی نیز چله کوچک به مدت 20 روز آغاز می شود. [فرهنگ شادروان دکتر معین]

4-    اگر گفته ای دیگر را بپذیریم که شب یلدا را آغاز چله بزرگ می شمارد، این چله تا دهم بهمن ماه تقویم امروزی است و چله کوچک از یازدهم بهمن ماه آغاز می شود. [فرهنگ شادروان دکتر معین]

5-    در برخی از نقاط ایران، از جمله لرستان، به مجموعه چهار روز پایانیِ چله بزرگ و چهار روز نخستِ چله کوچک، "چهار ُ چهار" گفته می شد و بر این باور بودند که جنگ بین این دو چله باعث سرما و بارش برف می شود.

 

گفتنی است که در شب یلدا در سراسر ایران، جوانان به در خانه ها (یا پشت بام ها) می رفتند و با خواندن شعر، از صاحب خانه چیزی درخواست می کردند. این آیین، رفته رفته و با افزایش شمار تحصیل کرده ها به مسخره گرفته شد و اکنون تا حد زیادی به فراموشی سپرده شده است. جالب تر این است که برخی از همان تحصیل کرده ها با آب و تاب هرچه بیشتر به تعریف و تمجید جشن halloween می پردازند! مرغ همسایه، همچنان غاز است؛ ما ارزش آیین های زیبا و سرشار از شادی خود را نمی دانیم. ولی دیگران، همه آیین های خود را به ثبت می رسانند و آنها را هرچه باشکوه تر برگزار می کنند!

 

تا پیش از آنکه دیر شود، در برگزاری آیین های ایرانی بکوشیم و آنها را در یونسکو به ثبت برسانیم.


برگرفته از سایت وزین  علوم وهنر وادبیات( جناب دکتر خرم ابادی زاد)

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 آذر1391 توسط محسن |

باز هم زبان!

امکان ندارد که تحصیل کرده ایرانی سر سوزنی از کلاسش پایین بیاید!

هیچ زبان دومی نمی داند ولی توانایی شخم زدن زبان مادری اش را دارد!

*******




تا چند سال پیش، کلاس این بود که به جای "فرستادن" بگویند "ارسال کردن". و البته گناه آنرا به گردن این و آن می انداختند! امروز کلاس این است که گفته شود "سِند کردن".

تا چندی پیش که هنوز درِپیتی ها، با سینما سروکار نداشتند همگان از اصطلاح ایرانی "روی پرده بردن" و "روی پرده رفتن" بهره می گرفتند. ناگهان یک تحصیل کرده با کلاس پیدا شد و گفت "écran کردن" و " écranشدن". از آن پس، دیگران نیز دویدند تا جا نمانند.

تا دیروز، از واژه های "پیکار"، زور آزمایی" و "کلنجار" برای واژهchallenge استفاده می شد. یک ادیب مادر مرده بیسواد (که خیال میکرد هر واژۀ دارای حرف "چ" فارسی است و هر واژه که در پایان "ِش" داشته باشد اسم مصدر)، آنرا "چالِش" ترجمه کرد. اکنون با این کار، مفهوم های ایرانی "چال"، "چاله" و "چال کردن" روی دستمان مانده است!

*******

و اما بشنوید که برخی با واژه انگلیسی strain چکار کرده اند!

·        یکی که خم شدن تیر آهن را در نتیجه سنگینی بار دید، پیش خودش گفت "تیر آهن سر تعظیم فرود آورده است"! به این ترتیب و با توجه به ناتوان ماندن از درک مفهوم فیزیکی strain، واژه "کُرنش" را برایش به کار برد. چون سواد ادبی اش را هم از ادیبان گرفته بود، نمی دانست که "کُرنش" یک واژه ترکی جغتایی است!!!

·        یکی دیگر در شیمی، به یاری هوش سرشار دانشجویی که با دریافت نمره بخشی از ترجمه را به عهده گرفته بود، واژه strain را "کشش" ترجمه فرمودند! و این جمله بسیار گهربار را در تاریخ جهان ترجمه به ثبت رساندند:

"این گروهها، در اثر کشش یکدیگر را دفع می کنند"

·        دیگری، واژه "فشار" را برای آن به کار برده است؛ غافل از آنکه این واژه، هم ارز pressure بوده و دارای تعریف فیزیکی مشخصِ نیرو برواحد سطح می باشد!

*******

واژه strain را می توان با توجه به مفهوم، تعریف آن در گرایش های مختلف و ریشه سنسکریت، "تنگنایی" ترجمه کرد. درخور یادآوری است که در زیست شناسی، این واژه را بسیار بسیار بجا، "تبار" ترجمه کرده اند.


برگرفته از تارنگار وزین علوم وهنر وادبیات (جناب دکتر خرم ابادی زاد بزرگوار)

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 311

اواز: الهه

اهنگ ابوعطا: همایون خرم

ترانه سرا: رهی معیری

با همکاری هنرمندان: همایون خرم/مجیدنجاحی

به اهتمام جواد معروفی

اشعار متن برنامه: سلمان ساوجی

گوینده: اذر پزوهش


من شمع لرزانم از شب گریزانم

کز غمم فزون گردد تاب وتب من وای از شب من

شب چون فراز اد افسانه ساز اید

اید زتنهایی جان بر لب من  وای از شب من

شب ها به غم مبتلا شوم

با مرغ شب همنوا شوم

از بی نوایی جویم به میخانه هر شبت

تا بوسه ای نوشم از لبت نوشین لب من

وای از شب من  وای از شب من

هر شب زاشک ستارها

افتد به جانم شراره ها بی نام رویت

دل بی تو لبریز خون شود

دور از تو هرشب فزون شود  تاب وتب من

وای از شب من  وای از شب من

مراد من از جهان تویی مهربان تویی

شمع محفل من شادی دل من در جهان تویی

حدیث دل با خدا کنم ناله ها کنم

تا به ناله تو را با شکسته دلان اشنا کنم

جان ریزم به پای تو

می میرمبرای تو دیگر چه خواهی

دل سوی تو بنگرد با یاد تو بگذرد روز وشب من

وای از شب من  وای از شب من

شب ها به غم مبتلا شوم

با مرغ شب هم نوا شوم

از بی نوایی

جویم به میخانه هر شبت

با مرغ شب هم نوا شوم

از بی نوایی

جویم به میخانه هر شبت

تا بوسه ای نوشم از لبت

نوشین لب من

وای از شب من

وای از شب من


دارای اعلام شماره وبرنامه با کیفیت خوب

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 23 آذر1391 توسط محسن |
درود به شما هنردوستان موسیقی ملی ایران

ابتدا نگاهی به مطلب پیشین راجع به موسیقی اصیل و تمجید از موسیقی ملی!

 موسیقی اصیل و موسیقی ملی

متاسفانه چند روز پیش خبرهایی زمزمه شد که حکایت از زمین خوردن دوباره موسیقی ما بود!

دو نفر از دوستان فورا به من زنگ زدند که آقا دیدی چه اتفاقی افتاده؟ دیدید سازمان یونسکو چه تصمیمی در مورد یک ساز اصیل ایرانی گرفته؟ درد و دل دوستان رو گوش دادم

خب مساله درباره ساز تار ما هست که یک ساز نه تنها بومی و محلی بلکه یک ساز ملی و ارکسترال ما هست.

رفتم دوباره از طریق اینترنت باز خودم مطلب رو پیگیری کردم دیدم بله قضیه بیخ پیدا کرده و گویا شوخی بردار هم نیست

رفتم به وبسایت خانه موسیقی ببینم اونها چه میگن چون اولین نهادی که طبیعتا باید واکنش نشون بده خانه موسیقی هست

گویا اون آقای سریر در مصاحبه با یک خبرگزاری نمیدونم چی! گفتن که ما نمیدونیم استانداردهای یونسکو و معیارهای یونسکو مبنی بر آذری بودن اصالت تار به آذربایجان برچه اساس بوده!!

من البته تعجب نکردم! چون پیشتر در مطلبی بارها به شما عرض کردم این بدبختیها از کجا آب میخوره!

بعد در ادامه اون آقا اظهار کردند که ما تازه باید یک جلسه بزرگی رو تشکیل بدیم و سند جمع کنیم و شواهد جمع کنیم که بتونیم طبق معیارهای یونسکو ثابت کنیم این ساز ساز شناسنامه دار ایرانیست!

خب الان دوباره مثل چند روز پیش فشار خون من و استرس عصبی من زیاد شده و حالا باید این افتضاح رو خدمت شما تشریح کنم!

اول از اینکه باید خاک بر سر آن موسیقی کرد که دم از اصیل بودن و اصالت موسیقی میزنه و هنوز نتونسته شواهد و کارنامه و شناسنامه برای سازهای به قول خودش اصیل اون موسیقی تدبیری پیشه کنه!

دوم از اینکه باز هم خاک بر سر آن موسیقی کنند که از هیچ استاندارد جهانی پیروی نمیکنه و هیچ معیار و منطقی رو در طول تاریخ قبول نکرده و همه را دستاورد غرب و شرق میداند و خودش را اصیلترین موسیقی آن هم با 10000 سال قدمت نه به جهان! بلکه به خودش معرفی میکند و باد سنگینی هم به قبقب مبارک می اندازد!

بدبختی ما از خودبینی ماست

هنرمندان و هنردوستان محترم و گرامی! موسیقی ما موسیقی اصیل نیست و هرگز هم اصالتی ندارد! ما تنها در کارنامه موسیقی ایران تنها اصالتی که از موسیقی داریم از بنیان موسیقی ملی ایران هست که توسط خالقی و به همت کلنل وزیری بنا شده بود و تا سال 57 هم بطور جد ادامه داشت و از 57 به بعد هم از جهت آکادمیک مثل گذشته به کار خودش ادامه میداد و هنوز هم میدهد

بدبختی موسیقی ما این هست که اصلا نه معیار موسیقی میدانیم چیست! نه اصالت در موسیقی میدانیم به چه مواردی بستگی دارد و نه میدانیم جهان و علم موسیقی و سازمانهای مرتبط با موسیقی چه استانداردها و معیارهایی رو تبعیت میکنند و چه مبنا هایی  رو در مبحث موسیقی بکار میبندند.

