تبليغاتX
گلبانگ
تکنوازی


تار: یحیی خان زرین پنجه

+ نوشته شده توسط mohsen در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 و ساعت 11 PM |
نغمه های کهن


اواز: جلال تاج اصفهانی

همنواز: جلیل شنهاز

کلام: استاد کلام سعدی


هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی

الا بر آن که دارد با دلبری وصالی

دانی کدام دولت در وصف می‌نیاید

چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی

خرم تنی که محبوب از در فرازش آید

چون رزق نیکبختان بی محنت سؤالی

همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینه

با هم گرفته انسی وز دیگران ملالی

دانی کدام جاهل بر حال ما بخندد

کو را نبوده باشد در عمر خویش حالی

بعد از حبیب بر من نگذشت جز خیالش

وز پیکر ضعیفم نگذاشت جز خیالی

سال وصال با او یک روز بود گویی

و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی

ایام را به ماهی یک شب هلال باشد

وان ماه دلستان را هر ابرویی هلالی

صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی

سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی


+ نوشته شده توسط mohsen در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 و ساعت 10 PM |
خصوصی

اواز: محمد رضا شجریان

همنوازی: جلیل شهناز/حسن کسایی/ناصر فرهنگفر

کلام:پیر پارس

اجرا شده:23/2/63


 



جز آستان توام در جهان پناهی نیست 
سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست 

عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم 
که تیغ ما بجز از ناله‌ای و آهی نیست
 

چرا ز کوی خرابات روی برتابم 
کز این به هم به جهان هیچ رسم و راهی نیست 

زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر 
بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست
 

غلام نرگس جماش آن سهی سروم 
که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست 

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن 
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست 


عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن 
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست 

چنین که از همه سو دام راه می‌بینم 
به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست 

خزینه دل حافظ به زلف و خال مده 

که کارهای چنين حد هر سياهی نيست

+ نوشته شده توسط mohsen در سه شنبه 26 اردیبهشت1391 و ساعت 9 PM |
خصوصی

همنوازی: حبیب الله بدیعی/ فضل الله توکل/امیر ناصر افتتاح

اجرا شده در:10/12/61

در سه گاه

+ نوشته شده توسط mohsen در سه شنبه 26 اردیبهشت1391 و ساعت 5 PM |
گلهای صحرایی برنامه شماره 61


خوانندگان: الهه وویگن

اهنگ محلی ارمنی : خاچاطوریان


کلام سروده پارسی: معینی کرمانشاهی


به اهتمام : جواد معروفی


همنوازان: انوشیروان روحانی/فرید فرجاد

گوینده: اذر پزوهش



تا در گوشم قصه تو         در چشمم چهره تو

در سینه من آتش تو پنهان شد

در لبهایم سوز بیان          در قلبم شور نهان

در دیده من اشک روان جوشان شد

با این مستی کجا بروم     از کویت چرا بروم

که بی وفا نباشم

تادر گوشم قصه تو       در چشمم چهره تو

در سینه من آتش تو پنهان شد

از دریای تو برکنارم       در موج تو ره ندارم

که آشنا نباشم

تو افشاندی موی سیه بر دوشت    روی چو مه گلزار جهان

در نظرم توفان شد

در نظرم توفان شد

توفان شد          توفان شد


+ نوشته شده توسط mohsen در دوشنبه 25 اردیبهشت1391 و ساعت 12 PM |
قطعه اواز

باسپاس از دوست بزرگوار جناب فرهاد علوی

رضا قلی میرزا ظلی

همنواز: احمد عبادی




همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي؟!
به كسي جمال خود را ننموده‏يي و بينم
همه جا به هر زباني، بود از تو گفت و گويي!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گويي!
به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مويم
شده‏ام ز ناله، نالي، شده‏ام ز مويه، مويي
همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار، چنگي
من از آن خوشم كه چنگي بزنم به تار مويي!
چه شود كه راه يابد سوي آب، تشنه كامي؟
چه شود كه كام جويد ز لب تو، كامجويي؟
شود اين كه از ترحّم، دمي اي سحاب رحمت!
من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلويي؟!
بشكست اگر دل من، به فداي چشم مستت!
سر خُمّ مي سلامت، شكند اگر سبويي
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويي!
نه به باغ ره دهندم، كه گلي به كام بويم
نه دماغ اين كه از گل شنوم به كام، بويي
ز چه شيخ پاكدامن، سوي مسجدم بخواند؟!
رخ شيخ و سجده‏گاهي، سر ما و خاك كويي
بنموده تيره روزم، ستم سياه چشمي
بنموده مو سپيدم، صنم سپيدرويي!
نظري به سويِ
(رضوانيِ) دردمند مسكين
كه به جز درت، اميدش نبود به هيچ سويي‏