در مطلبی که سال پیش در وبلاگ اسداله ملک و همین وبلاگ رادیو گلها درج کردم به صراحت عرض کردم موسیقی ما نمیداند اصالت یعنی چه و ما دائم به اشتباه تصور میکنیم اصالت در موسیقی مثل اصالت خانوادگی و جامعه شناسی و ارث و میراثی  و توارثی هست! خیر قربان

ما حرف از موسیقی داریم میزنیم.وقتی میگوییم اصالت در موسیقی باید بدانیم چه مواردی هست که در موسیقی به عنوان اصالت محسوب میشود.مملکتی که با این همه دبدبه میگوید ما 10000 سال موسیقی داریم آقای هنرمند گرامی شما بفرمایید نام یک آهنگساز موسیقی رو در دوره قاجار مثلا زمان فتحعلی شاه نام ببرید.شما بمن بفرمایید نام یک سازنده تار در دوره آقا محمدخان قاجار رو نام ببرید؟ کدام شهر؟ کدام کارگاه؟نامش چه بود؟ شما بفرمایید آیا ایران با این همه اصالت پربار موسیقی آیا میدانیم دوران مثلا صفویه ارکستر موسیقی داشتیم یا خیر؟! اصلا نمیگم نداشتیم! خوشبینانه عرض میکنم نمیدانیم حتی داشتیم و یا نداشتیم!؟ چون تاریخی نداریم! شواهدی نداریم.اصلا بنیانی برای موسیقی در مملکت ما نبوده که بخواد رپرتوار جمع کنه

شما بفرمایید آقای موسیقی اصیل که ادعا میکنید گوشه جامه دران برمیگرده به عهد ساسانی بفرمایید از کجا متوجه شدید و بفرمایید اگر نتی داشتید نتتون رو ارائه کنید اگر تصویری از اون هنرمندی خاک بر سری که داشته جامه دران میخونده بر تنه درخت تصویری کشیده شده و یا سازی در دست داشته و یا بر پوستی نگاشته شده و یا اصلا شما کتابی درباره موسیقی داشتید که یک هنرمندی پیدا بشه و بیاد اصلا درمورد علم موسیقی و اصلا نگوییم علم بلکه در مورد هنر موسیقی و سازهای موسیقی فقط در شهر خودش! و در مورد نغمات و اشعاری که زمزمه میشده نه به صورت حالا بگیم رسمی بلکه همین نغماتی که مردم همینجوری زمزمه میکردند اصلا مطلبی بنویسید؟ اصلا کتابی در مورد موسیقی ایران به صورت جامع داریم؟

بله یک سری هنرمندانی بودند از اول تاریخ اسلام اسم اونها درج شده که البته نامشون خوشبختانه از تصدق سر فرهنگ تجاوز شدمون عربی هست و کتابها عربی نوشته شدند و ضمنا طرف پژوهشگر و محقق موسیقی نبوده! بلکه یه هنرمندی بوده اومده گفته ما عود میزدیم و در فلان شهر خواندیم و بعد تازه افراد دیگر اومدند روایت!! روایت کردند که فلانی نمیدونم ابو ... شاگرد ابو ... بوده! ابو... همیشه پیش شیخ اعراب هنرنمایی میکرده.اینکه نشد شناسنامه موسیقی! اینکه نشد اصالت؟ اینکه نشد هنرپروری؟

اصلا کجای تاریخ ما حرف از موسیقی پروری بوده و شما رواج موسیقی رو یافتید که حالا یک شخص عاطل و باطلی هم پیدا بشه و یه پولی هم به بنده خدا بدهند بگن آقا شما بیا پژوهشگر موسیقی ما شو! اصلا آهنگساز باش! آهنگساز ما نداشتیم! اگر داشتیم کو آثارش؟ کدام کتابخانه؟ اصلا مگه نت بلد بودند این بدبختها! حالا من هنرمند موسیقی ایرانی بیام با سرافکندگی در سازمان یونسکو جسارت کنم و حرف از ارکستر موسیقی بزنم! نداشتیم آقا!!!

آقایون ایرانیان محترم هنرمند! 800 سال پیش در جهان بنیان موسیقی گذاشتند و موسیقی بدون مرز! موسیقی ای که از هر ده کوره ای اگر کسی میتوانست خدمتی کنه راه باز بود و میومد مثلا از انگلستان شاگرد آقای هندل در مثلا آلمان میشد.بهش بنیان موسیقی! موسیقی یک سخن بین المملی هست و همه فرکانسها و صداها تعریف شده هست! اولین اونها هم فیثاغورس بود که در اصل دسته بندی فرکانسها و فواصل موسیقی و نت رو بوجود آورد! این آقای ریاضیدان موسیقیدان بود!

این نت و نت نگاری و ساز نواختن و پیاده کردن بداهه ها و قریحه های شخصی به صورت و نت دست نوشته و طبقه بندی مباحث موسیقی و قواعد موسیقی و تئوری موسیقی! اتفاقا افتاد همه دنیا از این دستاورد منطقی و هنری و علمی حمایت کردند و به پیشباز اون رفتند و سعی کردند هنر خودشون رو اصالت ببخشند

پس اصالت یعنی چی؟ یعنی تا جایی که امکان داره قوانین داشته باشید! اسناد مثبته داشته باشید! وقتی در یک روستایی شخصی از سر ذوق و قریحه یک چنگی و سازی در دست گرفت خودش در همون کلبه خودش بیاد نت رو بنویسه و نام خودش رو هم زیر اون نت  بنویسه حالا یا چرم بود و یا فیبر گیاهی بود! هرچه که بود بر روی آن مینوشتند! هم نامش درج شده بود هم تاریخ داشت هم مشخص بود چه سازی میزنه و هم معلوم بود چی میزنه و چه چیزی در افکار این شخص هنرمند میگذره و پیاده کرده!

تا اینکه عرض کردم تئوری موسیقی اومد قوانین بوجود اومد و همه موارد ثبت و دارای شناسنامه شد.از همون اول کارگاه و آکادمی و مکتب و ... بوجود اومده بود! اشخاصی بودند که علم سازشناسی و تاریخ ساز و بومی بودن هر ساز رو بررسی میکردند و فورا ثبت میکردند و اینها یک دسته هنرمند موسیقی بودند.باز یک دسته هنرمند بودند که میومدند بر روی فیزیک ساز بحث میکردند و قوانین و تجربه کسب میکردند و به تدریج قوانینی رو به صورت کشف و دستاورد ثبت کردند تا شد علم فیزیک ساز و ساز سازی! و شروع به آموزش اون کردند.بعد دوباره یک دسته هنرمندان دیگر بودند به فیزیک صوت میپرداختند و صدادهی ها و فون ها رو بررسی میکردند!.مویقی پرور بودند و اون موقع که به صورت انسامبل و گروه هنرمندان جمعه میشدند و از دور افتاده ترین نقاط دنیا در معابر عمومی گرفته تا اینکه به فکرشون رسید اصلا همون کلیست که از قبل در اون موسیقی مینواختند حالت اجرای کنسرتی پیدا کنه مثل باخ! اصلا کلیسا سالن تجمعات برای ارائه موسیقی بود و بعد به فکرشون رسید سالن کنسرت داشته باشند. (هال) داشته باشند.بعد مهندسین آمدند صدادهی ها رو در سالنها بررسی کردند.لوژهای مخصوص برای تماشا و گوش سپاردن به این موسیقی زیبا رو طراحی کردندوطاقها ساختند و هرچیزی که صدا رو بتونه رزونانس ببخشه.سالن اجرای موسیقی بهمراه رقص و و قطعاتی مثل والس و پارتیتا و روندو و ...قطعات بسیار زیاد برای انواع رقصها! ((آقای محترم الان در آلمان بالغ بر 2000 ارکستر فقط سمفونیک وجود داره! این یعنی اصالت موسیقی! از 270 سال پیش یک انجمنی هست در یکی از شهرهای آلمان به نام انجمن شات!!! با بتهوون و موتزارت قرار داد میبسته که آثار اونها رو ثبت و ضبط و هویت ببخشه و حق انتشار میگرفته و هنوز اون انجمن هست و داره ادامه میده.پیانوی شوپن در اون موسسه و کاخها هنوز هست.یک کاخ بزرگ فقط برای آرشیو رپرتوار و دست نوشته ها بنام شات هنوز دارند و بخوبی نگهداری داره میشه! این یعنی اصالت موسیقی.))/بعد صداهای انسان و سازها بخوبی دسته بندی شد.صدای زیر و بم و کودکان و خانمها و به دسته های بسیار وسیع وسعت صدا طبقه بندی شد.گامها در موسیقی بوجود آمده بود.آکوردها بوجود آمده بود.برای هریک منطق و قوانین مخصوص برای زیرصدا و هارمونی نگاشتند و شد علم. علم هارمونی! علم ارکستراسیون.چقدر قطعات مختلف تکنوازی و چه کنسرتوهای شگرفی رو مکتوب کردند! همه اسمها مشخص! اولین بار کدام هنرمند اجرا کرد و دومین بار کدام هنرمند اجرا کرد و هر هنرمند کجاها اجرا کردند و در چه  تاریخی و با چه سازی و نام قطعه چه بود و حالا ارکستر ارکستراسیون بوجود آمده بود! هر قطعه ارکسترال معلوم بود آهنگساز کیست و رهبر ارکستر کیست تمامی اسامی نوازندگان درج شده و مکتوب شده در هر ارکستر بود و بعد دوباره این قطعه را مثلا کدام ارکستر در چه تاریخی و درکجا اجرای دوباره کرد و دوباره همزمان با این ارکستر در کدام کشور این قطعه توسط کدام ارکستر و رهبری چه شخصی و چه تاریخی با چه هارمونی و چه نوع ارکستری اجرا گردید! همه اینها مکتوب هست! بعد دوباره یک دسته از هنرمندان بودند به تاریخ موسیقی میپرداختند و بهش میگن علم تاریخ موسیقی! و چقدر مباحث شگرفی داره.شما ببینید همه از این قوانین و رشته های گشترده موسیقی در همه کشورها رعایت میکنند! و موسیقی ملی خودشون رو اصیل و ماندگار میکنند و سازشناسی میکنند و به تاریخ ساز و اجرا ها و نام هنرمندان میپردازند هرکشور خیلی زودتر از ما موسیقی ملی خودش رو داشت جدای از پیوند موسیقی ملی خودشون که با موسیقی جهانی در ارتباط نزدیک بود! موسیقی ها رو به هم معرفی میکردند .هنرمندان هم هجمع میشدند و از ذوق و قریحه هر کشور و خطه و ناحیه ای الهام میگرفتند و شما میبینید دوران باروک خودش با چندین زیر شاخه تقسیم میه و اینها هرکدام مقاطعی از تاریخ بوده که اینها یک نوع موسیقی رو مورد اجرا و الهام گرفتن قرار میدادند تا اینکه جهش های حسی بزرگ از هنرمندان بزرگ کشورها و الهاماتی که موسیقی ملی و لحنها و ملودیهای ملی و محلی اونها اینقدر در تبادل بودند که عرض کردم جهشهای بزرگ مثل دوران باروک به دوران کلاسیک و از دوران کلاسیک به دوران رومانتیک و از رومانتیک به معاصر و دائما در حال دادو ستد موسیقی بودند.فلانی از فلانجا میومد شاگرد فلانی میشد و علم و هنر و دستاوردهای خودش رو دوباره میبرد مملکت خودش و به موسیقی و ارکستر مملکت خودش پیاده میکرد و بافت و لحن و هویت ملی خودش رو دوباره قوی میکرد و این سلسه ادامه پیدا میکنه در همه جای دنیا! به غیر از ایران که تا پهلوی می آید و خالقی و وزیری و ایرج و گلپا و مراضی حنانه ای و حسین دهلوی و علی رهبری و آقای شهناز و شریفی روی میدهد و همدیگر رو تکامل مبخشند و ما دائم تمسخر میکنیم و دائم ناسزا میگویمم به قطهات موسیقی خود توهین میکنیم و دائم خودبینی داریم از موسیقی 10000 ساله موهوم و فلان هنرمند را مسخره میکنیم.رقص را جز کارهای کثیف بشری میدانیم.همونطور که در بالا عرض کردم انواع موسیقی و قطعات برای رقصهای مختلف و تازه ابداع رقصهای مختلف و الهامات مختلف بود.ما از تصدق سر خالقی و این هنرمندان تا دهه 50 یه رنگ داشتیم که خودمون مسخرش کردیم که طرف 8/6 میزنه! یه والس اومد اومدیم گفتیم که آقا بیخود! اسمش که اصلا غربیه! ضمنا ما قطعه سه ضربی داریم نیازی نیست بهش بگیم والس! یه 4مضراب داشتیم که گفتند آقا یاحقی خیلی باحال میزنه چهارمضراب یعنی چهرمضراب میرزا عبداله! آقا بزن زخمه رو بزن باید بریم در حال صوفی و عرفانی و از اینجور مزخرفات منحط! یه چندتا راپسودی داشتیم که گفتند آقا راپسودی یعنی چی! اینم غربیه که حالا مردم دارند لذت میبرندها! همه هم دستگاههای ایرانی و گامهای ایرانی هست و لی نه ما باید برگردیم به عصر طلایی صفویه! حالا جالب اینه ما اصلا نمیدونیم عصر طلایی صفویه چه نوع موسیقی بوده و چه نوع گرووهایی بودند و آیا اصلا بودند! و آیا اصلا این ردیف موسیقی که از تصدق سر موسیقی ملی و امثال تجویدی و وزیری و خالقی نگاشته شد مگه همون آوازهای قدیم ایرانه؟ کی گفته؟ ردیف رو خالقی نوشته و قدمت اون نهایت مال 70 و خوشبینانه 100 سال هست! دیگه از قدمت وجودی خودش بالاتر نمیتونه بره که! با چه استنادی میتونید بگید این ردیف 100 ساله همون ردیف 300 ساله و یا 800 ساله نداشته ما هست!

بعد اومدند گفتند سازهای ملی مثل ویولن و پیانو یعنی چی؟ تار مگه ساز ملیه؟ نه تار همون ساز سنتی و محلیه! اومدند تمام دستاورد 50 ساله موسیقی ملی رئ نابود کردند و تازه خیلی هم موسیقی ملی عمری ندشات که در همه زمینه های موسیقی کشور کنکاش کنه و همه رو مدون کنه نیاز بود راه ادامه پیدا میکرد که آخه یه بدبختی بتونه امروز از هویت و اصالت تار ایران بنابر استناندارد و قوانین موسیقی یونسکو دفاع کنه.یونسکو تعریف کرده اصالت سازی یعنی چی؟ باید چه شواهد و معیارهایی داشته باشیم! ولی ما حرف حساب سرمون نمیره چون از اول موسیقی نداشتیم و اصالتی هم نداشتیم و هیچ سند و مدرک و هیچ دستاوردی از علم و هنر موسیقی که همه دنیا به اون دست پیدا کرده بودند ما نداشتیم!

و تنها بنیانی که به موسیقی ما خدمت کرد موسیقی ملی ایران هست که در عصر پهلوی و با سرمایه و بودجه بندی اونها بوجود اومد و به موسیقی خود اصالت بخشیدیم که حداقل 100 سال قدمت داشته باشیم!

در خیلی از زمینه ها وقت و بخت نشد که تحقیقات و پژوهشگران و هنرمندان بتونند به نتایج کامل برسند و اون هم مثل ساز شناسی تقریبا برمیگرده البته سازهای ملی همگی تعریف شده بود و در جهان تعریف شد که مثلا تار و تنبک و ویولن و پیانو و فلوت و قره نی و ابوا و ... جز سازهای ملی ایران و ارکسترال ایران هست! سازهای محلی هم تا حدودی معرفی شد اما هرگز شواهد اصالت اون از نظر محلی فرصتی دست نداد تا ارائه شه و امروز که خب پشت پا زدیم به اصلا سازهای ملی یعنی گفتیم سازهای ملی ما تازیه پیانو و ویولون و سلو و فلوت نیست.ما راه آقای شجریان رو میریم و شور انگیز و ساقی و ساغر و صراحی و این مزخرفات ساز ملی ماست که نه شناسنامه داره و نه هویت داره و نه اصلا استاندارد ساز شناسی و فیزیکی و صدادهی و جنبه های ارکستری اون مورد بررسی قرار گرفته!

هیچی دیگه بر باد هست

همونطور که در مطلب پیشین عرض شده بود و همونطور که الان میبینید کشورهای دیگه تازه از قدیم الایم دائما دوست داشتند سازهای محلی هر کشور رو بقاپند و با افتخار بگن و ما در مسویقی ملی خودمون از این سازهای استفاده میکنیم

تابحال من ندیدم یک احمقی در دنیا پیدا بشه بگه ویولن ساز ما نیست! همه میگن اصالت در ساز به بوجود آورنده اون ربطی نداره بلکه اصالت به کارنامه استفاده ما از اون ساز و متدهایی که ما از اون ساز داریم مربوط میشه! بخاطر همین شاید اصلا شما نشنیده باشید که اصلا فلوت مال کدام کشور هست!؟ نشدنیدید؟ یا ساز کلارینت مال کدام کشور هست!؟ برای اینکه اصالت به اسم و رسم نیست بلکه به کارایی استفاده شما از اون دستاورد هست! الان همه کشورهای دنیا میگن این سازها مال همه ماست! ویولن اولین بار در ایتالیا ساخته شد اما فرانسه میگه ما هم ویولن داریم! چون ما روی این ساز کار کردیم! نوازنده و استاد تحویل انسان دادیم! قطعات ساختیم و اصلا متد جداگانه برای این ساز داریم! روسها میگن ما هم متد جداگانه برای این ساز داریم و با این ساز کلی دستاوردهای مثبت داشتیم! اونها هم میگن مال ماست.خب ایتالیا هم میگه ما هم متد مخصوص خود  تاریخ مخصوص خود به صورت مکتوب و هنرمندان کار کرده با این ساز داشتیم و مال ما هم هست!

پس ببینید رقابته!

مشخصا اگر آذربایجان طبق استادرادهای یونسکو بتونه ثابت کنه این ساز اصلا اصالتش مال ماست این کار میکنه و کرد و میبینید هم تایید! و ما اصیل نیستیم! مردم زرنگند! میقاپند! همه میخوان اون دستاورد مال خودشون باشه چرا که نه؟! قضیه خلیج فارس هم عین همینه!

حالا ببینید ما چقدر احمقیم میگیم فلان ساز غربیه اصلا مال ما نیست و دوم ما افتخار نمیکنیم روی این ساز کار کنیم!!! عجب

کنترپوان و تئوری موسیقی مال غربه! ما کنترپوان و اصلا سیستم ارکستری نمیخوایم! هارمونی یعنی چی! ما دلمون بخواد کمانچه رو میذاریم بر هر مبنایی در ارکستر!

این همه آقای تجویدی و آقای یاحقی و وزیری و صبا و ... بر روی این ساز ویولن کار کردند و متد مخصوص نوازندگی ما داریم! و فواصل و صدادهی های خودمون رو بخوبی از این ساز تونستیم بیرون بکشیم ردیف نوشتیم.متد نوشتیم.گامها رو نوشتیم.اصلا کمانچه بخاطر ویولن ردیف دار شد و چهار سیمه شد این ویولن و این صبا و تجویدی بود که حتی به اون ساز مفلوک غلط ساخته شده کمانچه اصالت بخشید! در ارکسترها و اجرای همه نوع قطعات سربلند بودیم و همچنین پیانو این همه آهنگسازی با ساز پیانو انجام دادیم و این همه دستاورد مثبت در موسیقی ملی و فرهیختگان اون داشتیم !! آقایون میگن غلط!!!!

این مال غربه ما 10000 سال موسیقی داریم ما به این مزخرفات و دستاوردهای موسیقی ملی نیاز نداریم و جمع کنید ارکستر رو!

بشین رو زمین

تار رو بگیر دستت

آقای لطفی یک عری قشنگ در سالن رودکی شاهنشاهی بکش!

10 دقیقه سازت رو برای کوک کردن در صحنه تلف کن! و پولهای چند ده هزار تومنی و وقت گرانبها و ذوق خالص مردم به این موسیقی ایرانی رو گند بزن بهش

و با افتخار بر گلیم بنشین و فالش بنواز و فالش بخوان و ریشت را بلند کن و تارت را مثل مسلسل بگیر دستت

و بگو پیش به سوی عهد عتیق!

و با افتخار بگو اینست نوازندگی کلاشینکفی با تار!

اینست تار! و اینست ایران!

آقا جان تا این بساط هست! تار نوش جان آذربایجان! چون اصالت در موسیقی دارند و حفظ کردند و قوانین موسیقی رو رعایت میکنند!

 

حالا یه مطلبی رو من دیدم خیلی هم گویا مخاطب پیدا کرده مال یه هنردوست دلوز بوده بنام آقای مستفیضی!

گله کرده که این ساز تار که کوکهاش به کوکهای میرزاعبداله و شریف و شهناز و پنجه هاش با پنجه های این افراد خو گرفته چطور باید مال آذربایجان باشه!

اولا ردیف میرزاعبداله و کوکهای ایران و شریف و شهناز هنرمندان 70 یا 80 سال پیش ما هستند و این تنها شناسنامه هنری بوده ک هشما از ساز تار و هنرمندان اون تونستید ارائه بدید که برمیگرده به چند دهه پیش و اون اصالت 80 الی 100 ساله هم از تصدق سر موسیقی ملی ایران و خود همین هنرمندان داریم که همه را مکتوب کردند!

عکستون هم مال دوران اواخر قاجار هست بهتون قول میدم هنرمندان داخل عکس رو هم نمیشناسید و نام و نشانی از آنها نیست!

اگه راست میگید یه عکس از دوران اوایل قاجار بذارید و اگر خیلی اصالت تاری ما استخونداره لطف کنید از دوران صفویه بذارید و یه ردیف موسیقی و نگاشته مخصوص تار برای اون دوران رو معرفی کنید!

قربان شما اینها تازه ایراداتیست که من گرفتم چه برسه یونسکو! کجایی کارید آقا حرف از شریف و شهناز شما دارید میزنید!؟


برگرفته از تارنگار وزین اسدالله ملک

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 99

اواز: حسین قوامی

اهنگ سه گاه: سید جواد بدیع زاده

ترانه سرا: نواب صفا

اشعار متن برنامه: دکتر لطفعلی صورتگر

گوینده: روشنک


رفتی وباز امدی عاشق نواز امدی

جهان امید منی امید جاوید منی

با من به ساز امدی رفتی وباز امدی

دور از رخ ماهی بر ارم هر نفس اهی

کی ام من عاشق تیره روزی بی پناهی

طی کردم ایامی که عشقم با دل ارامی

بماند از بخت بد چون حدیث ناتمامی

در کام جان بازت دیدم در باغ عشق وامیدم

چون سرو ناز امدی رفتی وباز امدی

گردیده غارتگر دل مهری ماهی

ای عشق سوزان تاکی دور از وی جانم کاهی

گردد شمع شب تار گدا گاهی شاهی

از در فراز امدی رفتی وباز امدی

گویی بهار اید چو یار اید

بهارم تویی تو صبر وقرارم تویی تو

شوخ ودل ارایی چه زیبایی

بهشت صفایی غم خواهی وجان فزایی

روی تو گلزار من شمع شب تار من

عاشق نواز امدی رفتی وباز امدی


انچه از این برنامه در فضای مجازی بوده است در اعلام شماره دارای نقصی بوده است که در فایل بارگذاری شده رفع نقص گردیده است ودارای اعلام شماره در ابتدا وانتها ودارای شناسنامه می باشد

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 آذر1391 توسط محسن |



تلخ ...... تلخ تر از زهر



قصه تلخی است؛ حکایت یک ساز زهی است که ایرانی‌ها با نوایش خاطره‌ها دارند. آقاحسین‌قلی ، میرزا عبدالله ، علی‌نقی وزیری ، موسی معروفی ، علی‌اکبر شهنازی ، ني داوود ، جليل شهناز بر آن زخمه زدند و بالنده‌اش کردند . اما خیلی راحت به خاطر اهمال و بی‌دقتی از دستمان رفت و به نام کشور دیگری ثبت شد . یونسکو روش‎های سنتی در ساخت تار و نحوه نوازندگی و اجرای آن را که از سوی کشور آذربایجان معرفی شده بود ، درنشست اخیر کمیسیون میراث معنوی یونسکو به ثبت رساند ، در حالی که «تار» همان سازی است که به دست درویش‌خان شش سیمی شد . هنوز معلوم نیست که آیا مسئولان فرهنگی ایران قصد دارند نسبت به پرونده اين ساز که به اسم آذربایجان ثبت شده است ، واکنش نشان دهند یا خیر ؟ ...  نميدانم بايد آن نيم بيت عارف را زمزمه كنيم كه گفت : خاك وطن چو رفت چه خاكي به سر كنم ؟ ... يا دم فرو بست و نشست و زانو بغل گرفت و سر به زانو گذاشت ؟ اگر خود درويش خان با آن روحيه الان اينجا بود چه مي كرد ؟ بعد از انتشار اين خبر اساتيد بزرگوار ما چه كردند ؟ نهادهاي مدني چه كردند ؟ غير مدني چه كردند ؟ ما بايد چكار كنيم ؟ ... چرا عود ما بايد عربي باشه ؟ چرا قانون ما بايد منتسب به عرب باشه ؟ چرا تار ما بايد در دنيا آذري شناخته بشه ؟ چرا فردا و فرداهاي ديگر بايد هر ساز اين مملكت به يك جاي ديگر تعلق پيدا كند؟ چرا و چرا و چراهايي كه آدم واقعا جواب نميگيرد؟    سعيد مستفيضي  