+ نوشته شده توسط mohsen در دوشنبه 25 اردیبهشت1391 و ساعت 11 AM |
گلپونه ها

اواز: اکبر گلپایگانی


گل پونه های وحشی دشت امیدم 
وقت سحر شد 
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد 
من مانده ام تنهای تنها 
من مانده ام تنها میان سیل غمها 
گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد 
گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد 
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بنالم 
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم 
گل پونه های وحشی دشت امیدم 
وقت سحر شد 
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد 
من مانده ام تنهای تنها 
من مانده ام تنها میان سیل غمها


+ نوشته شده توسط mohsen در دوشنبه 25 اردیبهشت1391 و ساعت 2 AM |
دریغا

اواز: اکبر گلپایگانی

اهنگ: بزرگ لشکری



خدایا خدایا

چرا از من او را گرفتی که ماتم بگیرم

من این سوی دنیا تو آن سوی دنیا

چرا درد خود کم بگیرم

ز روزی که رفته ز پیشم او نامه ننوشته

ز خاطر مگر برده او از دل یاد بگذشته

دریغا گذشته گذشته

خدایا همه هستی ام را گرفتی

همه هستی ام را تو یکجا گرفتی

اگر روزی از این قفس پر بگیرم

روم سر به پایش نهم تا بمیرم

و یا زندگی را من از سر بگیرم

 



+ نوشته شده توسط mohsen در دوشنبه 25 اردیبهشت1391 و ساعت 2 AM |
غزلها

اواز: ایرج

ساقینامه

کوچه باغی

مستی

+ نوشته شده توسط mohsen در دوشنبه 25 اردیبهشت1391 و ساعت 1 AM |
بزار حرفمو  بزنم

اواز: ایرج


روزگاری به تو پابنده دلم
نی غمگین نی هفت رنگه دلم
دریا دریا اشک روی دامانم
سورد از اتش عشق تو تنم
مگه من چیم که سنگم آهنم بزار حرفمو بزنم
تو همش امروز و فردا می کنی
منو می بینی و حاشا می کنی
من ز دست تو ندونم چه کنم
چه کنم بر دل خود نغمه کنم
تا که خون دل خورم دم نزنم
بزار حرفمو بزنم
مرغ عشق تو به بام دگری
چشم تو چراغ راه دگری
من دل آزرده ی یک بوسه تو
بوسه های تو به کام دگری
این میونه اون که ناکامه منم بزار حرفمو بزنم


+ نوشته شده توسط mohsen در یکشنبه 24 اردیبهشت1391 و ساعت 11 PM |
موسیقی ایرانی

به سرپرستی همایون خرم

اواز: محمد رضا شجریان

همنوازان: مجید نجاحی/حسین همدانیان/همایون خرم

کلام اواز: عماد خراسانی




گر چه مستيم و خرابيم چو شب هاي دگر

باز كن ساقي مجلس سر ميناي دگر

 


امشبي را كه در انيم غنيمت شمريم

شايد اي جان نرسيديم به فرداي دگر

 

 

عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر

بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر

 


مست مستم مشكن قدر خود اي پنجه غم

من به ميخانه ام امشب تو برو جاي دگر

 


چه به ميخانه چه محراب حرامم باشد

گر به جز عشق توام هست تمناي دگر

 


تاروم از پي يار دگري مي بايد

جز دل من دلي و جز تو دلاراي دگر

 


گر بهشتي است رخ تست نگارا كه در ان

ميتوان كرد به هر لحظه تماشاي دگر

 


از تو زيبا صنم اين قدر جفا زيبا نيست

گيرم اين دل نتوان داد به زيباي دگر

 


مي فروشان همه دانند عمادا كه بود


عاشقان را حرم و دير و كليساي دگر



+ نوشته شده توسط mohsen در شنبه 23 اردیبهشت1391 و ساعت 11 PM |
خصوصی ( منزل کسایی)


اواز: محمد رضا شجریان

همنواز: پرویز مشکاتیان

کلام: پیرپارس

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانهی عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدّعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه ی لطف ازل
تو چه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت
نه من از خلوت تقوی به در افتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

 


+ نوشته شده توسط mohsen در شنبه 23 اردیبهشت1391 و ساعت 10 AM |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar

>