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 20 آذر1391 توسط محسن |

برنامه‌ٔ راديو گلها به مدت ۲۳ سال از ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ از راديو ملی ايران پخش می‌شد. اين مجموعه برنامه‌ها جمعاً شامل ۸۵۰ ساعت مقدمه و شعرخوانی به همراه آواز بود، كه در اين ميان تك نوازی‌هايی نيز گنجانده شده بود. طرح اصلی اين برنامه از داوود پيرنيا، معاون نخست وزير در یک دوره، بود كه علاوه بر داشتنِ شهرتی به سزا در امر قضا و سياست، دانشمندی وطن‌پرست و فرهيخته به شمار می آمد كه عشق به سرزمين مادری و زبان پارسی و فرهنگ غنی ايران زمين و شعر و ادب آن دیار در وجودش ريشه دوانده بود. وی پس از بازنشستگی و ترکِ زندگیِ سیاسی، به سال ۱۳۳۵ به مدت يازده سال خود را تمام و كمال وقف توليد برنامۀ گلها كرد.

پيرنيا بسياری از بزرگان علم و ادب پارسی را به همكاری با خويشتن فراخواند تا آنجا كه موفق به جلب حمايت گروهِ بسیاری ‌از دانشمندان، هنرمندان و موسيقی‌دانانِ بنامِ آن عصر شد. از جمله‌ٔ اين افراد می‌توان به استادانِ معارف اسلامی، همچون جلال‌الدين همايی، سعيد نفيسی، و بديع‌الزمان‌فروزانفر؛ سناتور، نويسنده و دانشمند، علی دشتی؛ ملك‌الشعراء عصر، لطف‌علی صورتگر؛ تاريخ‌دان بنام، رضازاده شفق؛ و همچنين شاعران و ترانه‌سرايان مشهوری چون معينی كرمانشاهی، عماد خراسانی، رهی معيری، تورج نگهبان، شهريار، سيمين بهبهانی، هوشنگ ابتهاج (سايه) و بيژن ترقی اشاره كرد.

علاوه بر اين، بسياری از منتقدانِ ادبیِ بنام، مجريان مشهور راديو، خوانندگان، آهنگ‌سازان و موسيقی‌دانان پر آوازۀ ايران نيز در كنار وی بودند. از جملۀ اين موسيقی‌دانان و آهنگ‌سازان می توان ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، روح‌الله خالقی، حبيب‌الله بديعی، لطف‌الله مجد، مرتضی نی‌داوود، حسن كسايی، جليل شهناز، رضا ورزنده، احمد عبادی، فرهنگ شريف، و پرویز یاحقی و حسين تهرانی را نام برد. از خوانندگان نامدار قرن بيستم ايران كه در برنامۀ گلها حضور داشتند نيز می‌توان به بزرگانی چون بنان، مرضيه، حميرا، محمودی قوامی، گلپايگانگی، ايرج، عبدالوهاب شهيدی، سيما بينا، الهه و پوران اشاره كرد.  محمدرضا شجريان، خوانندۀ موسیقیاصیل ايران نيز حرفه‌ٔ هنری خويش را از اين مجموعه برنامه‌ها آغاز كرد.

علاوه بر در اختيار داشتنِ اين گنجينۀ عظيم از هنرمندان، بخت و اقبال نيز به ياری پيرنيا شتافت و وی را مشمول لطف و حمايت همه‌ٔ جانبه‌ٔ نصرت‌الله معينيان، مديركل راديوِ ملی ايران، نمود. معينيان در سال‌های ۱۳۲۹-۱۳۴۹ انقلابی ‌در برنامه‌‌های راديو ايجاد و آن‌ها را از جنبه‌ٔ تبليغات صرف شركت‌ها و رجال سياسی خارج كرد و تبديل به وسيله‌ای ‌برای نشر و اشاعۀ فرهنگ و زبان و ادب پارسی نمود. برنامه‌های توليدی پيرنيا به سرعت در كانون‌های شعر و ادب مظهر فرهيختگی و غنا شناخته شدند، زیرا در ساخت آن‌ها از ذخيره‌ٔ ارزشمند ديوان بيش از ۵۶۰ شاعر كهن و معاصر زبان فارسی بهره گرفته شده بود. حتی تا به امروز نيز معيارهای فاخر ارائه شده در اين مجموعه برنامه همچنان سنگ محكی برای ارزش گذاری كارهای بعدی است و از آن با نام دايرة‌المعارف موسيقی ايران ياد می‌شود. به راستی چنين است زیرا بسياری از معروف‌ترين اشعار و ترانه‌های معاصر نيز مخصوص همين مجموعه برنامه تقرير و تاليف شد.

در طول يازده‌سال رياست و نظارت پيرنيا بر توليد مجموعهٔ گلها  اين مجموعه تهيه شد: گلهای جاويدان (157 برنامه)؛ گلهای رنگارنگ (481برنامه)؛ برگ سبز (312برنامه)؛ يك شاخه گل (465برنامه)؛ و گلهای صحرايی (62برنامه) تکنوازان (750 برنامه) موسیقی ایرانی( حدود 700 برنامه) گلچین هفته (116برنامه) نوای نی (45برنامه). هر يك از اين مجموعه‌ها شامل آثار برگزيده‌ٔ شاعران كهن و معاصر زبان پارسی، و دكلمه‌ٔ شعر در آن‌ها با موسيقی و اجرای آهنگ و تفسیر جامع و كامل استادانِ فن همراه بود و دكلمه کنندگانِ بنام و وارد به فن دكلمه‌ٔ اشعار در آن حضور داشتند. همچنين موسيقی كهن و بومی ایرانی نيز اين مجموعه را آراسته بود.

برنامهٔ گلها نقطهٔ عطفی در تاريخ فرهنگ و ادب پارسی به شمار می‌رود كه شعر و شاعران و موسيقی و موسيقی‌دانان را ارزشی والا بخشید. تا آن زمان به دليل حساسيت‌های دينی‌- اجتماعی حاكم بر جامعه در مقابل شعر و آهنگ و موسيقی، اين هنر در خفا و پشت درهای بسته تمرين می‌شد. حتی هنگامی ‌هم كه موسيقی ‌در مناسبت‌های خاص در ملا عام نواخته و اجرا مي‌شد، موسيقی‌دانان را هم شان و هم مرتبۀ مطربان می‌دانستند و كسی‌ به ارزش و جايگاه هنری آنان واقف نبود.

تا پيش از اجرای راديويی گلها، خوانندگان زن از شأن و منزلت اجتماعی والايی برخوردار نبودند و به آن‌ها به چشم هنرمند نگریسته نمی‌شد. به دليل كيفيت و كميت بالای اين مجموعه برنامه، ديدگاهِ طبقاتِ جامعه نسبت به موسيقی و موسيقی‌دانان و خوانندگان تغييری كلی يافت و برای نخستين بار پس از قرنها متصديان اين پيشه نابغه و پیشروِ هنر والا به شمار میآمدند و ديگر از تحقير آنان و هم مرتبه دانستن ايشان با مطربانِ خيابانی، ‌كه شأن اجتماعی پايينی داشتند، خبری ‌نبود.

برنامهٔ گلها چنان اشتياق و تغييری در زندگی جامعهٔ ‌آن روز ايران ايجاد كرد كه بسياری برنامهٔ روزانهٔ خود را به گونهٔ تنظيم می‌كردند كه با برنامهٔ ‌مورد نظر آن‌ها در راديو همخوانی داشته باشد تا آهنگ‌های مورد علاقهٔ خود را از دست ندهند، بتوانند آن‌ها را ضبط كرده، با دوستان و آشنايان گوش دهند و مبادله كنند. در ميان موسيقی‌دانان نيز برنامهٔ گلها باعث ظهور انقلابی نو-كلاسيك  گشت كه در طی آن بسياری از شعرهای مشهور شاعرانِ عهد قاجار، همچون عارف قزوينی، شيدا و درويش‌خوان، بازبينی و توسط هنرمندانِ تازه دوباره اجرا شد. اين برنامه‌ها همچنين منجر به كشف دوبارۀ ژانرهای اصيل موسيقی ایرانی شد. اين ژانرها به دقت مورد تحقيق و بررسی قرار گرفت و ضبط و پخش گردید. بنابراين، برنامهٔ گلها در حفظ و دميدن حياتی نو در كالبد موسيقی و شعر بومی ‌و كلاسيك ایرانی نقشی اساسی داشت. اين سبك شعر و موسيقی از سوی بيگانگان داخلی و خارجی در معرض تهديدی جدی بود، زیرا آنان برای مدرنيزه كردن، و گاه نابودی كامل فرهنگ و سنت‌های ایرانی و راه و رسم کهنِ عاشقی کمر بسته بودند.

به احتمال قوی يكی ازمهم‌ترین پیامدهای برنامۀ گلها در جامعه‌ٔ ايران که در دهه‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ درصد بیسوادی در آن به ۸۵ در صد می‌رسید، تلفيق شعر و موسيقی و عادت دادن مردم به شنيدن شعر و موسيقی خوب بود. اين برنامه با يادآوری و معرفی دوباره‌ٔ بيش از ۵۶۰ شعر فارسی (از قديم تا جديد) باعث شد مردم به گونه‌ٔ گسترده به عمق و غنای ميراث ادبی خود پی ببرند. بر اثر پخش اين اشعار از راديو علاقه به ادبيات كلاسيك فارسی جانی‌ تازه يافت و تقاضا برای انتشارِ ديوان‌های شاعران كه سال‌ها مهجور مانده بودند و ديگر چاپ نمی‌شدند، يا كيفيت چاپ و نشر آن‌ها پايين بود ناگهان بالا رفت و كتاب‌ فروشی‌ها و مراكز توزيع و چاپ و نشر از ميزان اقبال عمومی برای خواندن اين كتاب‌ها در شگفت ماندند.

پس از بازنشستگی پيرنيا به سال ۱۳۴۶ تنی چند از موسيقی‌دانان و انديشه‌مندان و شاعران جايگزين وی شدند كه، به رغم نيت پاك و قصد خير، هرگز نتوانستند به معيارهای والای قبلی برسند. در سال ۱۳۵۱ هوشنگ ابتهاج (سايه) شاعر بنامِ معاصر، مسئوليت توليد برنامه‌ها را عهده دار شد و با تغيير نام برنامه‌ها همه را در غالب برنامه‌ای واحد به نام گلهای تازه (۲۰۱ برنامه) ارائه نمود. ابتهاج درمسندِ مديريتِ برنامۀ گلها علاقه به اشعار دورهٔ قاجار (۱۱۷۳-۱۳۰۴) را نيز در سراسر دههٔ ۵۰ دوباره زنده كرد.  به رغمِ محدوديت‌هايی كه پس از انقلاب اسلامی و در سال ۱۳۵۷ در بارۀ موسيقی ایرانی اعمال شد، تا حدودی بر اثر نگرش ابتهاج به اين برنامه، حركتی برای حفظ و غنای رسوم موسيقی محلی كلاسيك  ایران آغاز گشت كه همچنان تا به امروز پويا و زنده است.

* * *

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 آذر1391 توسط محسن |
این برنامه پیشکشی است به دوست عزیز وهنرمند جناب نادر مدیر تارنگار اسدالله ملک و گل های اواز ایران به پاس زحمات ایشان جهت زنده نگهداشتن موسیقی ملی پهنه ایرانزمین 


یک شاخه گل برنامه شماره 345

اواز: ایرج

با همکاری: پرویز یاحقی/جلیل شهناز/امیر ناصر افتتاح

اهنگ: همایون

اشعار متن برنامه: میرزا فصیحی

گوینده: اذر پزوهش


ای گل نه همین معرکه من به تو گرم است

هنگامه صد سوخته خرمن به تو گرم است

ترک تو نگویم اگرم بهرتوسوزم

چون شمع سرم تا دم مردن به تو گرم است

گرم است بهم پشت رقیبان پی قتلم

ای اه جهان سوز دل من به تو گرم است


دارای اعلام شماره در ابتدا وانتها ودارای اعلام برنامه

انچه از این برنامه در فضای مجازی در دسترس بوده است دارای نقصی در اعلام برنامه بوده که در این فایل هیچگونه نقصی وجود ندارد

این برنامه از نوار کاست تبدیل شده است

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 324

به یادیبرم خان ارمنی

خوانندگان: الهه/ ویگن

اهنگ ها ارمنی در بیات اصفهان

با همکاری: فرید فرجاد/انوشیروان روحانی

به اهتمام جواد معروفی

گویندگان: اذر پزوهش/نور الدین ثابت ایمانی


از این شاخه گل حدود 14 دقیقه در دسترس بوده است وبرنامه بطور ناقص در فضای مجازی منتشر شده بوده است

این برنامه کامل می باشد واز روی نوار کاست تبدیل گردیده است

با ذکر این نکته که نام اقای ثابت ایمانی در اعلام برنامه از قلم افتاده است


نوشته شده در تاريخ جمعه 17 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 309

اواز: عبدالوهاب شهیدی

غزل اواز: بهادر یگانه

اهنگ ابوعطا: درویش خان

به اهتمام : جواد معروفی

با همکاری : پرویز یاحقی/امیر ناصر افتتاح

گوینده: اذر پزوهش


خرابم ز مستی خرابم خدایا
شرابم سراپا شرابم خدایا


ره کعبه از هر بیابان که پرسم
دهد خار صحرا جوابم خدایا


به هر سینه ای سر نهم ناله خیزد
غمم ، حسرتم ، التهابم خدایا


ز دیدار من دیده آزرده گردد
مگر چهره آفتابم خدایا


من از بیوفایان وفا چشم دارم
بدنبال نقش سرابم خدایا


مرا شاید از شعله ها آفریدی
که سر تا به پا پیچ و تابم خدایا


چنان در دل اشکها غرق گشتم
که از غم چو نقشی بر آبم خدایا


ز هر موج ویران شود خانه من
به دریای هستی حبابم خدایا


دلم شکوه از ماه و پروین ندارد
من از خویشتن در عذابم خدایا


چو موجم سراسر خروشم الهی
چو بادم سراپا شتابم خدایا


ز رویای هستی بجز غم ندیدم
همین بود تعبیر خوابم خدایا

دارای اعلام شماره در ابتدا وانتها ودارای اعلام برنامه

انجه از این برنامه قبلا در دسترس بوده فاقد اعلام برنامه وشماره بوده است

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 291

اواز: عبدالوهاب شهیدی

غزل اواز: شیخ اجل سعدی

اشعار متن برنامه: شیخ اجل سعدی

به اهتمام: جواد معروفی

اهنگ بیداد همایون: شیدا

گوینده : اذر پزوهش


به جهان خرم از انم که جهان خرم ازوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

سعیدیا گر بکند سیل فنا خانه ی دل

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست


دارای اعلام برنامه در ابتدا وانتها ودارای شناسنامه برنامه

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 آذر1391 توسط محسن |
برگ سبز برنامه شماره 38

اواز: سید جواد ذبیحی

غزل اواز: مولانا

با همکاری هنرمندان: حبیب الله بدیعی/ حسن کسایی

اهنگ: دشتی

گوینده: روشنک


بپوشان رخ و دلربایی مکن

دگر با کسان اشنایی مکن

به چشم سیه خون مردم مریز

به روی چو مه دلربایی مکن


دارای اعلام برنامه وشماره در ابتدای برنامه

این برنامه در فضای مجازی در دسترس صاحبدلان نبوده است

این برنامه پیشکش بزرگوارانه ای است از طرف سرور عزیز جناب رنجبر مدیر محترم تارنگار اواهای ماندگار 

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 آذر1391 توسط محسن |

زين گونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست
گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه‌ام ببخش
كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست

گم گشته‌ی ديار محبت كجا رود؟
نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد
ای خواجه درد هست و لیكن طبیب نیست

در كار عشق او كه جهانیش مدعی است
اين شكر چون كنیم كه ما را رقیب نیست

جانا نصاب حسن تو حد كمال یافت
و این بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش كن ای سرو خوش خرام
كاین سوز دل به نـاله‌ی هر عندليب نيست

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 288

اواز: الهه

ترانه سرا: عبدالله الفت

باهمکاری هنرمندان: حبیب الله بدیعی/ناصر افتتاح

اهنگ شور: حبیب الله بدیعی

اشعارمتن برنامه: فرخی سیستانی

گوینده: اذر پزوهش


فغان که شب ها بی تو تنها به پای مینا ساغر بدستم مست مستم

نهاده از غم سر به زاری زبی قراری پیمانه وپیمان شکستم مست مستم

زین عشق سر کش سوزان چو اتش گم کرده ام شور جوانی در نیمه راه زندگانی

ای اشنایان ای همنوایان دیوانه سودای خویشم بیگانه با دنیای خویشم

زدست دل در اتشم پروانه ام پروانه ام

اسیر عشقی سرکشم دیوانه ام دیوانه ام

عمری گرفتار دلم وای از من وفریاد ازین دل

سرگشته در کار دلم وای از من وفریاد ازین دل

فغان که شب ها بی تو تنها به پای مینا ساغر بدستم مست مستم

نهاده از غم سر به زاری زبی قراری پیمانه وپیمان شکستم مست مستم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 12 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 46

اواز: سید جواد ذبیحی

اهنگ ابوعطا: مرتضی خان محجوبی

با همکاری: پرویز یاحقی

اشعار متن برنامه: مولانا/حافظ

گویندگان: روشنک/فروزنده اربابی


ای سالکان ای سالکان من سالک پویاستم

ای عارفان ای عارفان من عارف جویاستم


دارای اعلام برنامه وشناسنامه در ابتدا و انتهای فایل


نوشته شده در تاريخ جمعه 10 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 268

اواز: عبدالوهاب شهیدی

اهنگ ها : ماهور

اهنگ اول: علی نقی وزیری

اهنگ دوم: جواد معروفی

اشعار متن برنامه: سعدی/ حافظ

گوینده: فیروزه امیر معز



رواق ما منظر چشم من استانه توست

کرم نما وفرود ا که خانه خانه ی توست

دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد

که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست

تو خود چه ایتی ای شهسوار شیرین کار

که تو سنی چو فلک رام تازیانه ی توست

سرود مجلست اکنون فلک به رقص ارد

که شعر حافظ شیرین سخن ترانه ی توست



ای جان خردمندان گوی خم چوگانت

بیرون نرود گویی کافتاد به میدانت

روز همه سر برگرد از کوه ولی مارا

سر بر نزند خورشید الا ز گریبانت

جان درتن مشتاقان از شوق به رقص اید

چون باد به رقص ارد شاخی ز گلستانت

جان با ختن اسان است اندر قدمت لیکن

اینجا نبود جانا شایسته قربانت


دارای اعلام برنامه وشناسنامه در ابتدا وانتهای فایل

انچه از این برنامه در دسترس بوده قسمتی از شناسنامه برنامه حذف گردیده بوده است

نوشته شده در تاريخ جمعه 10 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 253

اواز: عبدالوهاب شهیدی

با همکاری: پرویز یاحقی/جواد معروفی

اهنگ : سه گاه

اشعار: شهیندخت حنانه

گوینده: مهناز

بیادم گریه کن مادر که امشب

زاشک ائینه چشمم در اب است

به من گفتی صبوری کن در این درد

که پشت ابر گریان افتاب است

مادر مادر

بیادم گریه کن امشب که امشب بجای او کنارم غم نشسته نشسته

بگو با من حدیث شیشه وسنگ که جام نازک قلبم شکسته


به خود گویم در این شام غم انگیز

که امشب که امشب هم از ان شب های درد است

توان فرسا تبی سوزد تنم را

اجاق دل پر اتش لیک سرد است

به یادم گریه کن مادر که این داغ ره اوردی زشهر عشق او بود

شب هجرش چو شمعی اب گشتم که او رامشگر بزم عدو بود

به یادم مادر امشب گریه کن باز

که بال مرغ دل نزدیک دام است

پس از او گرچه گفتم دل نبازم

چه سازم چه سازم صحبت می نوش وجام است

تو می دانی دل نازک خیالم

ندارد بی محبت شور وشوقی

محبت کو صفا کو بی دلی کو

ندارد زندگی بی عشق ذوقی

بیادم مادر امشب گریه کن باز

که بال مرغ دل نزدیک دام است

پس از او گر چه گفتم دل نبازم

چه سازم صحبت می نوش وجام است

ببین بی پرده می گویم برایت

که نتوان زیستن بی باده وجام

چرا بیهوده پندهم می دهی باز

گذر کن از حدیث وقصه وناز

بسان لاله تا خونین دلم دید

مرا در دامن صحرا رها کرد

تب امشب می گدازد استخوانم

ببین ببین غم با دل تنگم چه ها کرد

بیادم گریه کن مادر که امشب

زاشک ائینه چشمم در اب است

به من گفتی صبوری کن در این درد

که پشت ابر گریان افتاب است


گوینده این برنامه مهناز می باشد که به اشتباه فیروزه امیر معز عنوان می گردد


دارای اعلام برنامه وشماره برنامه در ابتدا وانتهای فایل می باشد

انچه قبلا در فضای مجازی در دسترس بوده فاقد اعلام برنامه وشماره در انتهای فایل بوده است

نوشته شده در تاريخ جمعه 10 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 233

اواز: سید جواد ذبیحی

سه تار: احمد خان عبادی

اهنگ ابوعطا: علی اکبر خان شیدا

شعر : مولانا

اشعار متن برنامه: شمس مغربی/فخرالدین عراقی/حاج میرزا حبیب خراسانی/مولانا/ادب

گویندگان:اذرپزوهش/نورالدین ثابت ایمانی


ای سالکان ای سالکان من سالک پویاستم

ای عارفان ای عارفان من عارف جویاستم



دارای اعلام برنامه وشماره برنامه در ابتدا وانتهای فایل

نوشته شده در تاريخ جمعه 10 آذر1391 توسط محسن |

زندگینامه علامه حاج ملا هادی سبزواری


طلوع زندگى


در سال 1212 ق . در شهر سبزوار و در خانه حاج ميرزا مهدى - يكى از انسانهاى وارسته و مومن سبزوار - كودكى پا به عرصه وجود گذاشت و هادى نام گرفت .
او هشت سال داشت كه به جمع محصلان علوم مقدماتى پيوست و در اوان نوجوانى ادبيات عرب ( صرف و نحو ) را فرا گرفت و ديرى نگذشت كه به جلسات درسهاى بالاتر راه يافت . وى هر چند در ده سالگى پدرش را از دست داد توانست به كمك يكى از اقوام خويش راههاى سخت آينده را هموار سازد . پسر عمه اش حاج ملا حسين سبزوارى كه خود اهل فضيلت و دانش بود در ادامه تحصيل وى را يارى كرد.(1) و با كمك او راهى حوزه علميه مشهد شد و ده سال در كنار بارگاه امام رضا عليه السلام به تحصيل پرداخت .


به دنبال حكمت


اصفهان در داشتن حوزه هاى علميه پر رونق ، تاريخ درخشان دارد و گذشته اين شهر با خاطرات بزرگان بسيارى نقش بسته است .
حضور ملا هادى در حوزه اصفهان از روزى آغاز شد كه وى در سفر حج از راه اصفهان گذر مى كرد و چون هنوز موسم حج نبود مدتى در اين شهر اقامت گزيد . در حوزه پر رونق اصفهان آن زمان استادانى چون حاج شيخ محمد تقى مولف كتاب هدايه المسترشدين و حاج محمد ابراهيم كلباسى نگارنده كتاب اشارات الاصول و آيه الله ملا اسماعيل كوشكى در آن ، محفل درس و بحث علمى داشتند .
ملا هادى كه هنوز تا موسم حج فرصت داشت لحظاتش را مغتنم شمرده ، در درس بزرگان شركت جست او چند وقتى به درس آيه الله كوشكى رفت و احساس كرد اين درس برايش چون گمشده گرانقيمتى بوده كه اكنون بدان دست يافته است . بيان شيوا و عمق معلومات استاد وى را هر روز شيفته تر مى نمود . از همين رو تصميم گرفت سفر حج خود را به سفر در سلوك دانش و معارف تبديل كند و در اصفهان ماندگار شود . سفر ملا هادى به هشت سال اقامت در اصفهان انجاميد و در اين مدت خود را به زيور دانش و معارف آراست و به بركت بزرگان آن سامان در علم حكمت افقهاى جديدى فرا راهش گشوده گرديد .
ملا هادى در سال 1242 به مشهد بازگشت و پنج سال در مدرسه حاج حسن مشغول تدريس شد .


خاطره اى در حوزه كرمان


در يكى از سالها كه ملا هادى به زيارت خانه خدا رفته بود پس از آنكه سفر حج خود را به پايان برد عزم بازگشت به ايران نمود و از راه دريا وارد بندر عباس گرديد . چون راهها نا امن بود از رفتن به سبزوار منصرف گرديد و چندى در شهر كرمان اقامت گزيد . در آنجا مدتها در مدرسه معصوميه كرمان با خادم مدرسه همكارى مى كرد خود را به هيچ كس معرفى نكرده بود . طلاب گمان مى كردند او از خدمتگزاران مدرسه است . از همين رو روز و شب در كنار او به سر مى بردند بدون اينكه بدانند وى چه انسان بزرگ و دانشمند گرانقدرى است ! اما اين گمنامى چندان طول نكشيد و رفته رفته درخشش آن گوهر گران سنگ محصلان تيز بين را متوجه خود ساخت و ديرى نپاييد كه استاد شناخته شد و طلاب كه تا چندى او را خادم مى پنداشتند وى را استاد بلند مرتبه و متبحر در علوم مختلف يافتند . پس از آن اطراف حكيم فرزانه را مشتاقان دانش و حكمت فرا گرفتند و حكيم سبزوارى در مدرسه دينى كرمان جلسات درس و بحث علمى تشكيل داد و مدتى در آنجا ماندگار شد .



اساتيد


1 . حاج ملا حسين سبزوارى : حكيم سبزوارى پس از بر شمردن عظمت اين استاد مى گويد :
(( ... مرا از سبزوار به مشهد مقدس حركت داد و آن جناب انزوا و تقليل غذا و عفاف و اجتناب از محرمات و مكروهات و مواظبت بر فرايض و نوافل را مراقب بود و داعى را هم در اينها چون در يك حجره بوديم سهم و مشاركت داشت و كينونت ما بدين سياق طولى نكشيد و سنواتى رياضات و تسليميتى داشتم و آن مرحوم استاد ما بود در علوم عربيه و فقهيه و اصوليه ولى با آنكه خود كلام حكمت ديده بود و شوق و استعداد هم در ما مى ديد نمى گفت مگر منظق و قليلى از رياضى پس عشره كامله را با آن مرحوم در جوار معصوم به سر بردم ...))(2)

2 . حاج محمد ابراهيم كرباسى ( 1180 - 1262 ق . ) : او از محضر سيد مهدى بحر العلوم و شيخ جعفر كاشف الغطاء و سيد على طباطبايى استفاده برده و پس از بازگشت به وطن عمر خويش را با كمال زهد و احتياط و قناعت سپرى نمود .
تاءليفات مشهور اين عالم با ورع عبارت است از : اشارات الاصول ، الايقاظات ، شوراع الهدايه الى شرح الكفايه ( در شرح كفايه محقق سبزوارى ) ، منهاج الهدايه الى احكام الشيعه . ...(3)

3 . آقا شيخ محمد تقى ، معروف به صاحب هدايه المسترشدين ( متوفاى 1248 ق . ) : تبحر او در علم اصول فقه به حدى بوده كه وى را به رئيس الاصوليين خطاب مى كردند . او در محضر استادان بزرگى همچون علامه سيد مهدى بحر العلوم و سيد على صاحب رياض و سيد محسن كاظمينى رشد كرده است . تاءليفات مشهور او عبارت است از تقريرات سيد بحر العلوم - حجه المظنه - شرح الاسماء الحسين و هدايه المسترشدين . (4)

4 . ملا على مازندرانى نورى اصفهانى ( متوفاى 1246 ق . ) : وى از محضر علماى مازندران و قزوين استفاده كرده و كلام و حكمت را نزد آقا محمد بيد آبادى آموخته بود . تفسير سوره توحيد ، حاشيه اسفار ملا صدرا و حاشيه مشاعر ملا صدرا از جمله تاءليفات مشهور اين عالم بزرگوار مى باشد .

5 . ملا اسماعيل كوشكى : او هميشه پس از فراغت از تدريس با تنى چند از شاگردان خود در حوزه درس ملا على نورى حاضر مى شد . حاشيه اسفار ملا صدرا ، حاشيه شوارق ملا عبدالرزاق لاهيجى ، حاشيه مشاعر ملا صدرا و شرح عرشيه ملا صدرا از جمله تمليفات اين عالم فرزانه است .(5)



شاگردان


حكيم سبزوارى علاوه بر حوزه علميه كرمان نزديك چهل سال در حوزه علميه مشهد به تدريس پرداخته و حاصل اين تلاش پرورش شاگردان بسيارى بوده است . در اينجا تنها به اسامى تنى چند از آنان اشاره مى شود :
1 . آخوند ملا محمد فرزند ارشد حكمى .
2 . آخوند ملا محمد كاظم خراسانى مولف (( كفايه الاصول ))
3 . ملا محمد كاظم سبزوارى
4 . آقا شيخ على فاضل تبتى
5 . شاهزاده جناب
6 . آيه الله حاج ميرزا حسين مجتهد سبزوارى
7 . ملا على سمنانى
8 . آقا سيد احمد رضوى پيشاورى هندى
9 . ملا عبدالكريم قوچانى
10 . شيخ ابراهيم طهرانى معروف به شيخ معلم
11 . ملا محمد صادق حكيم
12 . شيخ محمد حسين معروف به جرجيس
13 . آقا حسن ابن ملا زين العابدين
14 . ميرزا اسماعيل ملق به افتخار الحكماء طالقانى
15 . ميرزا علينقى ملقب به صدر العلماء سبزوراى
16 . سيد عبدالغفور جهرمى
17 . ميرزا حسين امام جمعه كرمانى
18 . آيه الله حاج ميرزا ابوطالب زنجانى
19 . حاج شيخ ملا اسماعيل عارف بجنوردى
20 . حاج ميرزا حسن حكيم داماد حاج ملا هادى
21 . وثوق الحكماء سبزوارى
22 . حاج ملا اسماعيل ابن حاج على اصغر سبزوارى
23 . ميرزا اسدالله سبزوارى
24 . شيخ عبدالاعلى سبزوارى
25 . شيخ على اصغر سبزوارى
26 . فاضل صد خرومى سبزوارى
27 . ميرزا ابراهيم شريعتمدار سبزوارى
28 . فاضل مغيثه اى سبزوارى
29 . سيد عبدالرحيم سبزوارى
30 . ملا محمد رضا سبزوارى متخلص به روغنى
31 . ملا محمد صادق صباغ كاشانى
32 . شيخ محمود ابن ملا اسماعيل كاشانى
33 . ميرزا آقا حكيم دارابى
34 . آقا ميرزا محمد يزدى معروف به فاضل يزدى
35 . ملا غلام حسين شيخ الاسلام
36 . ميرزا عباس حكيم .(6)



تآليفات حكيم

عظمت تاءليفات حكيم سبزوارى بر اهل دانش و حكمت پوشيده نيست و ما در اينجا با بررسى آثار ارزشمند وى گوشه اى از افق فكرى و وسعت علمى ايشان را معرفى مى كنيم . 
1 . منظومه و شرح منظومه سبزوارى : اين اثر نفيس و كم نظير حاصل تلاش بيش از بيست سال از عمر با بركت حكيم در سنين جوانى است .(7)
مولف خود در آخر كتاب تاريخ شروع را سال 1240 ق و زمان ختم آن را سال 1261 قا ياد كرده است .
حاج ملا هادى پس از فراغت از تاءليف منظومه و شرح آن ابتدا خود به تدريس آن پرداخته و پس از پايان دوره اول آن فرزند بزرگ حكيم ، آخوند ملا محمد تدريس مجدد آن را براى شيفتگان حكمت به عهده گرفته است .(8) در اهميت اين كتاب شريف همين بس كه از زمان تاءليف تاكنون همواره در حوزه هاى علميه و حتى در عصر حكيم در مركز علوم عقلى تهران جزو كتابهاى درسى بوده است .(9)
شرح منظومه كه اكنون چون ستاره اى پر فروغ در محافل علمى و فكرى مى درخشد حاوى دو علم منطق و حكمت مى باشد . حكيم در بخش حكمت كه نام آن را (( غرر الفرائد )) گذاشته است با طبق روان خويش بيش از هزار بيت شعر پيرامون حكمت سروده و در آن به بررسى مسائل مهم فلسفه پرداخته است و چون اين بخش داراى مفاهيم بسيار دقيق فلسفى بوده پس از فراغت از نظم آن خود به شرحش پرداخته است . 
بخش ديگر كتاب مربوط به مباحث منطق است .(10) نام اين بخش (( لئالى المنتظمه )) و بحق مخزن لولو و مرجان است . وى در اينجا با سرودن اشعارى بالغ بر سيصد بيت دقيق ترين مباحث منطق را به نظم در آورده و با زبان فصيح عرب معضلات اين علم را بيان كرده است و چون اين اشعار نيز بسيار پيچيده و دقيق است خود پس از فراغت از نظم به شرح ابيات پرداخته كه اكنون آن شرح در ذيل منظومه وى به چاپ رسيده و به نام (( شرح اللئالى المنتظمه )) موسوم است .
مجموع مباحث منطق و فلسفه امروزه به نام شرح منظومه سبزوارى كانون با صفاى حوزه ها را گرم نگه داشته و علاوه بر اينكه نشان مى دهد حاج ملا هادى عالمى منطقى و فيلسوفى بزرگ بوده شاعرى زبر دست و توانا بوده است .
2 . ديوان حاج ملا هادى : اين كتاب كه اشعارش بالغ بر هزار بيت است غزليات و رباعيات و ... بسيار زيباى عرفانى را در بر گرفته است و نشان مى دهد كه اين عالم بزرگوار در فن شعر و ادب نيز توانايى كامل داشته است در قسمتى از اشعارش كه نكات عرفانى در بر داشته ، مى خوانيم :
شورش عشق تو در هيچ سرى نيست كه نيست منظر روى تو زيب نظرى نيست كه نيست
ز فغانم ز فراق رخ و زلفت به فغان سگ كويت همه شب تا سحرى نيست كه نيست
نه همين ازغم او سينه ما صد چاك است داغ او لاله صفت بر جگرى نيست كه نيست
موسى نيست كه دعوى انا الحق شنود ور نه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست
گوش (( اسرار )) شنو نيست و گر نه اسرار برش از عالم معنى خبرى نيست (11) كه نيست 3 . اسرار الحكمه فى المفتتح و المغتتم : حكيم بزرگوار اين اثر نفيس را در دو بخش تنظيم كرده است . در بخش اول آن كه مربوط به حكمت نظرى است حكمت را پس از مقدمه در اثبات واجب الوجود و مباحث توحيد آغاز و به دنبال آن مباحث معاد و نبوت و امامت را به طور استدلالى دنبال كرده است و با آوردن ادله اى در اثبات امامت حضرت مهدى (عج ) اين بخش را به پايان برده است . در بخش دوم كتاب كه در حكمت عملى است پس از مقدمه ، فلسفه تفاوت بلوغ زن و مرد را مطرح ساخته و بر آن چهار دليل اقامه كرده و به دنبال آن بحث طهارت و اسرار نجاست را بيان فرموده و با طرح مباحث نماز و زكات و روزه اين بخش را نيز به پايان برده است .
حكيم در اين كتاب از ساير ابواب فقه سخنى به ميان نياورده و در آخر كتاب اشاره كرده كه چون ما در كتاب نبراس ساير ابواب را به نظم در آورده ايم از طرح آن در اينجا خوددارى نموديم . اين كتاب نشان مى دهد كه حكيم علاوه بر فلسفه در علوم مختلف از جمله فقه تبحر داشته است .
4 . شرح فارسى بر برخى از ابيات مشكل مثنوى مولانا .
5 . مفتاح الفلاح و مصباح النجاح : شرح دعاى شريف صباح منسوب به مولى الموحدين اميرالمومنين است .
6 . شرح الاسماء : شرح دعاى جوشن كبير است .
7 . النبراس فى اسرار الاساس : يك دوره فقه به طور خلاصه در قالب نظم ريخته شده و با اسرار و حكمت بيان شده است .
8 . راح قراح و كتاب رحيق در علم بديع
9 . حاشيه بر الشواهد الربوبيه فى المناهج السلوكيه اثر نفيس مرحوم صدر الحكماء المتاءلهين ملا صدر الدين شيرازى .
10 . حاشيه بر اسفار اربعه ملا صدر الدين شيرازى .
11 . حواشى بر كتاب مفاتيح الغيب ملا صدرالدين شيرازى .
12 . حاشيه بر مبداء و معاد صدر الدين شيرازى : البته نسبت به سه حاشيه قبل مختصرتر مى باشد.
13 . حاشيه بر شرح سيوطى لابن مالك ( در علم نحو ) .
14 . حاشيه بر كتاب (( شوارق )) اثر ملا عبدالرزاق لاهيجى ( در حكمت ) .
15 . هدايه الطالبين فى معرفه الانبياء و الائمه المعصومين .


شخصيت حكيم در فراسوى مرزها

در حال حاضر شعاع فكرى و عظمت علمى حكيم سرزمينهاى بسيار دور را نيز در نورديده است . آراء و عقايد او در حكمت در ميان دانشمندان جهان مطرح بوده و از طرف آنان مورد توجه قرار گرفته است . امروزه كمتر دانشگاهى پيدا مى شود كه در آنجا علوم عقلى و فلسفه شرق مورد توجه قرار نگيرد و نامى از ملا هادى سبزوارى در آنجا نباشد . براى نمونه در آثار اقبال لاهورى ، انديشمند مسلمان پاكستان ، مى خوانيم : (( پس از ملا صدرا ، فلسفه ايرانى با ترك آيين نو افلاطونى ، به فلسفه اصيل افلاطون روى آورد نماينده بزرگ اين گرايش جديد ملا هادى سبزوارى است . او بزرگترين متفكر عصر اخير ايران است . بنابراين بررسى فلسفه او برا شناخت نحوه تفكر اخير ايران لازم است . فلسفه سبزوارى مانند فلسفه هاى اسلاف او سخت با دين آميخته است . سبزوارى با اسناد فعليت به حق ، جهان بينى ايستاى افلاطون را دگرگون كرد و به پيروى از ارسطو حق را مبداء ثابت و موضوع همه حركات شمرد . از ديدگاه او همه موجودات عالم به كمال عشق مى ورزند و به سوى غايت نهايى خود سير مى كنند . جمادى به سوى نباتى ، نباتى به سوى حيوانى و حيوانى به سوى انسانى . و بدان كه انسان در زهدان مادر از همه اين مراحل مى گذرد.))(12)
همچنين پرفسور توشى هيكوايزوتسو ، دانشمند ژاپنى و استاد فلسفه دانشگاه مك گيل كانادا و استاد ممتاز دانشگاه توكيو ، پيرامون شخصيت فلسفى و عرفانى حاج ملا هادى مى گويد : (( حاج ملا هادى سبزوارى متفكرى است كه اثر معروف (( منظومه و شرح آن )) از اوست و به اتفاق همگان بزرگترين فيلسوف ايرانى در قرن نوزدهم بود . در عين حال وى در ميان استادان و بزرگان عارف آن عصر مقام اول را داشت .
سبزوارى به عنوان يك عارف از طريق كاملترين نوع تجزيه شخصى قادر بود كه به ژرفاى اقيانوس هستى و به ديدار اسرار وجود با چشم روحانى خويش راه يابد . وى به عنوان يك فيلسوف مجهز با قدرت تحليلى دقيق ، قادر به تحليل و تجزيه ما بعد الطبيعى اساسى به مفاهيم خوب تعريف شده و سپس وضع اين مفاهيم خوب تعريف شده و سپس وشع اين مفاهيم به صورت نظام مدرسى بود.(13)


زاهد فقير نواز

حكيم با همه بزرگوار شخصيت علمى خويش روح بلندى داشت و زندگى را تنها از دريچه حكمت و فلسفه نمى گريست ; به گونه اى كه گاهى هم صحبتى با فقرا و همنشينى با طبقات ديگر جامعه را مغتنم مى شمرد . زاهدانه مى زيست و به اشراف و حتى شخص شاه نيز بى توجه بود . نقل مى كنند كه روزى ناصر الدين شاه در سبزوار به خانه وى آمد و او با غذاى ساده خود از شاه پذيرايى كرد و در مقابل اصرار شاه هيچ چيز از وى قبول ننمود .
وى باغ انگورى داشت كه با دسترنج خود از آن محصول بر مى داشت و همه ساله به هنگام فصل برداشت ابتدا سهمى را بين نيازمندان تقسيم مى كرد و سپس دوستان خويش را به همراه طلاب علوم دينى به آنجا دعوت مى نمود تا حاصل دسترنج خود را با ديگران مصرف كند.(14) حكيم خود در دوران زندگى كار مى كرد و بسيار اشتياق داشت كه از دسترنج خود استفاده كند . وى از بيت المال هيچ ارتزاق نمى كرد.(15) او در تمام مدت عمر در يك خانه بسيار ساده زيست . دارايى حكيم منحصر به يك جفت گاو و يك باغچه بود. او هر آن چه را كه مورد نياز بود ، با دسترنج خود به دست مى آورد و نان ساليانه خود را با زراعتى كه خود آن را به عهده داشت مهيا مى كرد گفته اند : حاج ملا هادى يك روز از قنات عميد آباد و يك شبانه روز از قنات قصبه را مالك بود و خودش با استفاده از اين دو آب به كشت گندم و پنبه و ساير ما يحتاج زندگى اقدام مى كرد و سالانه سى خروار غله و ده بار پنبه از زمين خويش برداشت مى كرد و از باغى كه در بيرون شهر واقع بود سالانه چهل تومان سود به دست مى آورد ، قسمتى از مجموع اين درآمدها را براى امرار معاش خويش و باقيمانده را بين فقرا و نيازمندان تقسيم مى نمود.(16)



وفات حكيم

حكيم سبزوارى پس از هفتاد و چند سال طلوع بر عالم انديشه در عصر روز بيست و هشتم ذى الحجه سال 1289 ق . دار فانى را وداع گفت و جامعه مسلمانان و حوزه هاى علمى را در ماتم فرو برد . پيكر پاك و مظهر آن عالم فرزانه با شركت اقشار مختلف مردم سبزوار و در حالى كه دوستان و شاگردان آن بزرگوار از شدت حزن و اندوه اشك مى ريختند تشييع شد و در بيرون دروازه سبزوار به نام درواز نيشابور(17) ( معروف به فلكه زند ) دفن گرديد .
مرحوم ميرزا يوسف فرزند ميرزا حسن مستوفى الممالك وزير اعظم ايران در سال 1300 ق آرامگاهى در آنجا احداث نمود . اين آرامگاه كه در مساحت حدود 110 و عرض 50 قدم ساخته شد در اطراف صحن آن حجره هاى متعددى براى سكونت زوار ساخته بودند كه اكنون هم با همان بقعه و صحن با كيفيت سابق موجود است .
1- شرح زندگانى حاج ملا هادى سبزوارى ، ولى الله اسرارى ، ص 1 
2- بنياد حكمت سبزوارى ، ص 21 . 
3- ريحانه الادب ، محمد على مدرس تبريزى ، ج 2 
4- همان . 
5- همان . 
6- شرح زندگانى حاج ملا هادى ، ص 53 - 70 ; مجموعه رسائل فارسى حاج ملا هادى سبزوارى ، جلال الدين آشتيانى ، ص 65 - 78 ; تاريخ حكما و عرفاء متاخرين صدر المتالهين ، منوچهر صدوقى سها ، ص 121 - 128 . 
7- مجموعه رسائل حاج ملا هادى ، ص 49 . 
8- شرح زندگانى حاج ملا هادى ، اسرار ، ص 41 . 
9- مجموعه رسائل حاج ملا هادى ، ص 49 . 
10- مرحوم حاجى ابتدا حكمت را نوشته بعد منطق را به آن اضافه كرده است . 
11- ديوان اشعار حاج ملا هادى سبزوارى 
12- بنياد حكمت سبزوارى ، پرفسور ايزتسو ، ترجمه جلال الدين مجتبوى ، ص 47 . 
13- همان 
14- مطلع الشمس ، ج 3 ، ص 984 . 
15- همان 
16- همان 
17- اين محله اكنون مركز شهر واقع شده است .

نوشته شده در تاريخ جمعه 10 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 317

اواز: مرضیه

اهنگ ماهور: یحیی زرین پنجه

پیانو: جواد معروفی

تنظیم: روح الله خالقی

اشعار متن برنامه: حاج ملاهادی سبزواری

شعر ترانه: ملک الشعرا بهار

گوینده: اذر پزوهش


زفروردین شد شکفته چمن

گل نوشد زیب دشت ودمن

کجایی ای نازنین گل من

بهار امد با گل وسنبل

زبیداد گل نعره زد بلبل

دل بلبل نازک است ای گل

دل اورا از جفا مشکن

بهار از گل سایبان دارد

دریغا کز پی خزان دارد

خوش ان کس کاو یاری جوان دارد

بتی تازه با شراب کهن

دلم گشت از چرخ بوقلمون

چو جام می لب به لب از خون

غم عشقت شد بر غمم افزون

شد از ستمت زدست غمت

غرق خون دل من

مجنون دل من محزون دل من

لاله گون دل من

نگارا رحمی نما به چشم ترم

که من از زلفت بتا شکسته ترم

اگر بردم جان از غم دوران

زدرد فراق تو جان نبرم

عزیز دلم بت چگلم ز روی چمن

بهار مرا خزان منما نازنین گل من


دارای اعلام برنامه وشماره در ابتدا وانتها

انچه از این برنامه در فضای مجازی بوده است فاقد اعلام برنامه وشماره بوده است

نوشته شده در تاريخ جمعه 10 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 196

اواز: مرضیه

اهنگ شور : علی اکبر خان شیدا

شعر: علی اکبر خان شیدا

اشعار متن برنامه: شاه بیگم ضیا

تنظیم: جواد معروفی

گوینده: روشنک


چشم بی سرمه جانم سرمه سیاهش نگرید سیاهش نگرید

روی ناشسته ناشسته چو ماهش نگرید چو ماهش نگرید

گفتم که غمخوارم شوی شوی در روز جدایی

شمع شب تارم شوی شوی ترسم که نیایی

نه دلم بردی تو ونه غمم خوردی تو دلم ازردی صنما بخدا

نادیدن رویت می کشدم

ان سان گل مویت می کشدم

زین لاله رویت می کشدم


دارای اعلام برنامه وشماره در ابتدا وانتها

گوینده این برنامه روشنک می باشد که اشتباها خانم اذرپزوهش عنوان می گردد

انچه از این برنامه قبلا در فضای مجازی موجود بوده فاقد اعلام شماره وبرنامه بوده است



نوشته شده در تاريخ جمعه 10 آذر1391 توسط محسن |

شاه بیگم ضیاء السلطنه‌ دختر شاعر و هنرمند فتحعلی شاه

فاطمهء قاضیها

پس از قتل آغا محمد خان قاجار و به پادشاهی رسیدن فتحعلی شاه،مریم‌ خانم،زن زیبای یهودی تبار-که به دین اسلام گرویده و یکی از زنان حرمسرای‌ آغا محمد خان بود-به عقد فتحعلی شاه در آمد.

معروف است که حسینقلی خان ثانی پسر حسینقلی خان جهانسوز،به‌ مخالفت با فتحعلی شاه برادر اعیانی خود برخاسته بوده و دلیل این مخالفت، همین مریم خانم بوده است که حسنیقلی خان دلباخته‌ی او شده بود و فتحعلی‌ شاه نیز خواهان وی بود؛ولی در کشاکش این رقابت،چون زور و زر فتحعلی‌ شاه بیش‌تر بود،آن زن را صاحب و عاقبت،برادر خود را-که متوالیا سر به‌ شورش بر می‌داشت-در سال 1218 مقتول نمود.1فتحعلی شاه،از این زن‌ صاحب 4 پسر و 2 دختر گردید و پنج فرزند دیگر او نیز در کودکی جان سپردند.2

شاه بیگم ملقب به ضیاء السلطنه،از بطن همین زن و هفتمین دختر فتحعلی‌ شاه بود که در سال 1214 ق.برابر با 1799 م.تولد یافت.3

وی-که دست پرورده‌ی مهد علیا مادر شاه بود-بسیار مورد علاقه و توجه‌ پدر قرار داشت و به دلیل فضل و کمالی که داشت،فتحعلی شاه به او لقب‌ ضیاء السلطنه داد.خط شکسته و کتابت را خوش می‌نوشت و در هنر خیاطی و نقاشی نیز،استاد بود.چند قرآن خطی از او بر جای مانده،4از جمله قرآنی‌ رحلی به خط نسخ و رقاع،کتابت خطی متوسط از او در کتابخانهء آستانه‌ی‌ حضرت معصومه(س)موجود است که تاریخ 1265 ق.را دارد.نامه‌های‌ محرمانه‌ی فتحعلی شاه که وارد و صادر می‌شده و نوشتن اشعار فی البداههء شاه‌ و نگهداری البسه و سایر خزاین سلطنتی،بر عهدهء او بود.5بنابراین وی زنی‌ زیبا،فاضل،شاعر،نقاش،هنرمند،نقاش،خیاط و محرم اسرار پدر بود و از این جهات‌ ،شهرهء خاص و عام.


(ز 1265 ق)، شاعر و خطاط. ملقب به ضیاءالسلطنه. وى خواهر محمود میرزا، مؤلف تذكره‏ى «نقل مجلس» و «سفینه المحمود» و دیگر كتب است. مادرش مریم‏خانم، زنى یهودى بود كه پس از ازدواج با شاه مسلمان شد. ضیاء تحت‏نظر مهدعلیا، مادر شاه، پرورش یافت و بسیار مورد توجه شاه بود. فنون شعر و ادب را مدتى نزد برادر خود فراگرفت. خط شكسته و كتابت را خوش مى‏نوشت و در هنر خیاطى و نقاشى نیز استاد بود. شاه‏بیگم به دلیل فضایل و كمالاتى كه دارا بود از طرف پدر لقب ضیاءالسلطنه یافت و مسئولیتهاى مهمى از جمله تصدى قرائت و تحریر نامه‏هاى محرمانه را بر عهده گرفت. وى صاحب طبعى موزون و اشعارى لطیف بود و به خواهش او، محمود میرزا تذكره‏ى «نقل مجلس» را نوشت. از آثار وى: قرآن رحلى، جلد ساغرى، دو صفحه‏ى افتتاح و متن و حاشیه مذهب مرصع، نسخ و رقاع كتابت خفى متوسط، با رقم: «... ضیاءالسلطنه... بنت... فتحعلیشاه...» سال 1265 ق، در آستانه‏ى حضرت معصومه‏ى قم؛ «دیوان» شعر.[1]
ز 1265 ق، شاه بیگم از زنان خوشنویس، هنرمند و شاعر. وى دختر فتحعلى شاه قاجار (1250 -1212 ق) و خواهر سلطان و محمود میرزا مؤلف تذكره نقل مجلس و مادرش مریم خان، زنى یهودى بود كه پس از ازدواج با شاه مسلمان شد. شاه بیگم تحت نظر مهد علیا، مادر شاه، پرورش یافت و پس از مرگ مهد علیا همه اموالش به او منتقل شد. فتحعلى شاه علاقه فراوانى به شاه بیگم داشت و بسیار مورد توجه او بود. ساختمان مسكونى شاه بیگم در اندرون نزدیك ساختمان پدرش بود. به نوشته محمود میرزا شاه بیگم فنون شعر و ادب را مدتى نزد وى فراگرفت. خط شكسته و كتابت را خوش مى‏نوشت و در هنر خیاطى و نقاشى نیز استاد بود. قرآنى رحلى به خط نسخ و رقاع، كتابت خطى متوسط از او در كتابخانه حضرت معصومه (س) موجود است كه رقم «...ضیاءالسلطنه... بنت فتحعلیشاه...» و تاریخ 1265 ق را دارد. به دلیل فضل و كمالى كه داشت فتحعلى شاه به او لقب ضیاءالسلطنه داد و مسئولیت‏هاى مهمى به او سپرد. خواندن و نوشتن نامه‏هاى محرمانه فتحعلى شاه كه وارد و صادر مى‏شد و نوشتن اشعار فى‏البداهه شاه و نگهدارى لباس‏ها و صندوق‏هاى جواهرات سلطنتى و عرض حال زنان شاه بر عهده‏ى او بود. ضیاءالسلطنه پس از مرگ پدرش و در زمان سلطنت محمد شاه (1264 -1250 ق) و در سن سى و هفت سالگى به عقد ازدواج میرزا محمود، وزیر امور خارجه درآمد. وى طبعى موزون و اشعارى لطیف داشت و به خواهش او محمود میرزا تذكره نقل مجلس را نوشت. مثنوى زیر از اوست:
اى عاقل فاضل خردمند
بشنو تو ز من نصیحتى چند
دنیاست نه جاى عیش و شادى
دنیاست مكان نامرادى
زنهار از این عجوزه زنهار
خود را ز فریب او نگهدار
شه گرچه مرا ز راه اكرام
كرده است ضیاءالسلطنه نام
از سلطنتش مرا چه حاصل
زان رو كه ز جمله كنده‏ام دل
هستم ز چراغ آبنوسى
قانع به پلاسى و سپوسى
یا رب تو به عز و جاه زهرا
بر معصیت ضیاء ببخشا
یا رب تو به حق شاه كونین
مى‏دار شهم تو شاه دارین[2]
از اوست: قرآن رحلى، جلد ساغرى منگنه. دو صفحه‏ى افتتاح و متن و حاشیه مذهب مرصع نسخ و رقاع كتابت خفى متوسط با رقم: «... ضیاءالسلطنه... بنت... فتحعلیشاه...» سال 1265 در آستانه‏ى حضرت معصومه‏ى قم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 5 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 169

اواز: اکبر گلپایگانی

غزل اواز: هلالی جغتایی

همنواز اواز: مرتضی خان محجوبی

اشعار متن برنامه: اثیر الدین اخسیتکی/عبرت نائینی/هلالی شیرازی/معتمد نشاط/نظام وفا

اهنگ: بیات زند

گوینده روشنک



وه که سودای تو آهر سر به شیدایی کشید
قصهٔ عشق نهان ما به رسوایی کشید
آخر، ای جان، روزی از حال دل زارم بپرس
تا بگویم آن چه در شب‌های تنهایی کشید


می‌کشند از داغ سویت خردمندان شهر


آن چه مجنون بیابان‌گرد صحرایی کشید



حال ما و فتنهٔ چشم تو می‌دانند که چیست
هر که روزی غارت ترکان یغمایی چشید

بندهٔ آن سرو آزادم که بر رخسار گل

خال رعنایی نهاد و خط زیبایی کشید

طاقت هجران ندارد نازپرورد وصال
داغ و درد عشق را نتوان به رعنایی کشید



صبر فرمودن هلالی را مفرما ای طبیب
زان که نتوان بیش از این رنج شکیبایی کشید
ای بتان سنگ دل تا چند استغنا کنید؟
ما خود از فکر شما مردیم، فکر ما کنید
جان محزون در تنم امروز و فردا بیش نیست
فکر امروز من و اندیشهٔ فردا کنید
مردم از این غصه می‌خواهم که یار آگه شود
ای رقیبان، بر سر تابوت من غوغا کنید
چند با اغیار پردازید ای سیمین‌بران
گاه گاهی هم به حال عاشقان پروا کنید
می‌کند سودای زلفش روز مسکینان سیاه
ای سیه‌روزان مسکین ترک این سودا کنید
بسکه مخمورم، گرانی می‌کند دستار من
می فروشان، از سر من این بلا را وا کنید
عاشقی‌های هلالی سر به شیدایی کشید
دوستان فکری به حال عاشق شیدا کنید


دارای شناسنامه واعلام شماره در ابتدا وانتها با کیفیت خوب

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 5 آذر1391 توسط محسن |
یک شاخه گل برنامه شماره 149

یک شاخه گل برنامه شماره 149 ( نسخه ویرایش شده توسط جناب دکتر)

اواز: حسین قوامی

همنواز: مرتضی خان محجوبی

ساقی نامه : خواجه شمس الدین محمد حافظ

گوینده: روشنک


شنیدم که چون غم رساند گزند

خروشیدن دف بود سودمند

مغنی کجایی که وقت گل است

زبلبل چمنها پر از غلغل است

همان به که خونم به جوش اوری

دمی چنگ را در خروش اوری

مغنی کجایی نوایی بزن

به ما بی نوایان صلایی بزن

بده ساقی ان می که جان پرور است

دل خسته را همچو جان در خور است

بده کز جهان خیمه بیرون زنم

سرا پرده بالای گردون زنم

بیا ساقی ان می که جان پرور است

دل خسته را همچو جان در خور است

بده کز جهان خیمه بیرون زنم

سرا پرده بالای گردون زنم

بیا ساقی ان می که حال اورد

کرامت فزاید کمال اورد

بده تا روم بر فلک شیر گیر

به هم بر زنم دام این گرگ پیر


دارای اعلام شماره در ابتدا وانتها 

اسلایدر